آیا شاملو مترجم بدیست؟ [۲]
سه شنبه, تیر ۲۰م, ۱۳۸۵ | چنین کنند بزرگان
هنگام ترجمه، آیا شاملو سبک و لحن و واژگان هر داستان را "انتخاب" میکرده یا از چنتهاش، به قید قرعه (شکمی، الابختکی ِ سابق)، چیزی درمیآورده و پیش میرفته؟ برخی میگویند زبان نمیدانسته و کسی دیگر برایش ترجمه میکرده. با این فرض، آن کس ِ دیگر در باب سبک و لحن نویسنده هیچ نمیگفته؟ پاسخ سوال اول اگر مثبت باشد سوال دومی در پی میآید که "چرا؟"
۱۵ دیدگاه to آیا شاملو مترجم بدیست؟ [۲]
سلام به امیرمهدی عزیز. من نمیدانم شاملو میدانسته یا نه، ولی میدانم انگلیسی زبانش نبوده است. کافی است به ترجمههایش از لنگستون هیوز دقت کنیم. آن زبان فاخر هیوز چهطور در فارسی به این زبان کوچهبازاری تبدیل شده است؟ کار مترجم، وظیفهی مترجم، میگویند این است که متن را طوری ترجمه کند که اگر نویسنده میخواست آن را به فارسی (مثلاً)بنویسد، همین شکلی میشد. خب، من فقط یک سئوال دارم: اگر شعرهای هیوز همانی هستند که میبینیم، این چیزهایی که شاملو نوشته چی هستند؟ هیوز واقعی کدام است؟ ترجمهی خبو از شعر کدام است؟ حقیقت کدام است؟ هان؟
تیر ۲۱, ۱۳۸۵
جناب آقای حقیقت معلوم نیست چرا وکیل مدافع شاملو شده اید.آیا فصدتان این است که بگویید شاملو مترجم بوده که خوب هست.بد و خوبش به خوانندگانی مربوط است که آقار او را مثل ورق زر می برند.همین آدم ها کارهای دبیح الله منصوری را هم می خوانند که ترجمه و اقتباس بوده.دعوای شاملو با به آدین دعوای حزب توده بود با سوسیالیست های انتر ناسیونال تروتسکیست.کافی است که موضع کیری های آن ها را در سال های ۵۸و ۵۹ بخوانید.شاملو بی تردید پدیده ای تکرار نشدنی در تاریخ ادبیات ما خواهد ماند.همان طور که بابا طاهر عریان ماند.اما شما در مقام قضاوت اول تعریف از مترجم را ارائه کنیدو من با سارا دشت پیمان موافقم.
نفی حاکمیت یک فرد بر یک محدوده معین، تقریبا به مد تبدیل شده است. اثبات این حاکمیت چندان مورد توجه نیست، بیشتر مفروض داشتن حاکمیتی است که باید نفی شود. “شاملو زبان نمی دانسته” یا “مترجم بدی بوده”و یا حتی “شاعر بدی بوده!”… بگذریم. اگر ملاک قضاوت فقط مثال های تو باشد، واضح است که شاملو هم فارسی می دانسته و هم فرانسه! این دیگر نکته ای پیش پا افتاده است که ترجمه نه انتقال واژگان از زبانی به زبان دیگر، که انتقال کاربرد مفاهیم میان دو زبان است. در حوزه ادبیات ما با گستره ای صرفااطلاعاتی سروکار نداریم.اما گویا برخی بر این ویژگی بیش از حد پا می فشارند و این نه به معنای اولویت سبک، لحن و روح اثر که محدود شدن به این مشخصه هاست. ترجمه اثر ادبی بالقوه در امتداد اثر جای دارد، و حتی گاه از خود اثر نیز پیشی می گیرد. مثلا واژه ای در یک زبان دلالت واحدی دارد اما معادل آن در زبانی دیگر دلالت هایی چند گانه. تو در مقابل، واژه ای را انتخاب می کنی که تا حد ممکن به اثر وفادار باشد یا آن واژه با دلالت های گسترده اش را؟ اگر بتوانی در بافت اصلی روزنه هایی ایجاد کنی که به لایه های جدید معنایی راهبر باشند،چه؟ آیا از این کار اجتناب می کنی تا تنها اطلاعاتی همانند متن اصلی تحویل خواننده دهی؟ همان طور که گفتم ترجمه اثر ادبی باید بسیار فراتر از نسخه ای ثانوی درک شود.
