تجربههای کوتاه [۴]
یکشنبه, اسفند ۶م, ۱۳۸۵ | تجربه هایی در ترجمه
Go on. You shouldn’t be late.
برو [دیگه]. دیرت نشه.
به جای «نباید دیرت بشه.»
-
پ.ن: البته همه چیز به لحن بستگی دارد. همهی این تجربههای کوتاه که تا الان در وبلاگ گذاشتهام و پس از این خواهم گذاشت بر اساس لحن شخصیتهای رمان است، و تلاش و محکی برای فاصله گرفتن از متن اصلی، تا حد مجاز.
۲ دیدگاه to تجربههای کوتاه [۴]
“بجمب، دیرت می شه ها.”
اسفند ۱۳, ۱۳۸۵
فکر می کنم ترجمه تحت اللفظی این عبارت “بهتره دیر نکنی” باشد. بنابراین یک پیشنهاد می تواند این باشد: “بهتره تا دیرت نشده بری.”
اسفند ۷, ۱۳۸۵