اسم رمان [۳] (آزمونی برای خلاقیت در معادلیابی)
شنبه, تیر ۲۳م, ۱۳۸۶ | اخبار کتاب ها, تجربه هایی در ترجمه, کارگاه ترجمه
خب، سرود را بیشتر دوستان نپسندیدند. پیشنهادهای زیادی به نظر من و دوستان دیگر رسیده که هر کدام نظرات مخالف و موافق خودش را دارد. طبیعی هم هست و نهایتا باید یکی را انتخاب کرد. فعلا بهتر است کمی بیشتر توضیح بدهم و ببینم از شما خوانندگان عزیز هم پیشنهاد تازهای میرسد یا به یکی از این پیشنهادها رای مثبت قطعی میدهید یا نه.
اینها معنای عنوان رمان است که نویسنده در صفحه دوم کتابش، پیش از اینکه رمان آغاز شود، از فرهنگهای انگلیسی ذکر کرده چون عنوان انگلیسی کتاب هم کلمه متداولی نیست و برای خود مخاطبان انگلیسی زبان هم نیاز به توضیح دارد:
۱- a unisonous vocal music (used in churches)
2- any simple melody or air
یعنی:
۱- آواز جمعی (سرود و مناجات گروهی در کلیساها)
۲- هر نوا یا نغمه ساده
اسم رمان را فعلا نمیگویم تا ذهنیتی پیش نیاید و در انتخاب معادل خوب برای عنوان فارسی، صرفا از خلاقیت و دامنه لغات خود کمک بگیرید.
اما ساختار رمان را توضیح میدهم تا با شناختی بیشتر از کتاب، عنوان پیشنهاد کنید. ساختار رمان شبیه ساختار گور به گور فاکنر است. شخصیتها در یک شهر کوچک زندگی میکنند- یک پدر، پسرانش، دو برادر، … نویسنده در هر فصل به سراغ یک یا چندتن از آنان میرود و داستان زندگیشان را پیش می برد، تا اینکه همه ماجراها در نهایت به هم میرسند. شخصیتها عموما منزوی و تنها هستند، و مثل همنام کل داستان در یک محدودهی زمانی (یک سال) رخ میدهد.
در فرهنگ لغت هر دو معنایی که در ابتدای رمان ذکر شده آمده و با توجه به توضیحی که دادم، هر یک از این دو معنا بجاست و نویسنده در انتخاب عنوان خلاقیت ویژهای به کار برده:
شخصیتهایی تنها و جدا از هم که زندگی هر کدام برای خودش نوایی و آوایی دارد، و، در عین حال در کنار هم، در کل، صدایی که از این مجموعه به گوش میرسد صدایی یکپارچه و هماهنگ است.
نکته مهم این است که هیچ بار واضح مقدسمآبانهای در رمان به چشم نمی خورد، مثلا اشاره ای به کلیسا، انجیل یا مفهومی مقدس. تاکید نویسنده بیشتر روی جمعی بودن است.
طبیعتا جمع کردن این دو معنا در ترجمه، نشدنی به نظر میرسد و شاید بهترین کار این باشد که به یک معنا بیشتر توجه کنیم اما با گوشه چشمی به معنای دیگر. با این توضیحات مبسوط، همهی پیشنهادهای فعلی را ردیف می کنم. اگر یکی را بیشتر میپسندید بگویید، اگر پیشنهاد تازهای هم دارید اضافه کنید:
همنوایی/ همسرایی/ همآوایی/ همخوانی
آوازهای جمعی/ آواهای جمعی/ آوازهای دسته جمعی/
نواها/ آواها
مناجات/ سرود
نغمه/ ترانه/ رامش/ ترنم
نغمههای ساده/ ترانههای ساده
تکخوانیها
*
نیازی به مراجعه به فرهنگ لغت نیست. از خلاقیت و دامنه لغات خود کمک بگیرید و به این نکته توجه داشته باشید که عنوان نهایی باید برای کتابخوان ایرانی جذابیت داشته باشد.
