برشی از بیلی باتگیت؛ دو ترجمه
یکشنبه, آذر ۱۲م, ۱۳۸۵ | آشفتگی های زبانی, بدون دسته بندی, ویرایش, چنین کنند بزرگان
حالا از این غفلت شدیدا احساس گناه میکردم. انگار مادر با بیرون آمدن از آن فضای تنگ شکفته است. در آرامش پارک سبز نشست. گناه من بود که با مزخرفاتی که مردم راجع به او و خانواده اش میگفتند به غربت افتاده بود، زن دیوانهای که پسر ناخلفی بزرگ کرده بود، و این همه بغضی شد که راه گلویم را بست.
گفتم، «ماما، پول کافی برای جا به جا شدن داریم. دوست داری آپارتمان اجاره کنیم، جایی همین اطراف، درست نزدیک پارک؛ شاید بشه عمارتی آسانسوردار پیدا کرد که منظره همه پنجره هاش پارک باشه. ببین مثل خونههای اونجا.»
به آن سمت خیره شد و بعد یکریز سرش را به نشانه نفی تکان داد. بعد نشست … و دیگربار سرش را تکان داد انگار پرسشی بود که باید بسیار به آن فکر میکرد.
خلقم خیلی تنگ بود، اصرار کردم ناهار را بیرون بخوریم، برای انجام دادن هر کاری آماده بودم، حتی میتوانستم او را به سینما ببرم، فکر بازگشتن به آن محله تحملناپذیر بود.
بیلی بتگیت/ ترجمه بهزاد برکت/ نشر قطره
حالا دیگر من وجدانم سخت ناراحت بود که به مادر نرسیدهام، به نظر میآمد که از بیرون آمدن از محل خودش و نشستن تو آرامش آن پارک سبز و خرم لذت میبرد. لابد کارهای من در حالش تاثیر داشته، احساس کرده در و همسایه او را هم مثل من عضو یک خانواده بد شناختهاند و از خودشان راندهاند، گفتهاند یک زن دیوانه پسر بهتر از این بار نمیآورد، از این فکرها به قدری غصهام گرفت که میخواستم گریه کنم.
گفتم « مادر، حالا این قد پول داریم که از اینجا بلند شیم. چهطوره یک آپارتمان تازه همین نزدیکیها بگیریم، کنار پارک، شاید یک ساختمانی پیدا کردیم که آسانسور هم داشته باشه از پنجره هاش هم بتونیم پارک رو تماشا کنیم. ببین، مثل اون خونهها.»
به آن سمتی که اشاره کرده بودم نگاه کرد و چند بار سرش را تکان داد که نه، … بعد باز سرش را تکان داد انگار باید این سوال را باز تو فکرش سبک سنگین میکرد.
خیلی غصهام گرفته بود، اصرار کردم که بیرون ناهار بخوریم، حاضر بودم هر کاری بکنم، ببرمش سینما، فکر برگشتن به خیابان خودمان را نمیتوانستم بکنم.
بیلی باتگیت/ ترجمه نجف دربابندری/ انتشارات طرح نو
۶ دیدگاه to برشی از بیلی باتگیت؛ دو ترجمه
آدم بلای خواندن متن انگلیسی ش هم به جانش می افتد. کاش می شد آن را هم بگذارید. اگر در دسترس نیست، می خواهید من پیدا کنم و بگذارم در قسمت نظر ها؟
salam, ,man terme akhare adabiate nglisham, blogetkheili khoobeman miam tatarjomam koob she…
منم فکر می کنم همراه کردن اصل متن امکان مقایسه بهتری بین دو ترجمه رو می ده.
un matne aval enghadr gir dare ke be sakhti khundamesh!engar na engar ke farsie.
ترجمه ی آقای دریا بندری خیلی روان تر بود و ر پاراگراف اول تفاوت معنایی زیادی با ترجمه ی اول داشت ، کاش متن اصلی هم اینجا بود اما به هر حال ترجمه ی دوم قابل فهم تر و ملموس تر است .
شهریور ۳, ۱۳۸۶
به نظر من که مقایسه در این یک مورد، هیچ نیازی به متن اصلی نداره! متن بالایی رو نمیشه خوند، پیوستگی منطقی نداره، و تک تک جملاتش رو اگه جور دیگه بخونی، همون جملات متن پایین هستند؛ گیرم این جور دیگه، خیلی یه جور دیگه است! با پررویی تمام اعلام میکنم آقای برکت، نسخهی چرکنویس رو منتشر کردهن و یه بازنگری لازم داشته کارشون که لاید وقت نکردهن انجام بدهن.
آذر ۱۳, ۱۳۸۵