ترجمه تازه: یک رمان



جعبه‌ی تازه‌ای در نوار کناری این صفحه قرار داده‌ام: گزارش روند ترجمه‌ی رمان تازه‌ای که دست گرفته‌ام.

ترجمه‌ی این کتاب را از یک ماه و اندی قبل آغاز کرده‌ام ولی چندان فشرده و متمرکز پیش نرفته‌ام. شاید به طور متوسط چیزی در حدود روزی یک ساعت، یا حتی کمتر. جمله‌ها هنوز فارسی نیستند، فقط انگلیسی نیستند. برآورد من این است که اگر با همین روال پیش بروم به پایان کتاب که برسم، دست بالا فقط یک پنجم کار تمام شده.

نخستین بار که - حدود سه سال پیش- این رمان را خواندم خوشم آمد. بار دیگر دو ماه پیش خواندم و دیدم هنوز برایم کشش دارد. حالا هم که افتاده ام توی متن، هنوز برخی صحنه‌هاش آدم را خوب دنبال خودش می‌کشد. یک داستان سرراست و روان است درباره‌ی آدم‌های معمولی، و رابطه‌ها، نگرانی‌ها و احساسات‌شان. چاپ سال ۲۰۰۱ امریکای شمالی.

به کسادی نشر و کتاب و کاهلی در کتابخوانی و سیاست‌های چندگانه فرهنگی هم فکر نمی‌کنم. نمی‌خواهم فکر کنم.

تا چه پیش آید…

  • Share/Bookmark
 

۹ نظر

  1. خسته نباشید و موفق باشید.

  2. خوب می‌کنی که به‌ش فکر نمی‌کنی امیرمهدی عزیز من! به عشق که نباید فکر کرد، فقط باید خود توش شیرجه زد. fall in love، می‌دونی که!

  3. آقای لکنتیان

    مرسی مرسی مرسی داره

  4. سلام. من که فکر می کنم ترجمه کار بسیار پر مشقتی باید باشه، به خصوص ترجمه ی یک رمان. موفق باشی.

  5. … چقدرخوشحال شدم این جا خبر یک ترجمه جدید رادیدم. با آرزوهای خوب.

  6. دوست عزیز نادیده
    من هم مثل تو فکر می‌کنم. غیر این باشد که نمی‌شود کار کرد. اتفاقا حوزه کار ترجمه من هم به لحاظ موضوعی و جغرافیایی شبیه مال توست. بد نیست تبادل نظری کنیم تا دوباره کاری نشود. گرچه با این همه اثر بعید است اما خدا را چه دیدی، یک‌هو می‌شود مثل ترجمان و مترجم دردها!

  7. …اون وقت اسمش چیه؟

  8. مبارک باشد حقیقتِ عزیز. خوشم آمد که اسمش را ننوشتی!

  9. خوب کاری می‌کنی که به این چیزها فکر نمی‌کنی، در واقع “بهترین” کار رو می‌کنی:)
    Good Luck!

نظر بدهید

Copy Protected by Tech Tips's CopyProtect Wordpress Blogs.