3 تیر 1386
انتشارات فرهنگ معاصر فرهنگی منتشر کرده به نام فرهنگ فارسی-دری و دری-فارسی، تالیف ورژخاچاطوری پارسادانیان که دربرگیرنده بیش از 3500 واژه و ترکیب است. این کتاب چنان که در مقدمه آمده در نوع خود نظیر ندارد، به این معنا که تاکنون کسی چنین کار جامعی در این حوزه نکرده.
مولف در مقدمه خود آورده: «زبان فارسی در افغانستان یا دری معاصر یکی از مهمترین زبانهای رایج در افغانستان است.. این زبان که در واقع دنباله زبان فارسی میانه و فارسی باستان است راه تکامل نسبتا آهسته و درازی را طی نموده است و در واژگان خود لغات و اصطلاحات کثیری را از دوره های مختلف زبان فارسی حفظ کرده است… امروز این زبانها زبانهای رسمی دولتهای ایران و افغانستان است و هر یک از آنها رفته رفته به هنجار گفتار تهران و کابل نزدیک میشوند.»
به نظر من این کتاب را یک بار باید از اول تا آخر خواند، برای اینکه دید جامعی میدهد نسبت به معادلیابی واژهها، و معادلهای جالبی گاه در برابر یک واژه که خیال میکنیم کم معادل یا بیمعادل است در اختیار می گذارد. بعید میدانم بتوان از معادلهاش در متن امروزی فارسی استفاده کرد- جز تک و توک- اما مهم همان است که گفتم. کمی دامنهی دید ما را بازتر میکند. مثلا:
سبک دوش کردن به معنای انفصال از خدمت است و آفتابرخ به معنای آفتابگیر. آنژین را گلودردی میگویند، ارتش را اردو. حمام کردن را جانشویی می گویند، شفاهی را زبانی و تقریری، و اندوهگین را جگرخون!
جذابیت دیگر این کتاب، دیدن معادلهایی است در زبان دری که یا مشتقاتی از واژگان خارجی است یا عین آنها. مثلا به کارگاه میگویند ورکشاپ، به آپاندیس میگویند آپندیکس، شلیک کردن را فایر کردن و طرحریزی را دیزاینبندی می گویند.
برخی معادلهای بامزه هم هست که برای تمدید اعصاب انبساط خاطر مفید است مثلا:
آمپول یا تزریق را پیچکاری میگویند، با سواد را خواننده، کله گنده را کله کته و گیلاس را شاه آلو.
ضمنا در فارسی دری به مترجم میگویند ترجمان.
تیر 3, 1386 at 6:40 ب.ظ
فقط صرف مزاح گفته می شود
اسباب کشی را هم جاکشی می گویند
تیر 4, 1386 at 12:59 ق.ظ
نوشته ايد: "تمدید اعصاب"! اگر اشتباه نکنم "تمدد اعصاب" درست است. "تمديد" يعنی اضافه کردن زمان يا طولانی کردن مدت مقرر برای انجام کاری يا اعتبار چيزی. مثلاً: تمديد مرخصی يا تمديد گذرنامه. (فرهنگ سخن). "تمدد" يعنی راحت و آرام بودن؛ آسايش. مثلاً تمدد اعصاب (همانجا). اما به نظرم منظور شما شايد بيشتر "انبساط خاطر" بوده است. يعنی "انبساط خاطر" بيشتر مناسب جمله ای است که نوشته ايد. نوشته ايد: "برخی معادل های بامزه هم هست که برای …". در همان فرهنگ سخن آمده است: انبساط خاطر. (مجازی) شادی؛ خوشحالی. مثال: اين موضوع موجب انبساط خاطر و سرگرمی ِ بی اندازه خليفه گرديد. در ضمن تقريباً همه کتابهايی که "فرهنگ معاصر" منتشر می کند معتبر و مفيداند.
–
ممنون از یادآوری بجای شما
تیر 5, 1386 at 6:38 ب.ظ
گویا رساله یی هم پیشتر از طرف فرهنگستان زبان و ادب فارسی به نام «واژه نامه همزبانان» انتشار یافته بود. من این رساله را در سایت “حلقهء کاتبان” دیده بودم ولی حالا هرچه جست و جو کردم نیافتم. در عوض همان رساله را در این آدرس یافتم:
http://yaadhaa.blogspot.com/2007/03/1377-1340.html
تیر 9, 1386 at 6:46 ب.ظ
سلام امیرمهدی عزیز .
جالب بود . و به نظر دوستی : هدف مزاح است ( شاید )
اما یک چیزش برایم جالب بود . “ترجمان ” که احتمالا به عمد به کار برده ای . و من با سواد ناقصم در معین گشتم و آن را با معادل interpreter غیر هم معنی دانستم . اما اینجا… خود تو چطور؟ می دانستی اش ؟
اما هر چه باشد . ترجمه باید خود متن را بازگو کند نه سواد مترجمش را .
و من مترجم دردها را بیشتر می پسندم .
برقرار باشی
تیر 10, 1386 at 12:13 ب.ظ
دوتا نكته را هم بنده عرض كنم:
يكي اينكه عنوان واقعي كتاب فرهنگ دري وري است، كه احتمالآ به علت غلط چاپي فرهنگ دري و دري شده است.
ديگر اينكه پرچم را هم مي گويند جنده (صورت ديگري از ژنده، يعني پارچه) و بالا بردن پرچم در مراسم خودشان را هم جنده هواكني مي گويند.