تزریقات
داشتیم به رادیو گوش میکردیم، یکی از مسئولان میگفت چند صد دستگاه اتوبوس به تهران تزریق کردهایم. مجسم کردیم آن مسئول را که آمپول به دست گرفته و مشغول تزریق اتوبوس به تهران است.
عمران صلاحی/ کتاب کمال تعجب که اخیرا از مجموعه یادداشتهاش منتشر شده
۰۶/۰۹/۱۳۸۶ at ۱:۲۹ ق.ظ
تصورش را که می کنم میبینم خیلی جالب (!) است.
۰۶/۱۱/۱۳۸۶ at ۱۲:۳۸ ق.ظ
احتمالا این مریض رو به موت به همه نوع آمپیتوسی حساسیت دارد که به درد که نه به مرگ می رسد. پس به مرگ باش مریض رو به موت شهرمان که با هزار کوفت و کوفته بنزینی هم دردت دوا نمی شود.
دال
۰۶/۱۱/۱۳۸۶ at ۴:۲۲ ق.ظ
یک قطار شتر اتوبوس هم که به این مملکت تزریق بشود باز یک پای فرهنگش لنگ است!
۰۶/۱۱/۱۳۸۶ at ۱۰:۳۵ ب.ظ
یادش به خیر عمران وآن صفحه ی “حالا حکایت ماست ” او در دنیای سخن سابق .
سال به سال دریغ از پارسال. هی هیی هییی و….
۰۶/۱۲/۱۳۸۶ at ۴:۲۷ ق.ظ
سلام جناب حقیقت عزیز:
سایت را اجازه شما لینک کردم. وبلاگ را ببینید و اگر نپسندید گوشزد کنید…
سپاسگزارم