فکر کنم سبک و لحن نویسنده رو خود شاملو از روی ترجمه هایی که براش می کردن حدس می زده و بعد شروع به دوباره نوشتن اون ترجمه ها می کرده.
تیر ۲۱, ۱۳۸۵
آقای حقیقت سلام. ترجمه های جدید شما رو در کتاب خوبی خدا به تازگی مطالعه کردم و باید بگم کارهای بسیار خوبی بودن.اما در مورد بحث پیرامون شاملو،فقط به عنوان یک خواننده و نه یک صاحب نظر،عقیده ی خودم رو می گم. و ایمان دارم شاملو در درجه ی اول برای خوانندگان ترجمه می کرد و نه منتقدین. نمی دانم منظور دوستمان از زبان فاخر هیوز دقیقا” چیه چون لحن هیوز به خوبی در آثارش مشخصه ، اما شخصا” تاثیری که داستان های ارسکین کالدول،لپوریه ، زاهاریا استانکو، شلخف و … با ترجمه ی شاملو بر من (به عنوان یک خواننده و نه منتقد) گذاشتند ، با تاثیری که ترجمه ی سایرین از آثار این نویسندگان بر من داشتند فاصله ای غیر قابل انکار داره. ( با علم به اینکه هر کدام این نویسندگان از سبک و قلم متفاوتی بهره می بردند). هر چند با افسانه سازی چه در مورد شاملو و چه در مورد هر کس دیگری موافق نیستم اما اعتقاد دارم کوچک جلوه دادن هنر نگارشی شاملو در ترجمه، راه به جایی نمی بره چون شاملو تاثبر خودش رو بر خواننده و مخاطبش گذاشته و شعور جمعی به خوبی از قدرتمندی کارهاش دفاع می کنه. موفق باشید.
امیرمهدی عزیز. در شاعربودن یا فارسیدانی شاملو من شک ندارم. گمانم هرکسی در این دو مورد شک داشته باشد، یکجای کارش میلنگد. ولی در ادامهی همان نظر قبلی، فقط همین را میگویم که یک آدم بیطرف، زباندان و شعرشناس، اگر متن اصلی شعرهای لنگستون هیوز را با ترجمهی فارسیاش مقایسه کند به نتیجهای نهچندان خوشایند میرسد. چرا وقتی یک آدم بزرگ در حوزههای مختلف کار میکند او را منزه از هر ایرادی میدانیم؟ دستکم در این موارد کاملاً روشن است که شاملو آن «روح ترجمه» را منتقل نکرده است. من نه معنی دفاع جانبدارانه را از ترجمههای شاملو میفهمم، نه معنای حملهکردن به او را. با این همه فکر میکنم باید باب نقد را باز گذاشت. چون دستکم درسی میشود برای دیگران، برای دیگرانی که همین حالا هم دارند کار میکنند. همین و تمام.
سلام. اول این که مطلب قبلی در مورد یکسان بودن شیوه ترجمه های شاملو به نظرم کار فوق العاده جالبی بود. از چیدن آن تکه ها از کارهای شاملو کنار هم خوب می شد به منظورت پی برد و من با وجود این که عاشق ترجمه های شاملو هستم اینقدر دقیق متوجهش نشده بودم. در مورد این مطلب هم چیزی که من از خواندن ترجمه های شاملو حس می کنم این است که او بیشتر با فضا درگیر بوده تا با کنار هم چیدن کلمات. منظورم این است که اول خوب با لحن و فضای اثر آشنا می شده و بعد دیگر شروع می کرده به آفریدن. و اگر اگر اسم این را بگذاریم الله بختکی خیلی بی انصافیست. اصلا به نظر من اگر شیوه درستی برای ترجمه باشد همین است و نه کلنجار رفتن با تک تک کلمه ها که نتیجه اش می شود یک خورش جا نیفتاده که اجزایش تویش وول می خورند…
تیر ۲۱, ۱۳۸۵
بد بوده ؟من که با دن آرام زندگی می کنم .
تیر ۲۱, ۱۳۸۵
به نظر من اگر کار هایی را که از شاملو تحت عنوان ترجمه منتشر شده را در یک تقسیم بندی وژانر جدید ادبی تحت عنوان بازآفرینی قرار بدهیم خیلی بهتر باشد.
