25 فروردین 1386
When my old man got up earlier than usual and left the house, he did not say where he was going, and Ma was so busy getting ready to do the washing she did not think to ask him.
"Can’t I go, Pa?" I asked him. I ran down the street beside the cart, holding on to the sideboard and begging to go along. "Please let me go, Pa." I said.
"Not now son," he said… "If I need you later, I’ll send for you."
باباجانم که آن روز صبح زودتر از همیشه بیدار شده بود، بدون اینکه بگوید کجا میرود گذاشت از خانه رفت. و مامانم هم چنان سرش به کار رختشوییش گرم بود که یادش رفت ازش بپرسد.
من همان طور که به بدنه ارابه چسبیده بودم و تو کوچه کنار ارابه سگ دو میزدم و التماس و درخواست میکردم گفتم : باباجون! من هم میتونم بات بیام؟ تو رو به خدا، باباجون، منم همرات ببر!
- حالا نمی شه بچه! بعد اگه دیدم به وجودت احتیاجی هست میفرستم دنبالت.
**
[مادام سینگر چند ساعت بعد سر میرسد و نزد مادره میرود:]
*
"Now Martha,"…
Mrs.Singer said, leaning over and putting her hands on the edge of the tub ."I’m not a gossip, and I don’t want you to think I’m anything like one. But I thought you would want to hear the truth."
"What is it?" Ma asked.
"Mr. Stroup is out at that Mrs. Weatherbee’s this very minute," she said quickly. "And that’s not all, either. He’s been out there at her house all day long, too. Just him and her!"
"How do you know that?" Ma asked, straightened up.
"I passed there and saw him with her with my own eyes, Martha," Mrs. Singer said. "I decided right then and there that it was my duty to tell you."
مادام سینگر که خم شده دستهایش را دو طرف تشت گذاشته بود گفت:
- مارتا دلم نمیخواد منو یک خالهزنک خبرکش حساب کنی اما پیش خودم فکر کردم شاید ترجیح میدی که حقیقتو بدونی.
مامان پرسید: - مگه چی شده؟
خانم سینگر با عجله گفت: - آقای استروپ همین الان بر دل خانم وه در بی نشسته. تازه هنوز کجاشو دیدی! آقای استروپ از کله سحر رفته اون جا: تو خونه یارو!… دوتاییشون تک و تنها: فقط آقای استروپ و اون زنیکه!
مامان خودش را راست کرد و پرسید: - تو اینو از کجا میدونی؟
- من از جلو خونه ش رد میشدم و هر دو تاشونو با جفت چشای خودم دیدم… البته وظیفهم بود که بیام خبرت کنم.
بخشی از ترجمه شاملو از قصههای من و بابام/ صفحه 53/ انتشارات نگاه/ 1383
**
پ.ن: نمونههای دیگر مقابله و ترجمههای خوب و بد: چنین ترجمه کنند بزرگان
فروردین 26, 1386 at 12:18 ق.ظ
متن ِ انگلیسی ِ کتاب را میتوان جایی در اینترنت پیدا کرد مثلاً؟
من که پیشتر ترجمهی شاملو را خوانده بودم و کیف کرده بودم؛ و حالا هم که جملههای اصلی را دیدم و این که شاملو چهطور ترجمهیشان کرده، باز حظ کردم و این بار بیشتر حتّا.
گمانام فایده این دست کارها -کاری که کردهاید- این است که اگر حتّا کتاب را به زبان اصلی نمیخوانیم، ترجمهاش را دوستتر بداریم و البتّه که مترجماش را.
با آرزوی پایداریتان و پایداری ِ قلمتان: بیتعارف.
فروردین 26, 1386 at 4:51 ق.ظ
آقاي حقيقت. اين كامنت خيلي بي ربطه اما همين الان وبلاگ شما را پيدا كردم و خيلي خيلي خيلي خوشحالم. باور كنيد بعد از خواندن مجموعه خوبي خدا و همنام با ترجمه شما اين روزها توي شهر كتاب همهاش دنبال كتابهاي ترجمه شده توسط شما ميگردم. حسابي بدعادتمان كردهايد.
اين دو تا كتاب را يك عالمه به اين و آن هديه دادهام. فوق العاده هستند. دستتان حسابي درد نكند و خسته نباشيد.
فروردین 26, 1386 at 2:57 ب.ظ
مهدی جان قسمت اول ترجمه را خواندم . نمی توانم جسارت کنم !
تو مرا ببخش : من هم می تونم با(ها)ت بیام .
الان نه پسر . اگه لازم بود بیای . میفرستم عقبت .
موید باشی . ایام به کام
فروردین 26, 1386 at 7:04 ب.ظ
امیرجان، بیخیال شو جانِ هرکی که دوست داری! شاملو که ظاهراً کتاب را از فرانسه ترجمه کرده، نه انگلیسی. از همهی اینها گذشته، رفیقِ نامرد من این نسخهی انگلیسی را ندادم که بگذاری توی وبلاگ…
اردیبهشت 6, 1386 at 10:44 ق.ظ
سلام. حقیقتش من هم مثل ِ خیلی ها از این حکایت های من و بابام خاطره هاااااا دارم. اول بار تو هشت سالگی کتابو لای خرتو و پرتای دائیم پیدا کردم و اینقدررر خوندم و حویدمش که انگار شخصیت ها جلوی چشمم زنده شده بودند و زندگی می کردند. آن کتاب چندین و چند سالی ناپدید شد و دیگر هرقدر گشتم نتوانستم پیدایش کنم(آن زمان جلدش مشکی بود) بعد ِ هفده سال همین چند هفته پیش یه روز اتفاقی تو کتابفروشی ِ خیابون فاطمی پیداش کردم و از خوشی بال درآوردم! (جلدش زرد شده بود) خریدمش و دوباره روز از نو و روزی از نو… حالا دانشجوی ادبیات انگلیسی علامه شده بودم و خوش داشتم متن انگلیسی اش را هم جایی پیدا کنم (هرچند به نظرم حظی که ما از این قصه می بریم بیشترش مدیون ترجمه ی راحت و خاص شاملوئه) الغرض همه ی اینا رو گفتم که گفته باشم یه بار دیگه ذوق کردم وقتی یکی دو تا پست شما را هم راجع به این کتاب دیدم و خواندم. می خواستم بدانم متن ِ انگلیسی اش را از کجا می شود پیدا کرد؟ تو اینترنت هست؟ یا جایی… کتابفروشی ای… خیلی ممنونم. زیاده عرضی نیست…