تجربههای کوتاه [۶]
چهارشنبه, اسفند ۹م, ۱۳۸۵ | تجربه هایی در ترجمه
You don’t have to worry.
نمیخواد نگران باشی.
۶ دیدگاه to تجربههای کوتاه [۶]
مثله ترجمه ی پست قبلی قشنگه. شاید ” به دلت بد نیار ” هم ترجمه ی خوبی باشد.
اسفند ۱۰, ۱۳۸۵
این است و جز این نیست!
اسفند ۱۰, ۱۳۸۵
you don’t have,to worry.تو که نگرانی نداری. (اینطوری هم میشه ترجمه اش کرد؟)
بهترین انتخابه
همون طور که خودتون بارها نوشتید همه چیز به لحن و فضای کار بستگی داره. بدون توجه به context انتخاب شما خیلی خوب و نزدیک به لحن واقعی زندگیه اما به نظرم در بعضی جاها می شه به سادگی “نگران نباش” رو به عنوان معادل انتخاب کرد…مطلبی درباره ترجمه اسم فیلم The Departed نوشتم.خوشحال میشم بخونید و نظرتون رو بگید.
اسفند ۱۱, ۱۳۸۵
دوباره سلام
"نگرانی نداره" چطوره؟؟
-
خیلی خوبه.
اسفند ۱۰, ۱۳۸۵