فارسی تا کجاها رفته بوده!
یکشنبه, مرداد ۲۸م, ۱۳۸۶ | یک حبه قند پارسی
گفتم غم زلف تو دگر نتوان خورد
وز مشک تو بیش از این جگر نتوان خورد
گفتا غم چشم و لب من نیز نخور
کاخر همه بادام و شکر نتوان خورد
این رباعی سروده نظام الدین احمد امیر عارض ارزنجانی معروف به پسر محمود وزیر است که از افاضل نویسندگان و دبیران و شاعران عهد عزالدین کیکاوس و علاء الدین کیقباد بود. او نخست دبیر بارگاه عز الدین کیکاوس بود و بر اثر قصیده ای که در مدح سلطان و در جواب شمس طبسی سروده بود از مرتبهی منشیگری به عارضی ممالک روم، ترقی یافت. ابن بی بی در سلجوق نامه، او را بعد از فردوسی در مثنویسرایی بینظیر انگاشته است.
*
صاحب شمس الدین که در دوران سلطنت عزالدین کیکاوس منشی خاص بود روزی در محضر آن سلطان، به مناسبتی رباعی ذیل را بداهتا سرود:
بادام۱ شبی با تو دلارام چنان
کز غایت لطف، شرح کردن نتوان
لب بر لب و رخ بر رخ و آنگه پس از آن
…………….
*
۱. بادام یعنی باد مرا، الهی که مرا باشد
شعر پارسی در دربار سلاجقه روم- ابوالفتح حیکمیان
پ.ن: مصرع آخر را که نقطه چین میبینید از مجله هنر و مردم شماره ۱۳۸ حول و حوش ۱۳۵۵ پیدا کنید. مرجع من مجموعه مقالات قند پارسی است که بازچاپ برخی از مقالات آن مجله است به وسیلهی چاپ سازمان چاپ و انتشارات ارشاد به سال ۱۳۸۵/
پ.ن۲:
!روم، قرن شش، can you believe it?
آدم یاد این شعر حافظ میافتد:
به شعر حافظ شیراز، میرقصند و مینازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
*
فارسی تا کجاها رفته بوده!
۲ دیدگاه to فارسی تا کجاها رفته بوده!
فکر کردم از این شعرهاییه که این آقاهه می خونه ، همین خواننده جدیده که توی شعرهاش سشوار و اینا داره ، حالا خودم رو هم بکشم یادم نمیاد اسمشو
حالا نمی شه مصرع حذف شده را هم بنویسید. اگر قول عدم تحریک بدیم چی؟
شهریور ۱, ۱۳۸۶