تجربه‌های کوتاه [۲]

پنجشنبه, اسفند ۳م, ۱۳۸۵ | تجربه هایی در ترجمه

Don’t you ever smoke, the old woman said.

But you do, Bobby said.

بابی گفت شما که می‌کشید.

این «که» در اینجا یعنی «ولی».

۵ دیدگاه to تجربه‌های کوتاه [۲]

م لنگرودی
اسفند ۳, ۱۳۸۵

"خودت (یا خودتون) که می کشی." چطوره؟

امیرمهدی: این هم خوبه. بستگی به لحن شخصیت داره.

قصه‌های عامه‌پسند
اسفند ۳, ۱۳۸۵

احسنت.

زهرا ابراهیم پور
اسفند ۵, ۱۳۸۵

قشنگ بود.
راستی من با اجازه سایت شما رو لینک کردم.

farzane
اسفند ۵, ۱۳۸۵

مرسی . این کارشما خیلی ارزش داره.
اول نوشتم کارتون ارزش داره. خودم خوندم دیدم دچار بازی ذهن و کلمه می شه تصحیحش کردم. بازم ممنون.

مریم
اسفند ۶, ۱۳۸۵

من میگم همینه که هست ! (همیشه بهار نمیمونه .زمستون پشت دره !)

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image