1 تیر 1386
واقعيت امر اين است كه در خط فارسي كه مينويسم هيچ خوشخط نيستم ولي ناخودآگاه به شدت نگران اين هستم كه ديگري خطم را نتواند بخواند.
به خاطر همين بسيار واضح مينويسم و خطم را همه ميتوانند بخوانند. تعجب ميكنم كه بعضيها متني را دست آدم ميدهند كه نميتوان آن را خواند و انگار هيچ دغدغه اين را نداشتهاند كه من خواننده نتوانم آن را بخوانم. منظورم از اين مثال اين است كه توي [ترجمهی] متنم هم همين فكر را دارم. تمام تلاشم اين است كه جملهام براي خواننده بلافاصله قابلفهم باشد.
يعني به هيچ عنوان اصرار ندارم كه جملهام را طوري بنويسيم كه ديرياب باشد. ممكن است متني كه ترجمه ميكنم ديرياب باشد و من هم كاري نتوانم بكنم ولي تا آنجا كه به من مربوط است من جملهام را سر راست مينويسم.
اصلا دنبال اين نيستم كه به اصطلاح واژهاي جديد درست كنم يا خودم تركيبات جديد ابداع كنم؛ نه عرضه و توانش را دارم و نه خيالش را. آن چيزي كه مينويسم شايد متن فارسي زياد خواندهام و اين است كه زياد به ذهنم ميآيد.تنها چيزي هم كه نگاه ميكنم اين است كه ببينم به حرف عادي زبان ميخواند يا نه.
اين است كه اين جملهها كموبيش پيش من معمولي است و بلافاصله به ذهنم ميآيند و مصنوعي نميگردم اينها را پيدا ميكنم و توي متن بگذارم.
علی اصغر حداد در گفتگو با هم میهن [+]
تیر 3, 1386 at 1:33 ق.ظ
سلام امير عزيز! من وبلاگ تو را دنبال كردهام عزيز! كتابم هم داره به چاپ چهارم ميرسه و يك كتاب جديد در دست نگارش دارم