پ.ن: در انتخاب معادل میشود کمی هم انعطاف داشت. شاید انتخاب واژه یا عنوانی که صددرصد منطبق با معنا نباشد راه حل نهاییمان باشد.
۲۳ دیدگاه to اسم رمان [۳] (آزمونی برای خلاقیت در معادلیابی)
هم نوایی ها
سلام من به خاطر مطلبی که از تو در کتاب چاپ شده بود مزاحم شدم مطلب به من بگو خدا چه جوریه
مطلبت روم خیلی تاثیر گذاشت کار خودت بود یا از جایی نوشتی
من از آوا یا آواهای بیشتر خوشم آمد، شاید هم ترکیباتی مثل آوای انسان ها یا آوای آدمها و یک چنین ترکیباتی. ترنم هم به دل می نشیند.
همآوایی خیلی خوبه.
تیر ۲۴, ۱۳۸۶
اقای حقیقت ظاهرن این که شما ترجمه داستان گربه های بتی رو در وبلاگتون دارید حقیقت نداره چی حقیقت
به همان دلیلی که می گویی مجموع این آوازها در نهایت به یک آواز کلی بدل می شوند، پیشنهاد می کنم “هم آوایی” یا “همنوایی” را انتخاب کنی. شخصا اولی را بیشتر می پسندم.
تیر ۲۴, ۱۳۸۶
خنیا و چاووشی هم هستند. شاید به کارت بیایند بخصوص جفت کلمات هم کم بسامدند. چاووشی آواز دست جمعی هم هست.
من چون به ترجمه شما دسترسی نخواهم داشت، دنبال کتاب انگلیسیش گشتم و فکر می کنم هم سرایی یا هم خوانی مناسب باشه.
تیر ۲۴, ۱۳۸۶
man bedone inke onvanhaye entekhabi ra bekhanam ba tavajoh be kholasei ke az roman erae dadid be nazaram amad ke shayd yeki az monbasebtarin onvanha baraye in ketab” HAMNAVA” bashad. esme fael mamolan giraei bishtari be esme masdar” hamnavie” darad.
good luck
تیر ۲۴, ۱۳۸۶
ملودی های تنها!
تیر ۲۴, ۱۳۸۶
زمزمه ها
تیر ۲۴, ۱۳۸۶
از بین پیشنهادها همنوایی بهتر است، اما اگر در رمان مورد نظر مشکلات زندگی عنوان میشود میتوان از واژه همدرد نیز استفاده کرد
تیر ۲۴, ۱۳۸۶
با توجه به توضیحی که دادید “هم آوا” یا “همنوایان” مناسب به نظر می رسد. در ضمن روی کلمه ی “هم” تاکید می کنم و به نظرم خوب است با عناوین دیگری که به نظرتان می رسد ترکیب کنید. چون یه جورایی انسان را یاد “همنام” کار قبلی خودتان می اندازد.
