در نمایشگاه خبر تازه‌ای نیست

شنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۶ | اخبار کتاب ها

 خدا می‌داند که چقدر آن دختر بچه دلواپس و درونگرای قصه‌ی فلامینگو را دوست داشتم که گاهی شبیه بچگی‌هایم می شد , و آن چمباتمه‌های معصومانه‌اش در انباری متروک و گفتمانش با فلامینگوی مجسمه چقدر آشنا می زد و مادرش … طفلک چقدر روزهایی که از تخت خواب بیرون نمی‌آمد و تا دم دمای عصر لباس خواب را از تنش در نمی‌آورد برایم آشنا بود، سرزندگی‌های موقتی و از پا افتادن‌هایش … 

 [ کولیها کنار آتش، یادداشتی بر خوبی خدا: +]

 یادداشتهای دیگر درباره خوبی خدا در وبلاگستان و مطبوعات: [+]

**

    

خوبی خدا / چاپ دوم

مترجم دردها / چاپ چهارم

همنام / چاپ سوم

***

نشر مرکز

در میان گمشدگان

***

در نمایشگاه امسال در نشر ماهی با کتابهای مترجم دردها، همنام، خوبی خدا، و سالن خزندگان (از مجموعه ماجراهای بچه‌های بدشانس) و در نشر مرکز با در میان گمشدگان حضور دارم. فقدان حتا یک عنوان ترجمه‌ی جدید را در نمایشگاه سال بعد - که امیدوارم برعکس نمایشگاه فعلی، در فضایی دلپذیر و آرام و معقول و تمیز و فرهنگی و سرسبز و آماده برگزار شود-  دست کم  با یک رمان جدید و دو مجموعه داستان برای نوجوانان جبران خواهم کرد.

۶ دیدگاه to در نمایشگاه خبر تازه‌ای نیست

زهرا
اردیبهشت ۱۵, ۱۳۸۶

مؤید باشید.

مانا
اردیبهشت ۱۵, ۱۳۸۶

بلی! امسال نبود امیرمهدی در نمایشگاه به چشم می آمد.سراغتان را از نشر ماهی گرفتم و همانهایی بود که پارسال هم بود.

Maryam, me & myself
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۸۶

اگه با تبادل لینک موافقین بگین بهم. مرسی برای ترجمه ها. عشق ترجمه من رو می کشه آخر!

پروین
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۸۶

آقای حقیقت چهار رمان ترجمه شده ایرانی را دوباره خواندم و با متن آلمانی مقایسه کردم. بارهستی، و نیچه گریه کرد، صد سال تنهایی و عاشق از دوراس
از ترجمه کتاب بارهستی و کتاب دوراس بعلت سانسور شدید اصلا نمی توان نام ترجمه گذاشت نه به علت ترجمه غلط بلکه حذف جملات و حتی پارگراف ها کتاب ها را بی محتوا کرده اند
اما ترجمه وفادار و خوب دو رمان و نیچه گریه کرد و صد سال تنهایی از خواندنشان هر بار لذت می برم

در رمان صد سال تنهایی آقای بهمن فرزانه دو بار از پوست غم انگیز صبحت می کند که ترکیب این دو کلمه برایم ناملموس بود و در ترجمه آلمانی از پوستی که رو به پیری ست حرف می زند نه غم انگیز بودن آن
و یک بار هم جمله یی را چنین ترجمه کرده اند، پوست بدنش غم انگیز بود و تقریبا فقط روی استخوان کشیده شده بود
در صورتی که در متن به این شکل بوده البته در ترجمه آلمانی آنرا می گویم
پوست کشیده شده روی استخوان های صورتش خاکستری بود
معنی اش در هر صورت در متن این بوده
پروین

پروین
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۸۶

ببخشید درست تر بیان کنم
پوست کشیده شده یا منقبض روی استخوان های لاغر صورتش خاکستری بود
در حقیقت این معنا را می دهد
پروین

آهو
اردیبهشت ۱۷, ۱۳۸۶

خسته نباشید و ممنون

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image