رودخانه‌ی ترجمه

چهارشنبه, دی ۱۳م, ۱۳۸۵ | درباره ترجمه

ترجمه همیشه برایم مثل یک رودخانه بوده است، رودخانه‌ای که در ترجمه‌های خوب، مثل یک نهر زلال می‌ماند، با جریان آبی ملایم، که می‌توانی راحت چشم‌هایت را ببندی و بگذاری آب تو را به هر جا که می‌خواهد ببرد و نگران چیزی هم نباشی. ترجمه‌های بد، آب ِ گل آلود دارد، پر از موج‌های بلند و توی رودخانه هم مملو از تخته سنگ‌های تیز و سر است، هی سر و تن و بدن‌ات می‌خورد – کوبیده می‌شود – به این صخره‌ها و یک موقعی به خودت می‌آیی، می‌بینی از همه جایت دارد خون می‌چکد…

فکر می‌کنم که یک مترجم وقتی دارد روی ویرایش متن‌اش کار می‌کند، بیشتر از هر چیزی باید نگران این جریان آب باشد، تا جایی که می‌شود حواسش باشد دانه دانه تخته سنگ‌ها را بردارد. کف رودخانه شن‌های نرم داشته باشد. حواسش باشد که آفتاب حتما باشد و هوا ابری نباشد و سرد هم نباشد، گرم هم نباشد.

فکر می‌کنم مترجم باید خیلی حواسش جمع باشد، چون اگر یک وقتی زیاده‌روی کند، می‌بیند که خواننده معذب می‌شود و هی دور و برش را نگاه می‌کند و می‌گوید اینجا چقدر لوکس است، چقدر مصنوعی است، یک وقت متوجه می‌شود که تمام ماهی‌های توی آب روبات هستند و موج‌ها دارند با دستگاه‌های برقی درست می‌شوند و حالش بد جوری گرفته می‌شود.

وبلاگ سودارو

هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image