تجربههای کوتاه [۵]
سه شنبه, اسفند ۸م, ۱۳۸۵ | تجربه هایی در ترجمه
I’ll take care of that.
اون با من.
۱۲ دیدگاه to تجربههای کوتاه [۵]
نترس از عاشقشدن، بیا…
دلت رو بسپار به من، بیا…
بیا تو لیلی بشو، مجن…
سینیوریتا…
ممنون که دارید ادامه می دید. پا به پاتون دارم می آم. هر جمله رو نوشتم روی کاغذ و چسبوندم به دیوار اتاقم.سعی می کنم طی روز اگه جایی کاربرد داشته باشه ، توی ذهنم مرور کنم. مثلا اون I’ll see you tonight خیلی به درد خورد.خیییییییییلیییی سپاسگذارم.
منم خواستم یه چیزی بگم دیدم پالپ گفته قبلا
![]()
با این یکی وحدت می کنم اکیداً. حالا ما هم چه خودمان را تحویل می گیریم هی موافقت و مخالفت می کنیم با این ترجمه های شما ها.
اسفند ۹, ۱۳۸۵
حرف نداشت…
اسفند ۹, ۱۳۸۵
می خوام بگم که اون با من بهترین جایگزین ممکن است .
این عالی بود! “من هستم” و “دارمش” هم میشد، ولی این خیلی خوبه!
بهترینه وواقعن!
اسفند ۹, ۱۳۸۵
بد نیست این خبر را بخوانید
http://www.rezaghassemi.org/maghaleh_137.htm
اسفند ۹, ۱۳۸۵
چهار ترجمه از یک متن
بسیار زیبا بود. به این می گویند خلاقیت.
فروردین ۴, ۱۳۸۶
می تونیم بگیم “حواسم بهش هست”
اسفند ۸, ۱۳۸۵