16 دی 1385

آقای اميرمهدی حقيقت عزيز
امروز که سری بهوبلاگ/سايت شما زدم، ديدم که چندی پيش مرا به «بازی يلدا» دعوت کرده بودید و من که يک سر و هزار سودا دارم و از همه جا بیخبر، حالا که کار از کار گذشته است خبردار شدم! رفتم و سر و گوشی در وبلاگستان آب دادم و تازه ماجرای «بازی يلدا» را دريافتم.
خُب، من با همة بازيگوشی آن بازی را از دست دادم. ولی میخواهم جبران مافات کنم و «بازیِ لغت» يا «لغتبازی» را پيش میکشم که هم کار و حرفة شماست و هم سرگرمی و دلمشغولی من. البته تصورش دشوار است که خيل عظيمی که با شوق و ذوقِ بسيار دل به«بازی يلدا» سپردند، بازی ما را هم "جدی" بگيرند. اما چه باک!
شروع بازی: من دربهدر در پی يافتن معادلی مناسب برای اصطلاح Macho Der وMachismo Der بودم که اتفاقاً چون ريشه در زبان لاتين دارد (لاتين مردانه=masculus) در زبان انگليسی هم macho و machismo نوشته میشود و کاربُرد و معنايی مشابه دارد. البته معلوم است که اين اصطلاح پيش از ورود بهزبان آلمانی و انگليسی، در اسپانيولی (زبان اسپانيايی) که بهلحاظ خانوادگی با لاتين نزديکی بيشتری دارد، وجود داشته و از طريق آمريکايیهای اسپانيايیتبار، بهزبان محاوره انگليسی و سپس آلمانی راه يافته است. در واقع macho يعنی «نَرّهحيوان». همان «نرهخر» و «نرهگاو» و «نرهشير» مصطلح در زبان فارسی که به «نری» و «رجوليت» خود مینازند. حالا macho هم بر اين اساس بهمردهايی گفته میشود که به «مردانگی» و «رجوليت» خودشان میبالند و «عاشق مردی» خودشانند.
بههر حال، به چند فرهنگ مراجعه کردم تا پيش از همه معادلی برای Macho Der (macho) بيابم. محمدرضا باطنی در هر دو فرهنگاش (معاصر و پويا) 1- جاهلمآب 2- جاهلمآبانه گذاشته است. هرچند خصوصياتی که macho دارد مصداق «نادانی و جاهلی» است، اما بهگمانم نمیتوان macho را حتماً «جاهلمآب» خواند. عباس آريانپور و سليمان حييم هيچ کدام اين دو اصطلاح را وارد فرهنگهای بزرگ و کوچک خود نکردهاند؛ چون استفاده از اين اصطلاح در زبان محاوره تازگی دارد. محمدرضا جعفری اين چند معادل را آورده است: «لافزن، مرد، مردانه، بهاصطلاحْ مردانه». در ميان اين معادلها و با توجه معنای محاورهای macho شايد بتوان با اندکی دستکاری با معادل «لافِ مردیزن» کنار آمد. داريوش آشوری هم «نُرّهمرد» و «نرهمردی» را برابر اين دو اصطلاح گذاشته که پيداست ريشه و پيشينة اين اصطلاح را پيش رو داشته است. با اين همه معادلهای آشوری حال و هوای اين اصطلاح را منتقل نمیکنند، ولی خيلی بهمفهوم و معنای کلمه نزديک شده است. اميراشرف آريانپور هم در فرهنگ آلمانی فارسی «گردن کلف و خشن» را معادل Macho Der قرار داده که خُب جای بحث زيادی ندارد! فرامرز بهزاد هم در فرهنگ آلمانیاش ««آدمِ بزنبهادر» آورده است. اگر در نظر بگيريم که در فرهنگ Duden در تعريف Macho آمده است: «کسی است که بهگونهای مبالغهآميز مردی خود را بهرخ میکشد»، پس «آدمِ بزنبهادر» میتواند، اما حتماً نبايد Macho هم باشد. «آدمِ بزنبهادر» بيشتر اهل دعوا و کتککاری است. افزون بر اين در فرهنگ لانگنشايت هم در توضيح آمده است که «Macho به مردی اطلاق میشود که معتقد است مردها بايد قوی و خشن باشند، احساسات خودشان را نبايد بروز دهند و بر زنها برتری داشته باشند».
