آب، آب قند، کنیاک، برندی، شربت
به ترجمههای فارسی "آلیس در سرزمین عجایب" مراجعه میکنیم تا ببینیم هر کدام از مترجمها در مواجهه با عناصر فرهنگی از چه شگردی استفاده کردهاند.
مارمولکی به نام بیل از ارتفاع پرتاب شده و حالش خوب نیست. جانوران دیگر به کمک او میشتابند و میگویند: Hold up his head- Brandy now
انگلیسیها به کسی که حالش بد بشود برندی میدهند. اکنون چارهای که مترجمها اندیشیدهاند:
سرش را بالا بگیر!- بهش آب بده! / پیرزاد
مواظب سرش باشید… کمی آب به او بدهید. /ریاحی
سرش را بالا نگهدار… حالا برندی /بهرامی حران
سرش را حفظ کنید، کمی کنیاک بدهیدش /هنرمندی
سرش را بالا نگهدار، حالا کمی از آن شربت بیار /پناهی خراسانی
سرش را بالا بگیرید- کو آب قند؟ /توفان
مترجم، شماره ۴۰، یک متن و چند مترجم، دکتر خسرو احسنی قهرمان
۰۷/۰۳/۱۳۸۵ at ۱:۳۶ ب.ظ
ترجمهی “توفان” مثل همان برگردان فوقالعادهای که از نام کتاب کرده (آلیس در شگفتزار) با فاصلهی زیادی از بقیه بهتر است.
۰۷/۰۳/۱۳۸۵ at ۱:۵۶ ب.ظ
با حال بود ولی چطوریه که برندی ممنوعه ولی کنیاک آزاده؟
۰۷/۰۴/۱۳۸۵ at ۱۲:۲۱ ب.ظ
من از آخری بیشتر از بقیه خوشم اومد. فقط نمیدونم بین نشون دادنِ تمام و کمال یه فرهنگِ دیگه و تبدیل مفاهیم اون فرهنگها به چیزهای آشنا در فرهنگ خودمون، کدومو باید انتخاب کرد….
چقدر باید در هر دو وادی پیش رفت؟ فکر میکنم که این کار سلیقهای باشه.
من ترجیح میدم که مترجم همانندسازی نکنه و عین مطلب رو بیان کنه اما از یه طرف دیگه، مث همین مثالی که زدین، از ترجمهی ملموس توفان، بیشتر از بقیه خوشم اومد…
چقدر عجیبه نه؟!؟!
۰۷/۰۵/۱۳۸۵ at ۲:۰۱ ب.ظ
به نظر من هم آخری از همه نزدیکتر بود. البته از طرفی من فکر می کنم کتاب خواندن راهی برای شناخت فرهنگ هم هست. نتیجه اینکه من ترجیح می دهم بنویسند کو برندی که یادم بگیرم آنها به جای آب قند برندی می دهند.
۰۷/۰۵/۱۳۸۵ at ۱۱:۱۶ ب.ظ
فکر نمی کنی به خاطره سانسور ارشاد مجبور شدن یه معادل دیگه بزارن!
۰۷/۰۹/۱۳۸۵ at ۶:۳۵ ق.ظ
خوب طبق توضیحاتی که شما در ابتدای متن دادی، باید بگردیم اون معادلی رو که در زبان خودمان داریم پیدا کنیم.. و در صورتی که این معادل وجود نداشته باشه باید به ساختن معادلی بپردازیم که بیشتر به زبان خودمون نزدیک باشه..
فکر میکنم معادل دقیقی که میشه برای این جمله پیدا کرد همون آخری باشه.. یعنی شما اگر از یک فرد اصیل ایرانی( بی سواد و یا با سواد ) بپرسی که وقتی کسی حالش بد میشه چی بهش میدن؟ میگه آب قند! پس شربت و آب و برندی همه حذف میشه!
