لذت ویرایش
چهارشنبه, آذر ۱۵م, ۱۳۸۵ | ویرایش
برای من بهترین لحظه در نوشتن یا ترجمهی یک متن وقتی است که نقطهی پایان را بعد از اولین دور نوشتن میگذارم.آن موقع است که خیالم راحت میشود که شاکلهی متن ریخته شده است. (مثل کوزهای که پس از فرم دادن اولیه کوزهگر حالا دیگر میداند کوزه است و مثلا گلدان نیست. انگار شکل پیدا کرده باشد.) حالا نوبت ویرایش متن است و لذت بردن از رنگ و لعابی که به کوزهام میزنم و زوائدی که پیراسته میشود. خواندن دوباره و چندباره متن. اصلاح دوباره و چندباره. بعد نوبت این میرسد که از آن فاصله بگیرم. مثلا چند روز سراغش نروم و به آن فکر نکنم. بگذارم جملهها و واژهها و ساختار متن خوب به هم بپیچند و ببالند و زمان بگذرد و مثل خمیر نان پف کنند و عمل آیند. آن وقت است که میشود به سراغشان رفت و واژههای زمخت و بیربط را بیرون کشید و ترکیبهای ناموزون را موزون کرد. متنی را که در کورهی چرخان زمان گرداندهام دیگر مثل آن خمیر اولیه به دستهایم نمی چسبد. پخته شده است. دیگرمثل آن روز اول اسیرش نیستم. حالا است که میتوانم خلاقیت خود را در ویرایش و بازنویسی به کار بگیرم و مثل خامهی روی کیک آن را تزیین کنم.
از وبلاگ خواب زمستانی
۲ دیدگاه to لذت ویرایش
کامنت من ربطی به این نوشته ندارد؛ «پابه پا» رو که دیدم، یادم افتاد تعداد صفحاتی که می نوشتین چک می کردم و حالا که تمام شده یادم افتاد ای دل غافل برای من چه زود گذشت این روزها و البته برای شما معلوم است که پر از زحمت بوده: خسته نباشید ![]()
درود بر امیر مهدی حقیقت گرامی
خلاقیت در ویرایش و باز نویسی به اعتقاد من
اسارت دیگری ست! . چون زین پس باید با شاکله ویرایش سرو کله بزنیم
آذر ۱۷, ۱۳۸۵