میسامیلی همیشه سرش را بالابالا میگرفت
یکشنبه, تیر ۱۸م, ۱۳۸۵ | چنین کنند بزرگان
At first we were glad that Miss Emily would have an interest, because the ladies all said, "Of course a Grierson would not think seriously of a Northener, a day laborer."
اوایل، ما از اینکه میس امیلی بالاخره دلش یک جایی بند شده بود دلمان خوش شده بود. مخصوصا از لج اینکه خانمها میگفتند:«هرگز یک فرد خانواده گریرسن محل سگ هم به یک نفر شمالی نخواهد گذاشت- آن هم کارگر روزمزد.»
Miss Emily carried her head high enough- even when we believed that she was fallen. It was as if she demanded more than ever the recognition of her dignity as the last Grierson; as if it had wanted that touch of earthiness to reaffirm her imperviousness.
میس امیلی همیشه سرش را بالابالا میگرفت، حتی وقتی که دیگر به نظر ما پشتش زمین خورده بود. انگار بیش از همیشه انتظار داشت که به اصالت و نجابت او، به عنوان آخرین فرد از خانواده گریرسن، سر فرود بیاوریم. انگار همینش مانده بود تا صلابت و غیرقابل نفوذ بودن خود را بیش از پیش به ثبوت برساند.
یک گل سرخ برای امیلی/ ویلیام فاکنر/ نجف دریابندری
۳ دیدگاه to میسامیلی همیشه سرش را بالابالا میگرفت
دریابندری معمولا فارسی خواندنی دارد. اما همه ترجمههایش دقیق نیست. پاراگراف اول اصلا حال و هوای متن اصلی را ندارد. این دو قطعه حتی فارسی خوبی هم ندارد.
من از ترجمههای دریابندری خوشم اومد. کلا مترجم خیلی قویایه. گرچه به قول نفر قبلی، دقیق نیست، اما به نظر من خوندنیه و حال و هوای نوشتهی اصلی رو هم با خودش داره.
تیر ۲۱, ۱۳۸۵
مثل فرانسوی به نقل از شادروان محمد قاضی”ترجمه چون زن است اگر زیبا باشد وفادار نیست واگر وفادار باشد زیبا نیست”
تیر ۱۸, ۱۳۸۵