28 شهریور 1385
سه روز پیش، روز 16 سپتامبر، جومپا لاهیری در جشنواره کتاب بروکلین کتابهای همنام و مترجم دردها با ترجمهی مرا دید و کتابهای اصل آنها را برایم امضا کرد.
او در این برنامه، در کنار سه نویسنده دیگر، نیکول کراوس، جیم مانریک و الیزابت نانز، بخشی از تازهترین داستان کوتاهش را خواند و در جلسهی بحث و پرسش و پاسخ شرکت کرد. لاهیری گفت نگهداری از فرزندانش اجازه ادامه رمانش را نمیدهد و در حال حاضر روی یک مجموعه داستان کار میکند. به گفتهی دوست عزیزی که این کتابها را به لاهیری داده و برایم امضا گرفته، علاقمندان فراوانی برای امضاگرفتن از این چهار نویسنده و شرکت در جلسه پرسش و پاسخ آمده بودند. این برنامه با نام «از آشوب و قصه» در سالن بروکلین برگزار شده و در توضیحات پوستر آن چنین آمده: «در عصر جنگ و آسیبهای جهان از سیاست، نویسندگان چگونه سکون هنری خود را حفظ میکنند و بر هنر خود متمرکز میمانند؟ آیا واقعیت، سرزده، مزاحمشان نمیشود؟»
–
پ.ن1: سایت جشنواره کتاب بروکلین را در اینجا ببینید و نام همهی نویسندگانی را که در جلسات بحث و پرسش و پاسخ و امضای کتابهاشان شرکت کردند، در اینجا .
پ.ن2: روی میز، پیش ِ روی لاهیری، یک نسخه از چاپ اول همنام فارسی و یک نسخه از مترجم دردهای انگلیسی دیده میشود و سر میز کناری در دست یکی از حاضرین، یک نسخه همنام انگلیسی .
شهریور 28, 1385 at 10:53 ب.ظ
پاراگراف اول را که خواندم فکر کردم خودت هم الان بروکلین هستی! امیدوارم یک روز از نزدیک با نویسنده کتابهایی که ترجمهشان کردهای، ملاقات کنی. به هر حال، تبریکِ فراوان!
شهریور 29, 1385 at 3:32 ق.ظ
باید خیلی جالب باشه نویسندهی کتابی که ترجمهاش کردید ببینید:)
امیدوارم روز به روز موفقتر باشید آقای حقیقت عزیز
شهریور 29, 1385 at 1:54 ب.ظ
بسیار مطلب جالبی بود. این کار شما از چند جهت برایم جالب بود و نخست آنکه اتفاقاتی از این دست و تقویت اخبار ( بنا به تعبیر عدهای زرد!) این چنینی را در شرایطی که به سر میبریم در جهت تقویت کاریزمای تضعیف شده کتاب و کتابخوانی و البته نویسنده و مترجم و حاشیههای داشته و ناداشته شان میدانم. و این البته به گمانم جدا از تاثیر پنهانی که در فروش کتاب شما خواهد داشت بیشتر تشویق کننده ای برای فرهنگ کتابخوانی و متعاقب آن رونق پروسه تولید و نشر میدانم …موفق باشید
شهریور 29, 1385 at 2:43 ب.ظ
اميرمهدي عزيز، تبريكات صميمانهي اينجانب را بپذير و دستِ ما را هم بگير!
شهریور 29, 1385 at 5:07 ب.ظ
تبریک آقا. من هم خیال کردم خودت آنجا بودی.
شهریور 30, 1385 at 12:11 ق.ظ
چه خوب و شگفت.
شهریور 30, 1385 at 2:57 ق.ظ
سلام.
امسال توی نمایشگاه تمام ترجمه هایتان را از ماهی گرفتم که بخوانم.
خیلی از دیدن این مطلب و خصوصا آن عکس خوشحال شدم.
به امید دیدن موفقیت های بیشتر.
مهر 15, 1386 at 1:06 ب.ظ
سلام
منم بهتون تبریک می گم چرا که اگه ترجمه یه کتاب به اندازه قلم نوسینده قوی نباشه زیبایی قلم نویسنده کسف نمی شه برای افرادی که کتاب نمی تونن به زبان اصلی بخونن ترجمه شما خیلی خوب بود
متشکرم
اردیبهشت 7, 1387 at 11:50 ق.ظ
کتاب زیبای مترجم دردها اونقدر برام آشنا و درد آشنا بود که رفتم غذا با طعم هندی درست کردم به خاطر سفری که به نپال داشتم و اقامت توی تبتی های تبعیدی نویسنده رو به خوبی درک میکردم و به خاطر اونچه که بچه ها امروز می خوان از اینجا فرار کنند درک میکردم چرا با این جزییات دلنشین نویسنده درد غربت آدم های به ظاهر آزاد را تشریح کرده دوست داشتم انگلیسی کتاب را بخوانم اگر ممکنه اما سپاسگزارم از شما که فرصت آشنایی خواننده ایرانی با این اثر دلنشین را فراهم کردی ترجمه دردها کار آسانی نیست به ویزه اگر درد آشنا باشی