؟
سه شنبه, تیر ۲۶م, ۱۳۸۶ | اخبار کتاب ها, تجربه هایی در ترجمه, کارگاه ترجمه
همنوایی؟
همخوانی؟
آواز جمعی؟
آواز دسته جمعی؟
نواها؟
مناجات؟
نغمه؟
ترانه؟
ترنم؟
ترانههای ساده؟
آواز دشت؟
۱۷ دیدگاه to ؟
ترانه های ساده!
تیر ۲۶, ۱۳۸۶
دوست عزیز! در هفتان دیدم که نقدی را جواب داده ایدکه خانمی به نام دنا فرهنگ بر ترجمه ی شما از داستان جهنم-بهشت نوشته است. نکته ای را از آقای صلحجو و در دفاع از شیوه ی کار خود نقل قول کرده بودید که می خواهم چند کلمه ای فقط در همین مورد خدمتتان عرض کنم. در ترجمه فقط یک شیوه وجود دارد، دوست عزیز! و آن اینکه هر کاری که نویسنده است تو هم باید همان را بکنی. والسلام. بقیه ی شیوه ها اختراع مترجمها ست! آن ترجمه ای که جناب کوثری برای توجیه ضعف های خودش از آن ها دفاع می کند، و دوستان و همکارانش علی صلحجو و خزائی فر هم طبق القائات ایشان در مترجم تبلیغش می کنند، یک چیز من درآوردی است. توصیه می کنم که تحت تآثیر این حرفها قرار نگیرید. ترجمه کار بسیار بسیار سختی است. و مترجمهای کم مایه و ضعیف هم برای فرار از این سختی، و توجیه کم مایگی و ضعف خود، تئوری هایی می سازند که یکیش هم همین است که شما به نقل قول از علی صلحجو به آن اشاره کرده اید. حتمآ اطلاع دارید که نصف صفحه های مترجم در هر شماره صرف این می شود که ترجمه را فقط انشا نویسی به زبان فارسی معرفی کنند! حالا صلحجو خیلی رادیکال عمل کرده اند که از روشها حرف زده اند و نه آن روش منحصر به فردی که دوستانش خزائی فر و کوثری تبلیغش می کنند. در روش خزائی فر و کوثری لازم نیست که مترجم متن اصلی را خوب و عمیق بفهمد. کافی است فقط یک کم آن را بفهمد و منتهی آن را به زبان فارسی روان و زیبا بنویسد. راستش احساس کردم که شما هم دارید کم کم به راه آنها می روید. چون دوستتان داشتم خواستم بهتان بگویم که نکنید از این کارها!ذ حیف است.
–
جناب یک دوست
چرا نظر مطلق می دهید؟ چرا فکر نمی کنید ممکن است شما اشتباه کنید؟ چرا فکر نمی کنید ممکن است نظر آقای کوثری و خزاعی فر که شما همیشه با همزه می نویسید این نباشد که مترجم لازم نیست متن را خوب بفهمد؟ چرا فکر می کنید نصف صفحه های مترجم صرف این می شود که ترجمه را فقط انشا نویسی به فارسی معرفی کنند؟ چرا یک بار از موضع خود پایین نمی آیید و نگاهی نو به این ماجرای فرسایشی نمی اندازید؟ چرا یک بار نظرات مکتوبتان را برای مجله مترجم نمی فرستید؟ حتما چاپ می کنند و اگر نظر مخالفی داشته باشند محترمانه اعلام می کنند. دست کم تا الان که روالشان این گونه بوده. اهالی ادبیات دست کم باید مدنی تر رفتار کنند.
آواز دشت
ترنم! ![]()
تیر ۲۶, ۱۳۸۶
همنوایی
همخوانی(موضوع داستان)
نواها(موضوع و آهنگ واژه)
همنوایی شاید به خاطر شباهت با نام کتاب”همنوایی شبانه ارکستر چوب ها” از رضا قاسمی چندان مناسب نباشد.
