قابکردنی
چهارشنبه, تیر ۱۴م, ۱۳۸۵ | آشفتگی های زبانی, درباره ترجمه, درباره زبان
[برخی] مترجمان گمان میکنند اگر زبان ترجمه کمی "غیرعادی" بود مهم نیست، چون "در هر حال ترجمه است".
… در غالب متون دلیلی ندارد که زبان ترجمه با زبان تالیف، یعنی زبان آشنا و روان و طبیعی و روزمره ما متفاوت باشد. به نظر می رسد قبح ترجمهای بودن زبان از میان ما رفته و ما در پذیرش جملات فارسی سهلانگار شدهایم.
… اصلا هر چه که به زبان فارسی نوشته میشود، اعم از ترجمه یا تالیف، به ناچار با قواعد حاکم بر نگارش فارسی ارزیابی میشود. نمیتوان گفت که ما دو دسته قواعد نگارشی داریم، یک دسته قواعد مربوط به تالیف، یک دسته قواعد مربوط به ترجمه.
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد/ علی خزاعی فر/ فصلنامه مترجم شماره ۴۲
۱ دیدگاه to قابکردنی
سلام امیرمهدی گرامی. راستش وبلاگ شما برای من یکی از معدود وبلاگهای خواندنی و جالب است. اینکه اینقدر به کارتان مشغول هستید، در آن کنجکاوی به خرج میدهید و برای ارتباط با مخاطب خود اهمیت قایل هستید، برای من فوقالعاده جذاب است. به همین خاطر امیدوار بودم نظر شما را در مورد موضوعی که در رابطه با نوشته قبلی شما مطرح کردم، بدانم. دوست دارم بدانم شما در این مورد بخصوص چطور فکر میکنید. این جمله را همیشه میشنویم که «آشنایی با فرهنگ جامعهای که اثر ادبی در آن خلق شده است برای مترجم ضروری است». شما تحت این گزاره چه میفهمید؟ اگر هدف این جمله جلب توجه مترجم نسبت به ارزشها و نرمهایی که متن را آشکار یا نهان همراهی میکنند، نیست، پس چیست؟ مترجم باید با چه چیزی از فرهنگ جامعهای که اثر در آن نوشته شده است، آشنا باشد؟
–
امیرمهدی حقیقت: مانی عزیز، باب حرف در این باره و آن باره باز است. و من هم به تدریج در کنار باقی خوانندگان حرف خواهم زد.
تیر ۱۴, ۱۳۸۵