در نبود «عیمران» عزیز در و پنجره ادب معاصر نیمه باز می‌ماند!

چهارشنبه, مهر ۱۲م, ۱۳۸۵ | درباره زبان, ویرایش, چنین کنند بزرگان

عمران صلاحی درگذشت. او مردی بزرگوار و مهربان بود، به معنای واقعی کلمه «آقا»، طنزی ظریف داشت و نگاهی دقیق به زبان، و استاد بازی‌های سرخوشانه با واژه‌ها بود. بارها به ترجمه‌های بد طعنه می‌زد، که نمونه‌هایی از این طعنه‌ها در کتاب حالا حکایت ماست زیاد است و من هم یک بار یکی را در اینجا  آورده‌ام. اکنون به یادش، چند مطلب دیگر از همین کتاب خواندنی را در اینجا قرار می‌دهم. روحش شاد.

زیباسازی

…به جای بعضی از کلمات که صورت خوشی ندارد، مردم کلمات دیگری به کار می‌برند. مثلا گلاب به رویتان به جای «مستراح» می‌گویند «دستشویی» و به جای «خرتوخر» می گویند «شیر تو شیر». اینها همه در راستای زیباسازی است. گاهی قضیه برعکس است و در تنگنای قافیه، «خورشید» «خر» می‌شود. در همین راستا و تنگنا و گشادنا، «زانو» به «پهلو»، «پستان» به «سینه» و «رقص» به «حرکات موزون» تبدیل می‌شود که این آخری آدم را به یاد شتر می‌اندازد. بعید نیست فردا «بوسه» هم تبدیل به «لب‌سایی» شود. به نظر ما این تغییرات هیچ اشکالی ندارد. حتی می‌توان آن شعر معروف ایرج میرزا را چنین ویراستاری کرد:

گویند مرا چو زاد مادر

سینه به دهن گرفتن آموخت

اما در هر شعری نمی‌شود این ویراستاری را انجام داد. مثلا اگر در غزل سعدی به جای رقص، حرکات موزون بگذاریم، این طور می‌شود:

بساط سبزه لگدکوب شد به جای نشاط

ز بسکه عارف و عامی به حرکات موزون بر جستند

اطلاعیه‌هایی به مناسبت فقدان حکایتی!

عمران صلاحی آن زمان که به نام آقای حکایتی در دنیای سخن مطلب می‌نوشت روزی به آگهی‌های تسلیت بعد از مرگ خودش - آن هم در آگهی‌های بلندبالایی به نثر آمیخته به شعر- گیر داد و چنین پیش بینی کرد که نظیر این آگهی‌ها در ستون تسلیت روزنامه‌ها چاپ شود:

فاجعه دلخراش مرگ حکایتی جگر ما را آتیش زد. او زبان و مغز مردم بی‌زبان بود.

«اتحادیه کله پاچه فروشان جوادیه»

-

مرگ از پنجره بسته به من می نگرد/ زندگی از دم در/ قصد رفتن دارد…

آری در نبود عیمران عزیز در و پنجره ادب معاصر نیمه باز می‌ماند. ما نیز سوگواریم.

«اتحادیه درودگران مراغه و مرند و سندیکای دربهای پیش ساخته اردبیل»

آثار ماندگار

یکی از ناشران می‌گفت فلان هنرمند، آثار ماندگاری خلق می‌کند چون وقتی اثری از او چاپ می‌کنیم، سالها پشت ویترین «می‌ماند» و کسی آن  را نمی‌خرد.

جمله را باش!

جمله‌ای از کتاب شش مقاله ادبی آندره موروا چاپ دانشگاه تهران انتخاب کرده‌ایم. لطفا سه بار پشت سر هم بخوانید:

«من روی جاده‌های سیاه، که چون جویباری از مایع سیاه رنگی که از جریان باز نمی‌ایستند بودند، پرواز می‌کنم.»

کوتاه و دراز

از مولفی پرسیدند: چرا اثرت را کوتاه می‌کنی؟

گفت: برای اینکه درازش نکنند.

۸ دیدگاه to در نبود «عیمران» عزیز در و پنجره ادب معاصر نیمه باز می‌ماند!

