محض تنوع



قصه‌ی تبر کوچولو

 

من استادِ سرگرم کردن بچه‌ها هستم. برای همین موقعی که خانم کارترز آمد گفت می‌خواهد یک تُکِ پا برود خرید و ازم خواهش کرد پسر کوچکش را سرگرم کنم، با کمال میل قبول کردم. مادرش که رفت، پسرک را گذاشتم روی زانوم و شروع کردم به قصه تعریف کردن:

«جورج واشنگتن مرد بزرگی بود.»

بعد به پسرک لبخندی زدم و ادامه دادم:

«یک روز پدر جورج…»

پسرک که اسمش کلارس بود پرسید: «جورج چی؟»

«جورج واشنگتن. اون موقع یه پسربچه‌ی کوچولو بود، درست مثل شما، یه روز باباش…»

 

دانلود متن کامل

**

پ.ن: این داستان در مجموعه‌ای برای نوجوانان با عنوان  قصه‌های بانمک با ترجمه‌ی من چاپ خواهد شد.

پ.ن ۲: در پاسخ برخی دوستان که سراغ نویسنده داستان را گرفته‌اند، تا جایی که من می‌دانم این یک حکایت عامیانه است درباره جورج واشنگتن که نسخه‌های مختلفی دارد، و اولین راوی‌اش گویا معلوم نیست.

 

۵ نظر

  1. لطفاً به محض اینکه چاپ شد، خبر بدهید

  2. دوباره سلام؛
    نویسنده ناشناس؟؟!
    به نظر شما ایرادی نداره که یه متن بدون شناسنامه را ترجمه کرد؟؟!

  3. مهدی عزیز خیلی خوشحالم که با استاد ترجمه ای چون شما آشنا شدم . چا÷ش را اطلاع دهید . ضمن اینکه دانلود کردم تا بخوانمش .

    آن رمانتان را تا کجا ÷یش برده اید . همان که یک سومش را پاک نویس کرده اید.

    موید باشی عزیز

  4. I read it dear mehdi .
    that was a great one . but if it’s possible for you . give me the auther’s(writer’s) name

    good luck
    all the best guy !

  5. به نظر من اشکال نداره که آدم یک اثر بی شناسنامه بخونه . ما همیشه فکر می کنیم اثری ارزش خوندن داره که بدونیم کی اون رو نوشته در حالیکه خود من بارها حسرت نخوندن آثاری را خوردم که به خاطر ناشناس بودن نویسندش خوردم

نظر بدهید