تیر ۲۴, ۱۳۸۶
دیلماج ما گیج شده! عوارض دمکراسی است این! ارائه و پرسش دمکراتیک (میشود حتی گفت رفراندوم ِ) اسم یک کتاب از خوانندههای آتی آن کتاب، هم از آن کارهاست! اما من گمان میکنم دیلماج ما بیخود گیجویجی میخورد! رمانش از فصولی تشکیل شده که یکایک از زاویهدید کسی از کسان داستان است. این را خودش برای ما گفته. اسم لاتین کتاب را هم برای ما شکافته. در رمان او، هر شخصیت داستان، برای خودش میخواند؛ اما سرجمع یک خوانش گروهی شکل میگیرد و این دقیقاً زمانی است که ما رمان را تمام میکنیم انشاءالله ــ بیاینکه کسی خارج خوانده باشد. من فکر میکنم: وقتی چیزی را همه دارند یا کاری را همه میکنند، ولی چیز یا کار هر کس منحصر از چیز یا کار دیگری است، برای یافتن تعبیری برای آن چیز یا کار، باید «بسیط»ترین واژههای ممکن را برگزید. بویژه که اینها بخواهند مفهوم «مرکبی» را هم در انتها شکل بدهند. بنابراین پیشنهادم به دیلماج دوستداشتنیمان این است که همهی واژههای بسیط را گوشهای بنویسد و میان آنها، دنبال اسمی قالب دهان و خوشگو بگردد. همه «میخوانند»؛ گو اینکه خواندن من برای خودم با خواندن شما برای خودتان فرق کند. «آواز» را همه میخوانند؛ گو اینکه آواز هر کس با دیگری فرق دارد. در «خواندن» و «آواز» سادگی و بسطی هست که ــ گمان میکنم ــ در «ترانه» یا «نوا» یا «سرایش» یا «ترنم» نیست. برو به چند نفر بگو ترنم کنند؛ احساس میکنند چه کار سختی را باید بکنند. بگو «سرایش» کنند… بگو «نغمه»ای سر دهند… بگو «ترانه» بخوانند… اما بگو «آواز» بخوانند یا اصلاّ بگو «بخوانند»… کدام یک گیراتر و انگار «همگانی» تر است؟
من اصلاً نمیخواستم اینقدر حرف بزنم! خیال میکنم این هم از عوارض دمکراسی است!
فریاد زمزمه ها
در دومین شماره نشریه اینترنتی کافه داستان بخوانید
چیزی شبیه سرمقاله
آموزش نویسندگی در ده دقیقه (۱۰۰% تضمینی
انتظار/شعر/ریچارد براتیگان
شرکا/داستان کوتاه/ریچارد براتیگان
دوازه قدم تا درخت توت/داستان کوتاه
شاید تو او باشی/ داستان کوتاه
نوشابه,سیب زمینی,سالاد؟/داستان کوتاه
هواپیما/داستان کوتاه
تک خوانی هم آوایان چطوره؟
شاید نتونم بگم چی خوبه . ولی مطمئنا می تونم بگم کدوما خوب نیست.
ترنم ، آوا ، نغمه ، همه ی ترکیباتی که با ” هم ” درست می شن جالب نیستد. آواز دشت…نه… هیچ کدوم خوب نیست. پردازش ادبی نباید تو ترجمه یا انتخاب عنوان گل درشت تو چشم بخوره. بهنشر من همون واژهی یا ترکیبی از ” صدا ” مناسبتره.
تیر ۲۷, ۱۳۸۶
سلام آقای امیر مهدی یه خواهشی داشتم اگر ممکنه این داستان گربه های بتی ار سام شپارد رو برای من بفرستید یا لا اقل متن اصلی رو اگر دارید خیلی ممنون مطمئن باشید هر جا خونده بشه اسم و رسم شما حتمن حفظ خواهد شد این هم شماره من ۰۹۱۲۷۴۹۲۹۰۴ و منزل ۰۲۵۱ ۷۲۳۶۷۷۹ از همکاریتون پیشاپیش ممنونم
مرداد ۶, ۱۳۸۶
salam hamavayan bar vazne binavayan chetoreh?
fek konam baraye khanandeh irani ham tadaeei yek roman maeeroof va tajrobeh shodeh hast.
مرداد ۱۴, ۱۳۸۶
من نشید را پیشنهاد کرده بودم ولی اشارهای هم به آن نشده. جواب ابلهان خاموشی است؟
مرداد ۲۰, ۱۳۸۶
بهتره وارد اصطلاحات موسیقی بشی یا اصطلاحات منسوخ شده ای مثل چاووش خوانی و از این دست. دایره داستانی ما ایرانی ها بسته به هنرهای دیگر است. بهتر است برای معادل خوب سری به اصطلاحات مشابه هنرهای دیگر بزنی.
فروردین ۲۴, ۱۳۸۷
من می گم بذارید گمشدهی پیدا
تیر ۲۳, ۱۳۸۶