Enter a Servant

(خدمتگاری وارد می‌شود)

Macb. The devil damn thee black, thou cream-fac’d loon! Where gott’st thou that goose look?

مکبث: شیطان سیاه‌روی‌ات کند، کله‌پوک ِ رنگ ِ رو پریده! این قیافه‌ی ابلهانه چی ست؟

Serv. There is ten thousand–

Macb. Geese, villain?

Serv. Soldiers, sir.

خدمتکار: ده هزار اند…

مکبث: چه؟ گوساله‌ی رذل!

خدمتکار: سربازان، آقا.

Macb. Go, prick thy face, and over-red thy fear,

Thou lily-liver’d boy. What soldiers, patch?

Death of thy soul! those linen cheeks of thine

Are counsellors to fear. What soldiers, whey-faced?

Serv. The English force, so please you.

Macb. Take thy face hence.

مکبث: چهره‌ات را خونین کن تا سرخی خون سفیدی ترس را بپوشاند،

پسرک بی‌جگر! کدام سربازان؟ مسخره! جان‌ات برآید! گونه‌هایت که به رنگ گچ است ترس در دل‌های دیگران می‌نشاند. کدام سربازان؟ رنگ پریده!

خدمتکار: سپاه انگلستان، قربان.

مکبث: برو، گور-ات را گم کن.

Exit Servant.

(خدمتگار می‌رود.)

***

مکبث (مجلس سوم)/ ویلیام شکسپیر/ ترجمه‌ی داریوش آشوری/ انتشارات آگه/ چاپ ششم