انسان ِ فرهیخته‌ای که درباره‌ی جایگاهِ خودش دچار توهم نشده

یکشنبه, خرداد ۷م, ۱۳۸۵ | درباره ترجمه, چنین کنند بزرگان

برش‌هایی از شرح ماجرای دیدار یکی از علاقه‌مندان دریابندری در نمایشگاه کتاب

نجف دریابندری کاملاً شبیهِ عکس‌هاییه که ازش چاپ می‌شه. البته به نسبت سن ِ زیاد، خیلی شیک و امروزی لباس پوشیده بود. اولین چیزی که توجه‌ام رو جلب کرد، عوارض پیری بود. شنوایی به شدت ضعیف، برای این که بشنود تقریباً باید داد می‌زدی، و عدم تمرکز ذهن. جوری که اغلب صحبت‌هاش ناتمام می‌موند، یا اسامی کتاب‌ها و اسامی خاص رو به یاد نمی‌آورد. البته این اونقدری نبود که از شنیدن صحبت‌هاش لذت نبری. مثلاً یک نفر درباره‌ی خوندن متون کهن ِ فارسی سوال کرد و جواب شنید که خیلی از اون‌هارو نباید خوند چون خیلی چرت و پرت نوشتند (ایول!) مثل کلیله و دمنه. دو سه تا سوال و جواب خوب دیگه هم شد که تا جایی که در ذهنم باشه نقل می‌کنم:

-سوال: یک ترجمه چقدر می‌تونه کامل باشه؟ یعنی آیا می‌شه ترجمه صد در صد کامل باشه؟
-جواب:
مثالی می‌زنم که روشن بشه قضیه، من تا زمانی که بازمانده‌ی روز ترجمه کردم وچاپ شد نمی‌دونستم ترجمه‌ی دیگه‌ای هم در بازار موجوده. اون ترجمه، ترجمه‌ی خوبی بود و تا حدی مطابق با کتاب بود و مغایرتی هم با کتاب نداشت. اما من برای ترجمه‌ی خودم مدت‌ها فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که لحن ِ سفرنامه‌های دوره‌ی قاجار مناسبِ این کتابه. من این‌جا فکر می‌کنم دیگه از این ترجمه نمی‌شه کامل‌تر انجام داد و لحنی منطبق‌تر از این با لحن ِ اصلی داستان پیدا کرد.
-سوال: اگر الان می‌خواستید وداع با اسلحه رو دوباره ترجمه کنید، ترجمه فرقی می‌کرد؟
-جواب:
نه، باز هم ترجمه‌ام همین می‌شد. من متن ترجمه رو ۵ یا ۶ سال پیش بازخونی کردم و دیگه به نظرم هیچ تغییری نمی‌خواد و کامله.
-سوال: چقدر طول کشید تا ترجمه‌ی پیامبر و دیوانه رو انجام بدید؟
-جواب: یک هفته!

***

شخصیتی که در ذهنم از دریابندری داشتم با شخصیت واقعی‌اش تقریباً فرقی نمی‌کرد. انسان ِ فرهیخته‌ای که درباره‌ی جایگاهِ خودش دچار توهم نشده. هرجا که در حوزه‌ی کاری‌اش باشه با قاطعیت حرف‌اش رو می‌زنه و هرجا در حوزه‌ی تخصص‌اش نباشه چیزی نمی‌گه. و البته خیلی هم خوش ‌مشرب و خوش‌برخورده.

متن کامل: وبلاگ ایکاروس

۱ دیدگاه to انسان ِ فرهیخته‌ای که درباره‌ی جایگاهِ خودش دچار توهم نشده

میرزا پیکوفسکی
خرداد ۷, ۱۳۸۵

جمله ای که این کنار از سالینجر نقل کردی واقعاً زیباست. کاش این بخش وبلاگت آرشیو داشت، آدم نگران می شود هر از گاهی یکی از دستش در برود.

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image