سلام. خیلی ممنون. هم داستان قشنگ بود و هم از ترجمه شما لذت بردم. این چهار نکته توجه مرا جلب کرد:
١- امرتون؟
٢- مي گويد: نوشابه چي مي خوريد؟ مي گويم: سياه .
٣- دانه اي بخار روي شيشه
٤- خيلي كارت درسته!
–
امیرمهدی حقیقت: سپاس از دقت شما. البته متن داستان خالی از غلط چاپی نیست، و یکی از غلطها هم همین دانهای بخار است؛ صحیحش «دانههای بخار» است. به زودی متن پیراستهاش را با فرمت doc آپلود خواهم کرد.
روان بود. خوندن متن ترجمه مثل دیدن فیلمه، بار اول فقط روایته که توجه آدمو جلب میکنه. ——————- بهتر نبود به جای «بالها»ی روی کلاه همون «بال مرغ» میگذاشتین؟ بالها، بالها! نه! آدم یاد هرچیزی میافته جز بال مرغ!
–
امیرمهدی حقیقت: احتمال نمیدهید نویسنده عمدا اسم دوپهلویی برای برچسب کلاه برگزیده باشد؟باید - تا حد ممکن- این گونه نکتهها را در برگردان حفظ کرد. ضمن اینکه چند جمله قبلترش به بال مرغ اشاراتی رفته.
سلام. داستان قشنگ , خوش ساختي بود و ترجمه شما هم بوي تر جمه نمي داد.به نظرم گاهي بخش هايي ازآن را خيلي ايراني مي كنيد.ممكن است لبنك مطلب اصلي را هم بدهيد.البته بگويم كه من گاهي با ديد انتقادي به كارهاي شما نگاه مي كنم كه شايد خوشتان نيايد.ولي بگذاريد به حساب يادداشت هاي يك خواننده سمج.
–
امیرمهدی حقیقت: داستان لینک اینترنتی ندارد اما من به زودی بخشی از متن اصلی را در وبلاگ قرار میدهم. دید انتقادی هم چیز بدی نیست.
تیر 3, 1385 at 5:40 ب.ظ
سلام. خیلی ممنون. هم داستان قشنگ بود و هم از ترجمه شما لذت بردم. این چهار نکته توجه مرا جلب کرد:
١- امرتون؟
٢- مي گويد: نوشابه چي مي خوريد؟ مي گويم: سياه .
٣- دانه اي بخار روي شيشه
٤- خيلي كارت درسته!
–
امیرمهدی حقیقت: سپاس از دقت شما. البته متن داستان خالی از غلط چاپی نیست، و یکی از غلطها هم همین دانهای بخار است؛ صحیحش «دانههای بخار» است. به زودی متن پیراستهاش را با فرمت doc آپلود خواهم کرد.
تیر 3, 1385 at 9:08 ب.ظ
روان بود. خوندن متن ترجمه مثل دیدن فیلمه، بار اول فقط روایته که توجه آدمو جلب میکنه. ——————- بهتر نبود به جای «بالها»ی روی کلاه همون «بال مرغ» میگذاشتین؟ بالها، بالها! نه! آدم یاد هرچیزی میافته جز بال مرغ!
–
امیرمهدی حقیقت: احتمال نمیدهید نویسنده عمدا اسم دوپهلویی برای برچسب کلاه برگزیده باشد؟ باید - تا حد ممکن- این گونه نکتهها را در برگردان حفظ کرد. ضمن اینکه چند جمله قبلترش به بال مرغ اشاراتی رفته.تیر 4, 1385 at 9:48 ق.ظ
سلام. داستان قشنگ , خوش ساختي بود و ترجمه شما هم بوي تر جمه نمي داد.به نظرم گاهي بخش هايي ازآن را خيلي ايراني مي كنيد.ممكن است لبنك مطلب اصلي را هم بدهيد.البته بگويم كه من گاهي با ديد انتقادي به كارهاي شما نگاه مي كنم كه شايد خوشتان نيايد.ولي بگذاريد به حساب يادداشت هاي يك خواننده سمج.
–
امیرمهدی حقیقت: داستان لینک اینترنتی ندارد اما من به زودی بخشی از متن اصلی را در وبلاگ قرار میدهم. دید انتقادی هم چیز بدی نیست.