« خوبی خدا» به چاپ دوم رسید. تیراژ چاپ دوم ۵۰۰۰ نسخه است و از دو سه روز پیش در کتابفروشی‌ها توزیع شده.

در این چند ماه یعنی دقیقا از روز دوم نمایشگاه کتاب امسال که خوبی خدا در آمد تا امروز، این کتاب در وبلاگستان بسیار بیشتر از مطبوعات بازتاب یافته، و اکنون فرصت خوبی است برای ادای احترام به این رسانه – به خصوص وبلاگ‌های فرهنگی- و نویسندگانش، که برخی از آنها درباره این کتاب حرف زدند و نظرات شخصی خود را گفتند. شاید همین نظرات حسی و شخصی از جهاتی مهم‌تر و موثرتر از تحلیل‌های ادبی باشد، که آنها را باید در روزنامه‌ها و مجلات فرهنگی خواند. (کدام روزنامه و مجله فرهنگی؟!) 

تا جایی که من خبر دارم در این مدت، نویسندگان این وبلاگ‌ها درباره خوبی خدا نوشته‌اند (کلیک بر روی هر لینک، مستقیم به خود یادداشت‌ها می‌رساندتان):

کتابلاگ ،

کو،

تنها اگر دمی ،

میرزا پیکوفسکی ،

ناتور دشت،

غرولند،

کتابخوان،

آدم در دم مرد ،

چندگانه ،

خشم و هیاهو ،

از زندگی ،

کتابهای عامه پسند ،

ناتور،

و بسا وبلاگ هایی که من خبر ندارم و اگر کسی دارد به من هم بدهد.

به برخی از این یادداشت‌ها خوابگرد ، جن و پری ، سیب گاززده ، دو در دو ، قابیل، و بیشتر از همه هفتان لینک دادند.

از مطبوعات هم شرق و همشهری جوان، یادداشت‌های جدی نوشتند، همشهری ماه، و مجله زنان آن را معرفی کرد و اشاراتی در حد خبر یا اشاره به یک داستان کتاب هم در سرمایه، دوچرخه، حیات نو و اعتماد ملی چاپ شد.

آنچه می‌خواهم بگویم این است که این تجربه دست کم به من نشان داد که وبلاگستان – بر خلاف سایر رسانه‌های ایرانی- با فضای نسبتا صمیمانه و به دور از زدوبندی که دارد، و فراغت از محدودیت‌های خام‌اندیشانه‌ای که در غالب روزنامه‌ها اعمال می‌شود، و مهم‌تر از همه به دلیل شخصی بودن مِلک هر بلاگر، که همانا وبلاگش باشد، این ظرفیت را دارد که مرجع موثر و قابل اعتمادی برای یافتن کتاب‌های خوب و توصیه کتاب‌های خواندنی بشود. یادداشت‌های وبلاگی عمدتا از دل برآمده‌اند و لاجرم بر دل می‌نشینند، و بنابراین از یادداشت‌هایی که در سایر رسانه‌ها منتشر می‌شود، سر-اند.

حالا بسیاری از کتابخوانان بعد از خواندن کتابی که لذتی دلچسب بهشان چشانده، مشتاق‌اند پای کامپیوتر بنشینند و نام آن کتاب را در گوگل جست‌وجو کنند و ببینند چه کسانی درباره آن چه چیزها گفته‌اند. همین حس مشترک ِ قابل دسترسی در هر لحظه و هر ساعت از شب و روز است که این فضای مجازی را از رسانه‌هایی چون مطبوعات و تلویزیون جدا می‌کند.

در فضای وبلاگستان است که نویسندگان و مترجمان و ناشران می‌توانند یادداشت‌ها درباره کتاب‌هاشان را در سایت‌ها و وبلاگ‌های خود لینک بدهند تا سایر خوانندگان از نظرات سایر خوانندگان باخبر شوند و در احساسات و دیدگاه‌های یکدیگر نقاط و نکات مشترک بیابند.

اما نکته مهم‌تر اینجاست: از خوبی خدا مهم‌تر کتاب‌های بسیاری هست که می‌توان و باید خواند و معرفی کرد و درباره‌شان یادداشت نوشت. در همین حوزه داستان کوتاه، وقتی در گوگل جست‌وجو می‌کنی، درباره مجموعه داستان لاتاری، چخوف و چند داستان دیگر ترجمه جعفر مدرس صادقی صرفا ۴ مورد در سایت‌ها و وبلاگ‌ها می یابی، و درباره استادان داستان ترجمه اسماعیل فصیح فقط ۱ مورد، چه رسد به مجموعه‌های دیگر، تازه‌تر. 

می‌توانیم از قابلیت وبلاگستان بهره بگیریم و هر از گاه، بی توجه به جنس حرف‌های معمول‌مان در وبلاگ، حس و نظرمان را درباره کتاب‌های محبوب‌مان بنویسیم. این دست یادداشت‌ها به هر حال خوانده می‌شود. چه مستقیم، چه از راه موتورهای جست‌وجو. باید دست به کار شد.