اما آنچه بيش از همه موجب حيرت من شد، برابرنهادهای است که در فرهنگ هزاره، کار مشترک علیمحمد حقشناس، حسين سامعی و نرگس انتخابی، آمده است: «(محاوره، بهطعنه) [مرد] ماچو، دُلدُلسوار». خُب «ماچو» که همان تلفظ فارسی macho است و اگر قرار باشد بههمين صورت وارد زبان فارسی شود، بحثی نيست؛ اين شما و اين فرهنگستان زبان فارسی! اما «دُلدُلسوار» اينجا چه میکند؟ نمیدانم، شايد يکی از همان اصطلاحات «فرهنگ مخفی» و زبان محاورهای جوانان اين روزگار است که منِ دور از وطن از آنها بيخبرم؟! من تازه داشتم بهاصطلاحاتی نظير «خفن» و «جواد» و «گير دادن» و غيره عادت میکردم و برايشان در زبان آلمانی بهدنبال معادل میگشتم که حالا ظاهراً «دُلدُلسوار» هم سر و کلّهاش پيدا شده و مقابل macho نشسته است!
برای اطمينان خاطر بهچند فرهنگ و دانشنامه و چندين ديوان سر زدم تا مطمئن شوم که «دُلدُل» نام اسب يا قاطر سفيد پيامبر و بهروايتی اسب علیابن ابیطالب بوده و «دُلدُلسوار» هم بيشتر لقبی است که شاعران دوران گذشته به اميرِ مؤمنان میدادهاند. مثلاً در اين ابيات در شعری از اشرف الدين گيلانی(نسيم شمال):
اندرين عيد غدير ای ساقی سيمين عذار
زينهار از کف مده جام شراب خوشگوار
مست کن ما را ز عشق حيدر دُلدُلسوار
در فلک خيل ملک گويند هر دم آشکار
لا فتی الا علی لا سيف الا ذوالفقار
يا در آغاز بوستان سعدی (نسخة محمدعلی فروغی) در ستايش پيامبر و پيروان وی آمده است:
درود ملك بر روان تو باد
بر اصحاب و بر پيروان تو باد
نخستين ابوبكر پير مريد
عمر پنجه بر پيچ ديو مَريد
خردمند عثمان شبزندهدار
چهارم علی شاه دُلدلسوار
از اينرو نمیدانم که نشاندن «دُلدُلسوار» در برابر اصطلاح macho آيا سهو و خطايی است که بهفرهنگ هزاره راه يافته يا مؤلفان اين فرهنگ دليلی و سندی و منطقی برای گزينش خود دارند!؟
خُب حالا خيلی مايل بدانم دوستان اهل نظر که بازی با لغات، حرفه يا حداقل در زمرة سرگرمیهايشان است دربارة اين اصطلاح چه میگويند؟ پيشنهاد و معادلی بهتر و نزديکتر بهمفهوم macho سراغ دارند؟
پايدار باشيد و سربلند.
دی 16, 1385 at 6:07 ب.ظ
سلام! بازي مفيد پس هست
دی 17, 1385 at 12:28 ق.ظ
khode aghaye Naghed moadelhaye khubi ro goftan. dar zabane espaniayi Macho yani heyvane nar, va dar sooratike be mard etlagh shavad aslan manie mosbati nadarad, yani mardi ke faghat zoore ziad darad, va Machismo yani mardsalari, ke kheili dar zabane spanish estefade mishe.
