3 اردیبهشت 1385
غلطهایی از ترجمه دو داستان؛ موجود در بازار کتاب ایران*
I smell a rat
ترجمه موجود: بوی موش میآد.
ترجمه درست: یه خبرهاییه.
**
scapegoat
ترجمه موجود: بز فراری
ترجمه درست: بلاگردان؛ سپر بلا
**
the quick and the dead
ترجمه موجود: آدم های مرده ولی چابک
ترجمه درست: زندگان و مردگان؛ همه آدمها
***
* به نقل از یکی از مترجمان
اردیبهشت 3, 1385 at 11:35 ب.ظ
i smell a rat را می توان کلکی در کار است. کاسه ای زیر نیم کاسه است نیز ترجمه کرد.
با تشکر از وب سایت بسیار مفیدتان.
اردیبهشت 4, 1385 at 12:52 ق.ظ
Scapegoat is only one word
اردیبهشت 4, 1385 at 1:25 ق.ظ
عجیبه واقعا باورم نمی شد که ترجمه ی متون داستانی هم چنین وضعی داشته باشه. هر چند ترجمه های متون علمی و ادبی رو می دیدم و می دونستم که وضع نا به هنجاری داره متاسفانه. ولی این چند اشتباهی که ذکر کردید واقعا خیلی تعجب بر انگیز بود. مخصوصا آخری که حتی فقط با تکیه به اطلاعات زبان دبیرستان هم غلط و فاجعه است. اما من یه پیشنهاد دارم برای افرادی که اینطور غیر مسئولانه یا لا اقل ناآگاهانه ترجمه می کنن: طبیعیه که ما به دلیل نبودن در متن جامعه ای که مطلب در اونجا خلق شده ، اطلاعات کامل یا دقیقی از بعضی از اصطلاحات و واژ های ترکیبی و ریزه کاری و زیبایی های زبان (آن هم در بازه ی زمان) نداشته باشیم. اما اگه خیلی هم اهل تحقیق نیستیم ، یا منبع قابل اعتمادی که معادل اصطلاحی رو - در زمانی که اثر خلق شده - به ما ارائه کنه ؛ می تونیم لا اقل به سایت http://www.answers.com مراجعه کنیم و نتیجه ی کم نظیرش رو ببینیم. مخصوصا در مورد Idiom ها - افعال دو بخشی که معمولا از ترکیب یک اسم و یک کلمه شکل گرفته اند - نتیجه خیره کنندس. معادل های مختلف را ارایه می ده با ذکر زمان. مثلا در مورد drop by می گه Pay a brief, casual, and usually unannounced visit و اون رو معادل drop over و drop in در نظر می گیره و به میگه هر کدوم چه زمانی خلق شده و کی بیشتر استفاده شده. از طرفی بعضی عبارات رو هم میگه در فلان بازه ی زمانی این معنی رو می داده و بعد از مثلا 50 سال دیگه به هیچ وجه اون معنی رو نمی داده و منظور دیگه رو می رسونده. به افرادی که مثل من اطلاعات زبانشون محدوده و منابعشون محدودتر ، توصیه می کنم حتما بهش مراجعه کنن. راستی این قضیه ی scapegoat هم ماجرای جالبی داره. اگه به صورت یک کلمه ای دیدینش هم درسته.
قربان شما؛ علیمحمد احمدی
اردیبهشت 4, 1385 at 3:49 ب.ظ
آدم ياد ترجمه های اين روزهای برنامه ها و فيلم های تلويزيون ميفته.
اردیبهشت 5, 1385 at 9:34 ب.ظ
من فکر میکنم اشتباههای فاحشی نظیر اینها برمیگرده به اینکه بعضی از مترجمها هیچ حساسیتی نسبت به اون چیزی که دارن ترجمه میکنن ندارن؛ بعنی یک بار جمله رو نمیخونن با خودشون بگن خب حالا اینکه نوشتم: «بوی موش میآد» چه معنیای میده؟ آیا با توجه به بافت متن و جمله موردنظر منطقی به نظر میآد یا نه؟ وگرنه هیچ مترجمی لزوماً نباید از همه اصطلاحهای زبان مبدأ آگاه باشه ــ البته گرچه یه چیزی مثل scapegoat یا scape goat رو ندونستن دیگه زیادی ناشی از بیسوادی هست!