تجربههای کوتاه [۱۰]
دوشنبه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۶ | تجربه هایی در ترجمه
Maybe I’ll have a glass of milk.
شاید یه لیوان شیر خوردم. (به جای: بخورم.)
البته بیشتر به کار محاوره میآید.
۹ دیدگاه to تجربههای کوتاه [۱۰]
من کتاب خوبی خدا رو خواندم…البته تازه گرفتم و تقریبا داره تمام میشه… داستان زنبورها بخش اول را هم خواندم تا هرچه زود تر برم سراغه داستان بعدی “خوبی خدا”… امیدوارم که همیشه موفق باشید…روز خوش.
سلام
امیدوارم که موفق باشید…کوتاه بود…مثلا های مشابه هم اگر می نوشتید خوب تر می شد.
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۸۶
سلام
فکر می کنم اگر این جمله پاسخ یک تعارف باشد(مثلا چی می خوری)بخورم بهتر است.
در ضمن به عنوان یک بازدید کننده ی جدید از وبلاگ خوبتون متشکرم
به نظرم ترجمه محاوره ای خیلی خوبیه.
اردیبهشت ۱۲, ۱۳۸۶
سلام آقای حقیقت گرامی…
می خواستیم فردا به نمایشگاه بیاییم..دوست داشتم شما را زیارت می کردم…حتمن در نشر ماهی هستید…امید وارم شما را زیارت کنم…ممنونم
نمیدونستم ۱ ماه مونده به امتحان های پایان ترم می ارزه که پول کتاب درسیمو بدم خوبی خدا بخرم یا نه.خریدم خوندم ودیدم خیلی می ارزید.ممنون .منتظر کتاب جدیدتون هستم
من معمولا از این شکل فعل توی محاوره استفاده می کنم و این برای دوستانم عجیبه! معتقدن که این طرز حرف زدن به خاطر شمالی بودن منه یعنی این قسمتی از لهجه ی شمالی هاییه که می خوان فارسی حرف بزنن
آقا من یه چیز بی ربط بگم؟!
چند بار اومدم نشر ماهی! موفق نشدم زیارتت کنم! کجایی بابا؟! اون آقایی که تو غرفه بود گفت قرار بوده هر روز بعد از ظهر بیای!
اگر
would
بود
I’d
من می نوشتم “خوردم”
به هر حال واحد ترجمه به نظر من بیشتر گفتمانه تا جمله.
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۸۶