بلاگچین
مهر ۱۲, ۱۳۸۵

در پرونده وبلاگستان و درگذشت عمران صلاحی لینک شد.

آشپزباشی
مهر ۱۲, ۱۳۸۵

روانش شاد. به همان اندازه شاد که روح و روان ما بعد از خواندن نوشته‌هایش شاد می‌شود!

محمد
مهر ۱۲, ۱۳۸۵

فکر کنم من تنها کسی نبودم که وقتی دنیای سخن می خرید اول به سراغ صفحه حالا حکایت ماست می رفت. هر جای دیگر هم اسمش را می دیدم با ولع می خواندم. یادش گرامی. ** مطلبی که شما از مرحوم صلاحی در لینک گذاشته اید هم نوعی نقد ترجمه است و با پست قبلیتان مرتب. همان طور که با پیدا کردن یکی دو غلط نمی شود کار مترجمی را ارزیابی کرد، نمی شود کار نقد ترجمه را هم در کل عبث دانست و تخطیه کرد. اگر ترجمه کاری است مهم - که البته هست - نقد ترجمه هم کاری است با اهمیت. ** آقای دریابندری هم ادبیات ترجمه کرده اند و هم فلسفه. من سال ها پیش ترجمه هک فین ایشان را با اصل مقایسه کردم. از دیدن اشتباهی در صفحات اول ترجمه به معنای دقیق کلمه یکه خوردم. اما وقتی کتاب را تمام کردم شک نداشتم که کاریست کارستان، شاهکار. بعد از مقایسه بخش هایی از ترجمه تاریخ فلسفه غرب و اصل آن آرزو کردم ای کاش کتاب را یک نفر با دقت با اصل مقابله کرده بود. در مورد خیلی از کتاب های ادبی هم همین آرزو را کرده ام. جند صفحه از “موسی فرود ای” را با متن اصلی مقابله کنید و ببینید مترجمی که به قول خودش سال ها با فالکنر زندگی کرده چه دسته گل هایی که به آب نداده است. و ایشان کسی است که به همه درس درست نویسی می دهند. ** اما در خیلی موارد کار از این حرف ها گذشته و جایی برای ویرایش و روتوش نمانده. کسی باید کتاب را با اصل مقایسه می کرد تا پیش از انتشار به ناشر بگوید جای کتاب به قول شاملو در سطل آشغال گوشه اتاق است. نقد ترجمه به ناشران هشدار می دهد که بازار آنقدرها هم آشفته نیست. مهم تر از آن، به خوانندگانی هم که تنها راه ارتباطشان با فرهنگ غرب و دنیای خارج از راه ترجمه است می فهماند که فهم شان اشکالی ندارد و اشکال از فرستنده یا از سیستم رابط یا رله است. ** من ده سال پیش دو نقد بر دو ترجمه نوشتم - یکی در جهان کتاب و دیگری در کیان. از هیچ کدام پشیمان نیستم. هر چند زبان اولی بی جهت تند بود. شاد باشید، محمد

روشن نوروزی
مهر ۱۳, ۱۳۸۵

تصاویر حضور اعضای کانون نویسندگان در برابر بیمارستان توس ساعاتی پس از درگذشت عمران.
http://www.Faslenou.com
مراسم تشییع پیکر استاد صلاحی پنج شنبه ساعت ۹ صبح از مقابل خانه هنرمندان

hedi
مهر ۱۳, ۱۳۸۵

salam tasliat migam man ke bavaram nemishe khoda rahmatesh koneh

سجاد صاحبان زند
مهر ۱۳, ۱۳۸۵

سلام. یادت می آید آن روز که من و تو و عمران طنز فارسی ، کنار هم بودیم. او از همان موقعیت های بی خودی طنز بامزه می ساخت. دریغ…

بهرنگ نامی
مهر ۱۵, ۱۳۸۵

اینجا هم از آقای صلاحی مطلب گذاشتن
http://www.golagha.ir/vijename/10salahi/

گلمریم
مهر ۱۶, ۱۳۸۵

به مطلبتان لینک داده شد.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image