کسی می‌خندد که آخر سر می‌خندد؟

دوشنبه, تیر ۵م, ۱۳۸۵ | تجربه هایی در ترجمه, درباره ترجمه

هر کس که برای خوشامد گفتن به دخترک به آنجا می‌آمد، ابتدا از دیدن او یکه می‌خورد و سپس غش‌غش خنده را سر می‌داد. سرانجام استلا وظیفه‌ی خود دانست که سکوت را بشکند. گفت: مواظب خودتان باشید. کسی می‌خندد که آخر سر می‌خندد.

یک مشت تمشک/ انیاتسیو سیلونه/ بهمن فرزانه

دوستی می‌گوید «کسی می‌خندد که آخر سر می‌خندد» احتمالا ترجمه لفظ به لفظ است، چنان که فرانسوی‌ها هم مثل مشابهی دارند: « Rira bien qui rira le dernier»، و مترجم بایست چیزی می‌گذاشت توی این مایه‌ها: «شاهنامه آخرش خوش است» یا حتی «جوجه را آخر پاییز می‌شمرند.»

در انگلیسی هم می‌گویند «.All’s well that ends well»

موافقید؟ چه باید کرد؟

۸ دیدگاه to کسی می‌خندد که آخر سر می‌خندد؟

مریم
تیر ۵, ۱۳۸۵

کسی بهتر می خندد که دیرتر بخندد…

مانی
تیر ۵, ۱۳۸۵

سلام. ترجمه لفظی از آلمانی این است: آن کس که آخرسر می خندد، بهتر (از همه) می خندد.

میرزا پیکوفسکی
تیر ۵, ۱۳۸۵

والا ما که صاحبنظر نیستم نظر بدهیم ولی ترکیه ای اینطوری ترجمه اش کرده اند: کسی که آخر می خندد از همه بیشتر می خندد (یا بهتر، عجب گیری شده)

ناشناس
تیر ۶, ۱۳۸۵

به نظر من همین “کسی می خندد که آخر سر می خندد” زیباست.
حالا اینکه فارسی نیست یا چی نمی دونم!

ساراs
تیر ۶, ۱۳۸۵

یک کار دیگر هم می‌شه کرد. البته سلیقه است دیگر مثلاً نوشت:
گفت: مواظب خودتان باشید. از قدیم گفتند کسی می‌خندد که آخر کار بخندد.
یعنی با آوردن جمله”از قدیم گفتند” ضرب‌المثل بودن را گوشزد می‌کنیم.
به نظر من لزومی ندارد که معادل هر ضرب‌المثل فرنگی یک ایرانی جایگزین کنیم. البته گاهی بهتر است. اما نه همیشه. گاهی ضرب‌المثلهایی وجود دارند که با ترجمه به فارسی هم مفهوم را به خوبی می‌رسانند.(مثل همین مثال)
اما گاهی هم با اینکه مفهوم را می‌رسانند بهتر است معادل رایج‌تر فارسی آنها بیاید. مثلاً به جای گفتن “وقتی خوکها پرواز کنند” گفتن “وقت گل نی” خیلی بهتر است.

علی اکبر قزوینی
تیر ۶, ۱۳۸۵

اصلِ دشواری ترجمه برمی‌گردد به نبودِ صددرصدِ معادل‌ها در زبان مقصد برای واحدهای واژگانی زبان مبدأ. در واقع، زبان وسیله‌ای است که آدم‌های یک اجتماع (که می‌تواند حجمی از یک تا بی‌نهایت داشته باشد) برای بیان اندیشه‌های خود و ارتباط با هم استفاده می‌کنند. بنابراین واضح است که که زبان و کلمات و عبارات و استعاره‌ها و ضرب‌المثل‌ها و… آن، با بافت اجتماعی، پیشینه فرهنگی، خاطره جمعی، ویژگی‌های صنعتی و اقتصادی و سیاسی و… گویندگان آن زبان، کاملاً در هم تنیده است. مثلاً فرض کن ما تا پیش از دوم خرداد واژه‌ “گفتمان” را نداشتیم، یا “جامعه مدنی” برایمان معنا نداشت، یا مثلاً “دموکراسی” را غربی‌ها ابداع کردند چون می‌خواستند سیستم سیاسی ابداعی خودشان را بیان کنند. یا مثلاً فرض کن ما برای هر یک از بچه‌های پسر و دختر ِ عمه و خاله و عمو و دایی یک واژه مخصوص داریم، اما انگلیسی‌ها کل این آدم‌ها را cousin خطاب می‌کنند. با همه این تفاصیل، وظیفه اصلی مترجم این است که حس‌و‌حال و فضای توصیف‌شده در زبان مبدأ را قابل درک و احساس برای خوانندگان زبان مبدأ کند؛ یعنی یک جوری بین دو جهان، دو طرز تفکر، دو بافت اجتماعی و فرهنگی و…، پل بزند. ساده‌اش این‌که فرض کند اگر قرار بود فلان داستات به فارسی نوشته شود و آدم‌هایش به زبان فارسی معیار حرف بزنند، چه‌طوری حرف می‌زدند؟ واضح است که در این فرایند یک مقدار اطلاعات حذف می‌شود، ولی باید دید کدام اطلاعات باارزش‌ترند تا در نتیجه چیزهای کم‌ارزش‌تر را که به متن لطمه اساسی نمی‌زنند، حذف کنیم. در مثالی که زده‌ای، ضرب‌المثل کاملاً با ساختار متن در هم تنیده است. چون از غش‌غش خندیدن صحبت می‌شود و بعد ضرب‌المثلی آمده در مورد خندیدن. خوب، این شگرد و هنر نویسنده بوده، اما اگر ما بخواهیم به این شگرد وفادار بمانیم و این “اطلاعات” را حذف نکینم، ضرب‌المثلی تحویل خواننده فارسی‌زبان می‌دهیم که خاطره‌ای از آن ندارد. حتی ممکن است لب‌ و لوچه‌اش را کج کند و با خودش بگوید خوب یعنی چی که “کسی می‌خندد که آخر سر می‌خندد.”؟ می‌شود اطلاعات مربوط به بازی‌های زبانی نویسنده با خندیدن را حذف کرد و این فضا را با یک ضرب‌المثل قابل فهم برای خواننده فارسی‌زبان، “بازآفرینی” کرد. البته بدون داشتن متن اصلی نمی‌توان در این مورد حکم صادر کرد، اما با توجه به مستندات موجود من به چیزی در مایه‌های “جوجه را اخر پاییز…” رای می‌دهم!

ناشناس
تیر ۱۱, ۱۳۸۵

In estelah dar englisi ham rayej ast:

He who laughs last laughs best

مهدی
تیر ۱۱, ۱۳۸۵

بله! نظر دوست شما صحیح است: جوجه را آخر پاییز می‌شمرند.

یک نکته کوچولو، برای بالا بردن اطلاعات عمومی آنها که نمی‌دانند:در مورد جمله‌ی شاهنامه آخرش خوش است، آخر شاهنامه را کسی هست که خوانده باشد؟ اصلا خوش نیست! و در واقع گریه دار است. داستان شکست و نابودی شاهنشاهی ایران است. کنایه‌ی تلخی است، و من خوش ندارم استفاده‌اش کنم!

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image