تجربههای کوتاه [۱]
سه شنبه, اسفند ۱م, ۱۳۸۵ | تجربه هایی در ترجمه
I’ll see you tonight.
«شب می بینمت»، به جای «امشب می بینمت.»
۴ دیدگاه to تجربههای کوتاه [۱]
سلام.
تجربه ی جالبی بود،از این مطالب واقعا استفاده
می کنم!
موفق باشید.
جالبه.
راستی آقای حقیقت با توجه که می دانم سخت مشغول سر و سامان دادن به ترجمه اتان هستید. سری هم به ” مترجم ” بزنید. خوشحال می شوم.
خیلی عالی بوید.مرسی. کاش هنوز کوچولو کوچولو همین جوری می گفتید.
امشب میبینمت بهتر است.
اسفند ۲, ۱۳۸۵