مرغ شبانهی پشهخوار مشرق امریکا؟!
whippoorwill: مرغ شبانهی پشهخوار مشرق امریکا
katydid: حشرهی راستبال درختی از خانواده لوکستیدائه حیف نیست در واژه نامههای انگلیسی به فارسی، برای موجوداتی به این زیبایی چنین معادلهای نچسبی گذاشتهاند؟ این معادلها به درد استفاده در متنهای جانورشناسی و زیستشناختی میخورند و نه متنهای روزمره- متنهای خبری، متنهای داستانی، محاورات. اینها هیچکدام معادل نیستند، تعریفاند، توضیحاند. این طفلکیها اسم دارند. ***
پ.ن: فرهنگهای انگلیسی - فارسی همین مشکل را در معادلهای گیاهان و گلها و درختها هم دارند. نمونهاش این.


۰۴/۱۰/۱۳۸۵ at ۳:۰۷ ب.ظ
تقصیر این فرهنگ ها نیست. این جور فضاهای خالی (گپ ها) توی هر زبانی هست. فرهنگستان شاید نقش بهتری بتونه بازی کنه با پیدا کردن معادل یا ساختن کلمه.
۰۴/۱۱/۱۳۸۵ at ۱۰:۴۴ ب.ظ
خب! وقتی ما چنین پرندهای نداریم (داریم؟) طبیعی است که اسم هم برایاش نداشته باشیم. چطوری برای اینها باید نام انتخاب کرد؟ من ترجیح میدهم زایش اینگونه کلمات طبیعی باشد و نه مصنوعی.
۰۴/۱۲/۱۳۸۵ at ۱۲:۵۰ ق.ظ
من در فرهنگ هزاره که نگاه کردم، دیدم این دو کلمه را اصلاٌ ندارد. میشود نتیجه گرفت که اینها از واژههای کمبسامد انگلیسی هستند. (چون هم و غم تدوینکنندگان فرهنگ هزاره فراهم کردن یک فرهنگ عمومی بوده است: “…سعی ما در این فرهنگ بر آن بوده است که حداکثر ِ اطلاعاتی را که هر انگلیسیزبان ِ تحصیلکردهای، احتمالاً تا سطح دکتری، درباره هر واژه رایج در زبان انگلیسی عمومی در اختیار دارد، به آسانترین وجه در دسترس فارسیزبانان قرار دهیم؛ خواه آن واژه اصطلاحی تخصصی باشد خواه واژهای عادی. اما از آوردن آن دسته از اصطلاحات بسیار تخصصی که چرخشی محدود در میان متخصصان معدود یک علم دارند، دانسته پرهیز کردهایم. جای این قبیل اصطلاحات در فرهنگها یا واژهنامههای تخصصی است؛ و دریغ است هزینه دسترسی به آن را بر دوش عامه مردم بگذارند.”)
جز این، نظر سولوژن کاملاً وارد است. ما چطور میتوانیم برای پرندهای اسم بگذاریم که تا به حال با آن برخوردی نداشتهایم و بنابراین نیازی برای نامیدن آن احساس نکردهایم؟ در این جور موارد، باید متخصصان هر رشته (در اینجا، جانورشناسی) وارد میدان شوند و با اطلاعاتی که درباره ویژگیهای زیستی و رفتاری این موجودات دارند، معادلهای مناسبی برای آنها پیشنهاد کنند. فرهنگنویسی هم که میخواهد حتماً اینجور واژهها را در فرهنگش (فرهنگ جامعش) بیاورد، شاید واقعاً چارهای ندارد که به جای دادن معادل، به ترجمهی تعریفِ آن واژه از یک فرهنگِ یکزبانه بسنده کند.
البته آن روند واژهسازی باید یک مرجع یگانه داشته باشد تا هر کسی برای خودش برندارد یک معادل اختراع کند. آن مرجع هم گویا در ایران فرهنگستان زبان است، و فرهنگستان زبان هم که…!