۰۷/۱۰/۱۳۸۵ at ۳:۲۸ ب.ظ
این بحث که چون در فرهنگ ایرانی حال کسی بد می شود به او نه برندی که “آب قند” می دهیم, پس ترجمه آخری بهتر است, از نظر من چرند است. ترجمه هر چه باشد مسلما اقتباس “فرهنگی” یک اثر به زبان دیگر نیست. در این صورت حتما هنگام ترجمه هملت هم باید همه چیز را به فرهنگ شاهنامه ای برگرداند. در این صورت معلوم نیست چه جوری قرار است از روی ادبیات ترجمه شده راجع به فضاها و به اصطلاح “فرهنگ”های بقیه یاد بگیریم؟
برای نگاه به یک نمونه درخشان ترجمه به “ماجراهای هکلبری فین” ترجمه نجف دریابندری نگاه بیاندازیم. آیا ترجمه ای روان تر و قابل فهم تر و زیباتر از آن سراغ دارید؟ در عین حال تمامی مفاهیم فرهنگ رودخانه ای آمریکا (و حتی گویش های مختلف آن) در ترجمه فارسی منتقل شده. با خواندن این کتاب فکر نمی کنیم ماجرایی در یکی از محله های جنوب شهر تهران را خوانده ایم, بلکه به قلب می سی سی پی پی می رویم و اتفاقا تمام زیبایی این جاست که آن فرهنگ و رسم و رسوم زندگی را تجربه می کنیم. حساب کنید اگر دریابندری به جای “کرجی” و انواع قایق های دیگه یی که میگه مثلا اسامی جنوبی آبادانی رو چیزا گذشته بود چه افتضاحی می شد!
ترجمه این جمله از نظر من اینست:” سرشو بگیرید بالا…. حالا یه کم برندی بهش بدید.” با یک توضیح احتمالی در پاورقی که “برندی” چیست و چه کاربردی دارد.
۰۷/۱۱/۱۳۸۵ at ۳:۰۴ ق.ظ
نظر آقای عزیزی خوب است، منتها باید دید با چی طرف هستیم. به نظر من در کتابی مثل آلیس در سرزمین عجایب، خیلی باحالتر است اگر آب قند نوشته بشود، این برای رعایت خال مخاطب است، وگرنه همان درست است که ایشان میگویند. بنویسیم برندی و به خواننده یاد بدهیم که در غرب به کسی که حالش بد میشود برندی میدهند.
یک نکتهی کوچولو هم در باب کنیاک! کنیاک نوعی برندی است. احتمالا مترجم از آنجا که کنیاک را در ایران آشناتر دیده (بخاطر نزدیکی بیشتر خوانندهی ایرانی با فرهنگ فرانسوی)، خواسته از لغت آشناتر استفاده کند.
۰۷/۱۲/۱۳۸۵ at ۱۱:۴۸ ق.ظ
مهدی جان, نمی فهمم چطور با استفاده از آب قند, “رعایت حال مخاطب” را کرده ایم. از نظر من حال مخاطب وقتی رعایت می شود که همان کاری را کنیم که به قول شما “درست است”. بهرحال در ترجمه اعلام خودم همیشه مقید هستم و کار این مترجمان محترم در زمینه آب و آب قند را هیچ خوش ندارم!
۱۱/۰۷/۱۳۸۵ at ۱۲:۵۸ ب.ظ
من نویسنده مقاله هستم. از این که کار من براتون بحث باز کرده خوشحال شدم. ترجمه طوفان رو زنده یاد کریم امامی به من معرفی کردند و کتاب رو به من هدیه دادن. چیزی که می خواستم در مقدمه مقاله بنویسم ولی نتونستم با مجله ارتباط برقرار کنم. هنوز هم آدرس ازشون ندارم، یک مقاله خوب هم دارم از برونو اوسیمو می خواستم برای مجله بفرستم. سالها با جناب خزاعی فر ارتباط کتبی داشتم حتی از ایتالیا و زمانی که ایشان در انگلستان بودند. اگه شما آدرس دارید لطفا به من اطلاع بدین.
از همه اینا گذشته سایت جذابی دارید که من اضافه کردم به فیوریتز ام.
۱۱/۰۹/۱۳۸۵ at ۲:۳۶ ق.ظ
راستی یک نکته: یکی از دوستان پرسیده چرا برندی کنیاک شده. به نظر من هنرمندی فقید چون از فرانسوی ترجمه کرده این اتفاق افتاده.
البته براندی و کنیاک مثل فرهنگ انگیسی و فرانسوی خیلی به هم نزدیک ترند تا به آب قند.
۰۷/۱۵/۱۳۸۷ at ۱:۴۵ ب.ظ
زدین
۱۰/۳۰/۱۳۸۷ at ۱۰:۵۰ ق.ظ
کسی هست به من کمک کند یک نسخه از ” آلیس در شگفتزار” مسعود توفان را پیدا کنم . کتابی که در دست من به امانت بوده راگم کرده ام . یا حد اقل نام انتشارات آن را برای من بفرستد.ali_mansourian86@yahoo.com