دست و پا بستگی [۱]



تهرانیان بعید نیست شنیده باشند - بیشتر، از زبان قدیمی‌ترها (و عموما زنان، به‌خصوص مادربزرگ‌ها)- که:

پاشو خونه رو جَموَری کن مهمون داره می‌آد.

واژه جموری (جم‌وری) در اصل جمع‌آوری بوده که به مرور به این شکل تبدیل شده. چند بار پیش آمد که می‌خواستم آن را در دهان شخصیت‌های پیرزن و مادران خانه‌دار داستان‌ها بگذارم، اما دیدم نمی‌شود. «جمع‌آوری» زمخت است و جواب نمی‌دهد، ضبط محاوره‌ای کلمه هم صورت آشنایی ندارد. و موضوع این است که چیزهایی مثل نظافت و رفت و روب و تروتمیزکردن هم حق مطلب را ادا نمی‌کند. به کارگیری امثال این واژه البته تا حدی هم منافات دارد با این حکم که ضبط واژه‌ها و اصطلاحات گویش تهرانی برای بسیاری از فارسی زبانان مفهوم نیست.

نباید خود را پایبند بی قید و شرط این گونه اصول دید؛ در ترجمه گاهی باید بی‌پروا بود، اما در عین حال همه چیز را هم باید با هم سنجید و نهایتا تصمیم نهایی را گرفت.

از این دست موارد باز هم هست که اگر سراغ دارید بگویید و من هم به مرور خواهم گفت.

  • Share/Bookmark
 

۶ نظر

  1. جمع و جور چطوره؟

  2. ما که می‌گیم “پاشو خونه رو جمع‌وجور کن”. من اگر بخواهم چنین دیالوگی بنویسم/ترجمه کنم هم همین‌ را می‌نویسم.

  3. در گویشهای غیر تهرانی هم یک چیزهایی هست که گاهی مترجم ناخودآگاه از زبان مادری‌اش آنها را در ترجمه می‌آورد. نمی‌دانم چقدر درست است. اما یک بار داستانی می‌خواندم که در آن یک همچین جمله‌ای بود: "انگار یک دفعه سقف خانه رمبید." رمبیدن را جنوبیها زیاد به کار می‌برند. نمی‌دانم غیر جنوبیها چقدر راحت مفهوم آن را درک می‌کنند.

  4. شما هم مثل همه می تونید بگید “جموجور” که همان صورت محاوره ای تر “جمع و جور” است.

  5. اگه آدم خودش رو هم سطح مردم ببینه می شه فهمید که خیلی از مردم ایران از حتی همین کلمه استفاده می کردند. و اینکه فقط مربوط به مردم یه جای خاص نیست. ویه چیز دیگه اینکه، حتی اگه از این جور کلمه ها هم استفاده نمی کردند یا نمی کنن اینقدر شعور دارن که بفهمن یعنی چی .. نمی دو نم چه اسراریه که بعضی ضعف های داستانی یا ترجمه ای رو بندازیم گردنِ آشنا نبودنِ مردم.

  6. ما در گرگان میگیم جمواری.

نظر بدهید