عمران صلاحی درگذشت. او مردی بزرگوار و مهربان بود، به معنای واقعی کلمه «آقا»، طنزی ظریف داشت و نگاهی دقیق به زبان، و استاد بازی‌های سرخوشانه با واژه‌ها بود. بارها به ترجمه‌های بد طعنه می‌زد، که نمونه‌هایی از این طعنه‌ها در کتاب حالا حکایت ماست زیاد است و من هم یک بار یکی را در اینجا  آورده‌ام. اکنون به یادش، چند مطلب دیگر از همین کتاب خواندنی را در اینجا قرار می‌دهم. روحش شاد.

زیباسازی

…به جای بعضی از کلمات که صورت خوشی ندارد، مردم کلمات دیگری به کار می‌برند. مثلا گلاب به رویتان به جای «مستراح» می‌گویند «دستشویی» و به جای «خرتوخر» می گویند «شیر تو شیر». اینها همه در راستای زیباسازی است. گاهی قضیه برعکس است و در تنگنای قافیه، «خورشید» «خر» می‌شود. در همین راستا و تنگنا و گشادنا، «زانو» به «پهلو»، «پستان» به «سینه» و «رقص» به «حرکات موزون» تبدیل می‌شود که این آخری آدم را به یاد شتر می‌اندازد. بعید نیست فردا «بوسه» هم تبدیل به «لب‌سایی» شود. به نظر ما این تغییرات هیچ اشکالی ندارد. حتی می‌توان آن شعر معروف ایرج میرزا را چنین ویراستاری کرد:

گویند مرا چو زاد مادر

سینه به دهن گرفتن آموخت

اما در هر شعری نمی‌شود این ویراستاری را انجام داد. مثلا اگر در غزل سعدی به جای رقص، حرکات موزون بگذاریم، این طور می‌شود:

بساط سبزه لگدکوب شد به جای نشاط

ز بسکه عارف و عامی به حرکات موزون بر جستند

اطلاعیه‌هایی به مناسبت فقدان حکایتی!

عمران صلاحی آن زمان که به نام آقای حکایتی در دنیای سخن مطلب می‌نوشت روزی به آگهی‌های تسلیت بعد از مرگ خودش - آن هم در آگهی‌های بلندبالایی به نثر آمیخته به شعر- گیر داد و چنین پیش بینی کرد که نظیر این آگهی‌ها در ستون تسلیت روزنامه‌ها چاپ شود:

فاجعه دلخراش مرگ حکایتی جگر ما را آتیش زد. او زبان و مغز مردم بی‌زبان بود.

«اتحادیه کله پاچه فروشان جوادیه»

-

مرگ از پنجره بسته به من می نگرد/ زندگی از دم در/ قصد رفتن دارد…

آری در نبود عیمران عزیز در و پنجره ادب معاصر نیمه باز می‌ماند. ما نیز سوگواریم.

«اتحادیه درودگران مراغه و مرند و سندیکای دربهای پیش ساخته اردبیل»

آثار ماندگار

یکی از ناشران می‌گفت فلان هنرمند، آثار ماندگاری خلق می‌کند چون وقتی اثری از او چاپ می‌کنیم، سالها پشت ویترین «می‌ماند» و کسی آن  را نمی‌خرد.

جمله را باش!

جمله‌ای از کتاب شش مقاله ادبی آندره موروا چاپ دانشگاه تهران انتخاب کرده‌ایم. لطفا سه بار پشت سر هم بخوانید:

«من روی جاده‌های سیاه، که چون جویباری از مایع سیاه رنگی که از جریان باز نمی‌ایستند بودند، پرواز می‌کنم.»

کوتاه و دراز

از مولفی پرسیدند: چرا اثرت را کوتاه می‌کنی؟

گفت: برای اینکه درازش نکنند.