تجربههای کوتاه [۱۰]
شنبه, اسفند ۲۶م, ۱۳۸۵ | تجربه هایی در ترجمه
پسر به دختر همکلاسیاش که راهی مدرسه است میگوید:
Want a ride?
برسونمت. (الزاما نیازی به علامت سوال هم نیست.)
*
دختر نمیپذیرد.
پسر میگوید:
You had your chance.
از دستت رفت.
۱۱ دیدگاه to تجربههای کوتاه [۱۰]
mibakhshid ke a savade nachiza englisham ezhare nazar mikonam vali dar morede “want a ride?” man migam bayad be alamate soal tavajoh beshe va tarjome beshe : mikhay beresunamet? intori ham pishnehade ham soali budan jomleye asli hefz mishe
khoshhal misham nazaretuno bedunam
سلام! بسیار جالب بود ولی پسره راست گفته
اسفند ۲۶, ۱۳۸۵
chera niyazi be alamat soal nist?
oun kamelan porseshiye!
لگد زدی به بختت.
اسفند ۲۷, ۱۳۸۵
ba Azar movafegh nistam.be nazaram dar in mored hich niazi be alamat soal nist chon pesare be ma’naye vaghei soal nakarde. engar faghat mikhaste ye juri ezhare vojud karde bashe!
be nazaram ziad nabayad dar bande in mas’ale bud ke chon dar matne asli “?” umade dar tarjome ham in mored hatman bayad reayat beshe.
فکر کنم با علامت سئوال بهتر است هر چند بدون این علامت هم کاملا وافی به مقصود است.
در مورد جمله دوم” از دستت رفت ” اصلا حس you had a chance را منتقل نمی کند.” از دستت رفت ” بیشتر آمیزه ای از سرزنش و حسرت به دل نشاندن است در حالی که you had a chance این حس را ندارد.
اسفند ۲۸, ۱۳۸۵
خُب، اینجا مثل اینکه یه بحث در مقوله ی منطق لازمه! وقتی «پسر به دختر همکلاسیاش که راهی مدرسه است میگه:برسونمت.» مثل اینه که خودش نمی خواد بره مدرسه و فقط میخواد دختره رو برسونه. اما چون این سئوال رو از «همکلاسی اش» میکنه یعنی خودش هم میخواد بره مدرسه. تا اینجا درست؟ اما پرسش «برسونمت» وقتی بجاست که پسره مقصدش با دختره فرق کنه. یعنی مثلاً وقتی که مدرسه تموم شده و دختره میخواد بره خونه اش و حالا پسره ازش می پُرسه: «برسونمت». تا اینجا هم اومدی؟ به نظرم اگه پسره بپرسه: «میخوای سواره بری؟» سئوالش منطقی تره. اما «از دستت رفت» یا «از کف ات رفت» قشنگه!
بسته به پایین و بالای داستان و قرائت های مختلف متن می توان پیشنهاد هایی کرد.
-بپر بالا
نوچ _
به یه ورش
سوار میشی
نه نمیشم
از من گفتن.
برسونمت./؟
ممنون.
خودت نخواستی
البته همه این ها بستگی به متن دارد. سال خوبی برایتان آرزو می کنم همرا با کتاب ها و داستان های خوب.
جناب حقیقت، عرض سلام و خسته نباشید:
ابتدا سال نو رو تبریک میگم و بعدش انتخاب به جا و شایسته ی وبلاگ شما در هفت سنگ.
ما منتظر ((خوبی)) های بیشتری از ((خدا)) هستیم!!!
یا حق…/
فروردین ۱, ۱۳۸۶
درود بر مترجم عزیزمان .آقای حقیقت …
ایام به کامتون ..و سال نو را هم تبریک می گم .. سال خوبی داشته باشید…
تجربه های کوتاهتون را خیلی دوست دارم..مثل همیشه می خوانم… البته نسبتن کمتر به نت می یام…
بعضی وقت ها تجربه هاتون برخلاف چیزی هست که توی ترجمه ی تحت الفظی حدس زده می شه ..و وقتی می بینی فرق داره ..والبته درستش هم همینه … برات جالب تر می شه … منم در مرود این دختر و پسره با خانم میترا موافقم…لحن پرسشیه ..چون انتظار بلی یا خیر از دختره داره …
در ضمن امیر مهدی عزیز… خیلی خوشحال شدم در وبلاگ ها ی فرهنگی اول شدی … بهتون تبریک می گم..امروز تبریک باران شد…!!!
به امید موفیقت های بیشتر … باز هم عیدتون مبارک ..الان چند ساعت دیگه تحویل می شه …
بدرود
خوشا نوروز و شادباد بهار نو
اسفند ۲۶, ۱۳۸۵