علی محمد حق شناس با اشاره به تفاوت روش در فرهنگ‌نویسی دوزبانه و یک‌زبانه گفته: وظیفه‌ی فرهنگ یک‌زبانه در درجه‌ی اول، ارایه تعریف روشنی از مفهوم کلمه است. اما درباره‌ی فرهنگ دوزبانه وضع به‌کلی فرق می‌کند. شما می‌خواهید ببینید برای فلان کلمه و مفهوم چه کلمه‌ای وجود دارد؛ پس در فرهنگ دوزبانه فقط برابریابی مهم است. بسیاری از این فرهنگ‌های دوزبانه که وجود دارند، کار فرهنگ یک‌زبانه را انجام می‌دهند و به‌جای ارایه دادن برابر، مفهوم را برای شما تعریف می‌کنند. [+]

با خواندن این سخنان، یاد جستجوی خودم در فرهنگ‌ها برای معادل امروزی واژه bodystocking  افتادم در داستان "جذاب" مجموعه  مترجم دردها – که در چاپ جدید چه بلاها سرش خواهد آمد.

در آریانپور آمده بود: جامه تنگ که به بدن می‌چسبد (معمولا کشباف) و بالاتنه و (گاهی) پاها را تا زانو می‌پوشاند.

این همان نکته است که دکتر حق شناس فرهنگ نویسان دوزبانه را بابتش هشدار می‌دهد. جنابان آریانپور در ارائه معادل شکست خورده‌اند. (هم در آریانپور قدیم و هم در شش جلدی جدید همین معادل آمده. تنها فرقش توضیح "معمولا کشباف" است که پنج جلدی پدر ندارد و در شش جلدی پسر اضافه شده.)

در فرهنگ معاصر ویراست دوم چنین آمده بود: تن‌جوراب (لباس چسبانی که رقاصان می‌پوشند.)

آن زمان (سال ۷۹) " فرهنگ هزاره" هنوز درنیامده بود و معادل دکتر باطنی هم به تنم نمی‌چسبید، خصوصا با آن توضیح عجیب و دِمده، چرا که امروزه پوشش(؟) رایجی است و تنها رقاصان نمی‌پوشندش. این بود که از لباس‌فروشان پرسیدم و سرانجام "جوراب بادی" گذاشتم.

اکنون در سال ۸۵، می‌بینم که هزاره چنین آورده: [لباس] بادی ساقدار، جوراب تن‌پوش

در ویراست سوم فرهنگ باطنی (پویا) هیچ تغییری در معادل این مدخل صورت نگرفته. به نظر من تن‌جوراب معادل غریبی است و من همان سال هم از هر فروشنده‌ای که می‌پرسیدم برایش نامفهوم بود.

باز هم به مقایسه فرهنگ‌ها به ویژه این دو فرهنگ (هزاره و پویا) خواهم پرداخت؛ در حین ویرایش رمانم، گاه به هر دو سر می‌زنم.