دی 17, 1385 at 12:35 ق.ظ
i think “nare-mard” is appropriate
دی 17, 1385 at 7:45 ق.ظ
مردونه
دی 17, 1385 at 12:42 ب.ظ
(مرد)نرینه رفتار, (مردی که با رفتار و کردارش وانمود میکند که از زنان برتر است) آدم خود بزرگ بین
دی 17, 1385 at 5:34 ب.ظ
دُلدُل سوار، برابر نهاد ِ خوبی برای واژه Macho نيست، زيرا اين واژه (دُلدُل) به معنای؛ اُفت و خيز عاطفی ناشی از پريشانی و هراس است. برای نمونه، می توان از؛ دُلدُل ِ ميان ِ رفتن و ماندن، سخن گفت. در آنندراج آمده است که قوم دُلدُل، قومی (است) که ميآن دو امر مضطرب و پريشان باشند.”
اين واژ هممچنين نام رودخانه ای در جنوب ايران است. در پايگاه ملی داده های علوم زمين کشور آمده است که؛ “…رودخانة دُلدُل رودخانه فصلي ست، شاخه اي از رودخانه اصلي رودان بوده و حوضة آبريز آن در بخش مركزي رودان واقع شده است. سرچشمه اين رود از دامنههاي جنوبي كوه كم ارتفاع «سيخ نورگان» است.
البته همانگونه که شما هم اشاره کرده ايد، دُلدُل نام قاطری بوده است که پادشاهِ حبشه به پيامبر اسلام هديه دادهبود و پيامبر هم آنرا به حضرتِ علی میدهند. اين داستان در تاريخ روايت های گوناگونی دارد و برخی نوشته اند که؛ نه، قاطر نبوده است و ماده استرى شهباء ، سفيد مايل به سياهی بوده است که حاكم اسكندريه براى حضرت رسول(ص) فرستاده بود ، آن حضرت آن را به اميرالمؤمنين على (ع) بخشيد براى سوارى. در اينجا آنچه مهم است نام اين چارپاست که گويای ترس و هراسی ست که در دل و جان دشمنان اسلام می ريخت. اگر چنين باشد، اين واژه برابر نهاد ترس و هراس تلاطم دل و جان انسان است.
با اين حساب دلدل سواری را که گويای شجاعت در هراس آفرينی و وحشت زايی ست، با Machoism برابر نهادن، نه تنها اشتباه است که توهينی به امام اول شيعيان نيز می تواند باشد.
Machoism ، گفتمانی ست که در روزگار مدرن شکل گرفته است و پيش تر در فهرست پنداره های انسان نبوده است، زيرا که چيزی بنام فمينيسم وجود نداشته است. برابر نهاد پيش مدرن آن همان ” مردانگی” ست که البته در لفافه های اخلاقی پيچيده شده است و معنای انسانيت بخود گرفته است. مردانگی گفتمانی مثبت است و Machoism، منفی. پس چه بايد کرد ؟
به گمان من بايد برابر نهادی مناسب ترساخت که از بار معناهای ديگر تهی باشد، يعنی که مانع باشد. من “نرندگی” را در برابر Machoism، و ” نرنده” را برای Macho پيشنهاد می کنم.
دی 17, 1385 at 9:24 ب.ظ
خوب بگين نرسالاري يا نرسالار نه مردسالاري!
دی 17, 1385 at 10:27 ب.ظ
حالا لاتین و آلمانی و این حرفها در وسع ما نیست ولی عرض شود این کلمه در ترکی استانبولی هم استفاده می شود و بار معنایی مثبتی دارد. یعنی ترکها نه به مفهوم یک جاهل یا بزن بهادر که به مردانی که ظاهر مردانه ای دارند و محکم حرف می زنند و محکم می زنند و محکم زندگی می کنند می گویند. پیشنهاد می کنم هر کجا لازم شد همان بنویسند مرد منتهی توپر(Bold) کنندش، دو نقطه دی.
دی 18, 1385 at 5:11 ق.ظ
سيبيل كلفت
دی 18, 1385 at 11:21 ق.ظ
با درود.
عرض شود که منهم با این لغت زیاد کلنجار رفتم و نتوانستم جز دو مفهوم برایش پیدا کنم. در شیراز به این آدمها صفت “قمپز بی خطر” یا “کبریت بی خطر” می دادیم.