در ضمن انتشار آثار جدیدتان را هم تبریک می گویم.
ترنم
تیر ۲۷, ۱۳۸۶
هم نوا!
همنوایی
تیر ۲۸, ۱۳۸۶
۱/ “آوازهای ساده”
۲/ “آوازها”
۳/ “جمعخوانی”
و راستی کسی هست به من بگوید این “آواز دشت” از کجا سر و کلهاش پیدا شد؟
تیر ۲۸, ۱۳۸۶
می دانم خیلی خل شده ام ولی از توضیحتان یاد مرکب خوانی می افتم
تیر ۲۸, ۱۳۸۶
این چطور است:
همخوانی صداهای تنها
سلام
با آن دوستی که گفته بودند هم نوایی آدم را یاد: “هم نوایی شبانه ارکستر چوبها” می اندازد موافقم. گرچه هم نوایی کلمه قشنگی است.
پیشنهاد من اینست که اگر کلمه اصلی، کلمه کم بسامد ی است بهتر است شما نیز کلمه ای کم بسامد یا تاریخی را انتخاب کنید.
هم سرایی نیز خوب است الیته نمی دانم کلمه اصلی چیست اما اگر این داستانها، قصه افراد است که در آخر به هم “می رسد” و منظور همخوانی کلیسایی است من کلمه جدیدی پیشنهاد می کنم و آن “سرایش ها” ست چون هم به سرود اشاره دارد و هم معنای هم خوانی را در درون خود دارد و هم گوشه چشمی نیز به خوانش ها ی گوناگون شخصیت ها، دارد. موسیقی کلمه هم فکر می کنم قشنگ باشد البته تصمیم گیرنده نهایی شمایید دوست عزیز. از حالا منتظر کتاب هستم.
سلام آقای حقیقت، امیدوارم حالتون خوب باشه. برای من که روزی روزگاری با نسل۳ زندگی می کردم و بعدش یه جورایی مردم،امروز روز خوبی بود… "هم نام" که با امضای یادگاری شما توسط یکی از دوستان من(و شاید شما)به دستم رسید،و توی کتابخونمه،بوی روزهای خوش جام جم و نسل۳ رو میذه… دلم خیلی برای اون روزها تنگ شده. ** اگه اجازه بدین باز هم به اینجا سر می زنم و با دقت بیشتری می خونم. شادزی
مرداد ۲, ۱۳۸۶
با هم وبی هم…
نوای جمع تنهایان…
نوای جمعی تنهایان…
نوای تنهایان….
پژواک تنهایی…
پژواک تنهایی ها در جریان سرود هستی..
پژواک تنهایی ها در نغمه های آسمانی…
پژواک تنهایی ها در نغمه های کلیسایی…
پژواک تنهایی ها در سرودهای جمعی…
آواهای تنهایان در جمع…
آواهای تنهایی در جمع تنهایان…
سرود تنهایی ها در جمع تنهایان…
سرود تنهایی در جمع…
تک خوانان ارکسترا…
تک خوانان کلیسای هستی…
وبلاگ پر مغذی دارید،پیروز و موفق باشید.
مرداد ۴, ۱۳۸۶
به شخصه ترجیح می دم کتابی رو بخونم که اسمش اواز دسته جمعی باشه.یه حس خوبی تو آواز دسته جمعی هست…
مرداد ۹, ۱۳۸۶
سلام
آقا من از توضیحاتی که دادی و با توجه به همون ژان وارژان قبلی … یه چی جدید به مغزم پرید ببین چقدر می پسندی یا نه؟
بی همنوایان هم آواز
(هرکدومشون جزوی از یک جریان هستند اما این فقط اون جریانه که اونها رو هم آواز کرده بدون اینکه خبر داشته باشن که جزو اون جریان (اتفاق دسته جمعی در حین وقوع هستند) )
تیر ۲۶, ۱۳۸۶