تیر ۲۳, ۱۳۸۵
به نظرم باید سوال را باید اینطور مطرح کنید:
آیا شاملو مترجم است؟ نه گمانم که با هیچ تعریفی بتوان او را مترجم دانست ضمن آنکه کسی را هم ندیده ام که باز آفریده های او به نام ترجمه را دوست نداشته باشد. مثل ترجمه پابرهنه ها ی زاهاریا استانکو که گویا از اصل بسی جذاب تر و خواندنی تر است. مسئله فراتر از انتخاب لحن است که محسن منظور نظر دارد. حتی به گمانم لحن را مترجم می تواند به تشخیص خود در فارسی تطبیق دهد. مسئله شعبده ای است که شاملو با متن اجنبی می کند و ما این شعبده را سخت دوست داریم ضمن آنکه به سختی می توانیم با قواعده ترجمه امین تطبیقش دهیم. روی این حساب برای کاری که شاملو می کند باید یک عنوان دیگر تراشید. مترجم ؟ نمی دانم والا.
راستش چون خودم هنوز اول راه ترجمه هستم ترجیح میدم نقد ها رو بخونم تا اینکه نقدی ارائه بدم.اما با به نقد گذاشتن شاملو فکر می کنم شما هم در مورد اصول آکادمیک کارای ایشون در شک اید…
تیر ۲۴, ۱۳۸۵
aghayee aziz
shoma ba goneyee tangnazari soali ra matrah kardid ke bigoman genabali va digar dostani ke emroz montaghede shamloo sh0deid dar zamane hayatash hargez chenin soalati ra matrah nemifarmodid bayad khedmatetan arz konam ke shamlo be zabane faranse tasalot dasht va az an gozashte farsi dane khili khobi bod az in ro be gomane man ahmade shamlo che dar targomee sheer va che dar dastan az behtarin motegemane ma mibashad nasri ke shamlo minevisad daste kami az nasre nagafi va ghazi nadarad 1 refrens be shoma va digar dostanetan eraee mikonam ketabe kimia va khak neveshte reza barahani bekhanid va bebinid nazare barahani chist ba eradat arash naghibian
تیر ۲۵, ۱۳۸۵
آقای امیرمهدی حقیقت, با احترام به نظر و نقد الله بختکی شما! باید بگویم که به عنوان خواننده ای غیر کارشناس در امر ترجمه, از شما که با ترجمه ی دو-سه کتاب در این کار صاحب نظر هستید تعجب می کنم که چطور به چنین سوال هایی رسیدید؟ اگر چنانچه درباره ی شک و تردیدهای خود به دلایل محکم و کارشناسانه ای برخورد کرده اید, حتما همگان را از آنها آگاه کنید تا بتوانند ترجمه های شاملو را بهتر بخوانند… !در هر حال خصلت های خاص ایرانی مان در هیج شغل و موقعیتی رهایمان نمی کند… گناه شما نیست!
امیدوارم این شبهه برای شما پیش نیاید که من با هر نقدی درباره ی شاملو مخالفم, ولی کم کم باید یاد بگیریم که حتی درباره ی بقال سر کوچه مان هم قضاوت سطحی و شخصی نکنیم, شاملو که جای خود دارد!
البته چون اطلاعات مناسبای در زمینهی ادبیات ندارم، شاید چندان مناسب نباشد که همین جوری و @#%& بختکی نظر بدهم؛ ولی چه باک؟!
به نظر من شاملو مخصوصاً برای ترجمهی اشعار، تنها روح اثر را میگرفته و دوباره شعری با روح اثر شعر آن شاعر میسروده. این که مترجم سعی کند از لحن و زبان نویسندهی اصلی هم پیروی کند، بسیار نیکوتر است، اما در مورد شعر، به نظر میرسد که این شرط، چنان دشوار و سنگین، اگر نگوییم ناممکن، از کار در میآید که نتیجهی ترجمه، شعر نخواهد بود. در حالای که شاملو خواسته ترجمهاش شعر باشد، نه برخلاف اکثر ترجمههای دیگران از اشعار خارجی که ربطی به شعر ندارند.
دی ۸, ۱۳۸۵
dostan salam ,agar bahs kardan gharar bod mara bejaye beresanad ta be hal rasede bodim in ra bedanid vaghty mahkom be havashi shavid degar rahe goreze nist vaghty khanande be jaye tavajoh be ejaze baz afarinye shamloo dar andesheye shamloo bodane vey bashad,chegone metavanad be naghdo tahlele asare vey bar ayad?
تیر ۲۰, ۱۳۸۵