با سپاس
دی 19, 1385 at 9:46 ق.ظ
بازی خیلی جالبی است. من به سبیل کلفت، گردن کلفت و اصطلاح جدید نرنده که پیشنهاد کرده بودند رای می دهم. شاید پهلوان هم بد نباشد، گرچه بار معناییش خیلی مثبت تر از macho است.
دی 20, 1385 at 12:11 ق.ظ
“يل” چيزي بود كه من تصور مي كردم
دی 20, 1385 at 5:08 ق.ظ
salam in bazi yalda va in bazi loghat chieh ?fekr mikonam bayad jaleb bashe
دی 22, 1385 at 3:37 ق.ظ
بازی، بازی، ما هم بازی.
گويا با اين همه توضيح آقای ناقد هنوز برخی دوستان معنای محاورهای “ماچو” را در زبان آلمانی متوجه نشدهاند. با کمی چاشنی طنز میتوان آنرا “اندِ مرد” («لافِ مردیزن») و يا تا حدودی “نا زن ذليل” ترجمه کرد.
بیصبرانه منتظر معادلی مناسب برای اين واژه هستم.
دی 23, 1385 at 5:21 ق.ظ
مرداَدا، نراَدا.
مرداَدائی، نراَدائی.
دی 23, 1385 at 1:57 ب.ظ
مرد ِ خشن، سلطان یا مردسالار
شاید متراداف های مناسبی باشند برای واژه ماچو
پروین
دی 25, 1385 at 3:28 ب.ظ
در این یکیدو روز، چند نفر دیگر را هم به این بازی لغتبازی کشاندم، ولی سروته! از چند فارسیزبان فرانسهنشین خواستم که برای «مرداَدا» و «نراَدا» معادل فرانسوی پیدا کنند. نتیجه جالب بود: «مرداَدا» را هرکس به نوعی تعبیر و به کلمهای ترجمه کرد. اما «نراَدا» را همه ـــجز یک نفرـــ macho ترجمه کردند! به نظر دوسه نفر هم «نرّهاَدا» بار منفی macho را هنوز بهتر بیان میکند.
بازی جالبی بود. ممنون.
راستی، معادل فرانسوی مردسالار میشود phallocrate که مترادف macho است، فقط اولی بیشتر در نوشته و دومی بیشتر در گفتار استفاده میشود. معادل آلمانی و انگلیسی آن چیست؟
دی 26, 1385 at 3:30 ق.ظ
من افزون بر آنچه پیش از این در برابرِ این دو واژه پیشنهاد کرده ام –که اقای ناقد هم اشاره کرده است–”مردی فروش” و “مردی فروشی” هم به نظر ام مناسب می رسد، زیرا در این مفهوم، دست کم درزبان انگلیسی، جنبه ی نمایشی آن می چربد.
داریوش آشوری
بهمن 4, 1385 at 4:02 ب.ظ
سلام
برای آقای ناقد هم ایمیل زدم ولی گفتم اینجا هم بگم به نظر من کله شزم خیلی برازنده ماچو خواهد بود هرچند که خود شزم هم فارسی نیست ولی فقط در فارسی به این معنا به کار برده شده
بهمن 8, 1385 at 11:12 ب.ظ
من اگر باشم اگر موضوع لکسییکوگرافی نباشد به کانتکست توجه می کنم و با یک کلکی مفهوم رو می رسونم.
مثلا می گم: “نه ازون مردای رام و مطیع زن بلکه قلدرِِ ِ خونه”.
احتمالا ما برای ما از نظر فرهنگی مرد “نرمال” همون ماچو هست و برای ما مهمتر بوده که قطب مخالفش یعنی “زن ذلیل” رو با کلمه مخصوص مشخص کنیم.
مرداد 2, 1386 at 5:16 ق.ظ
خب مرد سالار و نر سالار واژه هاي خوبي بودند به نظرم . نرينه پرست ، نرينه دوست ، نر پرست ، قلدر رو هم من پيشنهاد مي كنم.
مرداد 4, 1386 at 5:18 ق.ظ
به اين نتيجه رسيدم كه ” رجاله ” بهترين واژه است براي اين مفهوم .