انتشارات فرهنگ معاصر فرهنگی منتشر کرده به نام فرهنگ فارسی-دری و دری-فارسی، تالیف ورژخاچاطوری پارسادانیان که دربرگیرنده بیش از ۳۵۰۰ واژه و ترکیب است. این کتاب چنان که در مقدمه آمده در نوع خود نظیر ندارد، به این معنا که تاکنون کسی چنین کار جامعی در این حوزه نکرده.

مولف در مقدمه خود آورده: «زبان فارسی در افغانستان یا دری معاصر یکی از مهمترین زبانهای رایج در افغانستان است.. این زبان که در واقع دنباله زبان فارسی میانه و فارسی باستان است راه تکامل نسبتا آهسته و درازی را طی نموده است و در واژگان خود لغات و اصطلاحات کثیری را از دوره های مختلف زبان فارسی حفظ کرده است… امروز این زبانها زبانهای رسمی دولتهای ایران و افغانستان است و هر یک از آنها رفته رفته به هنجار گفتار تهران و کابل نزدیک می‌شوند.»

به نظر من این کتاب را یک بار باید از اول تا آخر خواند، برای اینکه دید جامعی می‌دهد نسبت به معادل‌یابی واژه‌ها، و معادلهای جالبی گاه در برابر یک واژه که خیال می‌کنیم کم معادل یا بی‌معادل است در اختیار می گذارد. بعید می‌دانم بتوان از معادل‌هاش در متن امروزی فارسی استفاده کرد- جز تک و توک- اما مهم همان است که گفتم. کمی دامنه‌ی دید ما را بازتر می‌کند. مثلا: 

سبک دوش کردن به معنای انفصال از خدمت است و آفتاب‌رخ به معنای آفتابگیر. آنژین را گلودردی می‌گویند، ارتش را  اردو. حمام کردن را جان‌شویی می گویند، شفاهی را زبانی و تقریری، و اندوهگین را جگرخون!

جذابیت دیگر این کتاب، دیدن معادل‌هایی است در زبان دری که یا مشتقاتی از واژگان خارجی است یا عین آنها. مثلا به کارگاه می‌گویند ورک‌شاپ، به آپاندیس می‌گویند آپندیکس، شلیک کردن را فایر کردن و طرح‌ریزی را دیزاین‌بندی می گویند.

برخی معادل‌های بامزه هم هست که برای تمدید اعصاب انبساط خاطر مفید است مثلا:

آمپول یا تزریق را پیچکاری می‌گویند، با سواد را خواننده، کله گنده را کله کته و گیلاس را شاه آلو.

ضمنا در فارسی دری به مترجم می‌گویند ترجمان.