ترجمه‌ها، سلیقه‌ها

دوشنبه, فروردین ۲۱م, ۱۳۸۵ | درباره ترجمه, ویرایش

من از داستان کتاب تنهایی پرهیاهو، ترجمه‌ی پرویز دوایی، چندان لذت نبرده‌ام، بیشتر به دلایل سلیقه‌ای. از ترجمه‌اش هم کم و بیش همین طور، باز به دلایل سلیقه‌ای؛ اما با دیدن ایرادهایی که در مطلبی با یک عنوان تند (ترجمه مزخرف…) در وبلاگی خواندم، به نظرم آمد عمده ایرادهای نویسنده به ترجمه‌ی این کتاب هم سلیقه‌ای است و مجوزی برای رد اثر و اطلاق این صفت بر آن، هر چند تلویحا، نیست. حالا هم غرضم نقد جدی این نقد نیست، چرا که در جایگاه لازم نیستم، فقط چند نظر شخصی، و عمدتا سلیقه‌ای، در باب ایرادها (توضیحات داخل پرانتزها) و یکی دو نکته:

چندی پیش یکی از این ماشین‌های جمع و تفریق خریدم،….بعد از آنکه به خودم جرات دادم و با آچار پشت آن را باز کردم.(با آچار پشت ماشین حساب را باز نمی‌کنند.)(تنهایی پرهیاهو، بهومیل هرابال، پرویز دوایی،چاپ دوم، نشر آبی، ص ۲)

با چی باز می‌کنند؟


نه آسمان عاطفه دارد و نه انسان اندیشمند. نه اینکه انسان نخواهد بی‌عاطفه باشد. ولی وجود عاطفه…(نه اینکه انسان بخواهد بی‌عاطفه باشد. دو منفی می‌شود مثبت و معنای جمله کاملن برمی‌گردد)(همان، ص ۳)

هر دو شیوه درست است. دلیلی ندارد ساده کنیم. ضمن اینکه مثلا "نمی‌خواهم بی ادبی کنم" اندکی فرق دارد با اینکه بگوییم "می‌خواهم ادب بورزم".


آن وقت دیگر فقط موقعی کار می‌کنم که شوق لحظه بَرَم انگیزد، که الهام بهم دست دهد.(قسم حضرت عباس یا دم خروس! بَرَم انگیزد می‌توانست خیلی ساده برانگیزدم شود و بهم کمی رسمی‌تر شده و به من شود.)(همان،ص۸)

کاملا سلیقه‌ای است. "برانگیزدم" هم در فخامت، دست کمی از "برم انگیزد" ندارد. با این حال، با بخش دوم سخن نویسنده، درباره "به من" موافقم.

…یک روز شخصی یک سبد کتاب در داخل طبله‌ء پرس هیدرولیک من ریخت…(در داخل ِ توی… این‌ها همه هم‌معنی‌اند)(همان،ص۱۰)

در این جمله، "توی" نمی‌بینم. گویا منظور نویسنده این بوده که مترجم بهتر است به جای "در داخل " بگذارد "توی"، که این هم سلیقه‌ای است.


یکی از این کتابهای مزین را برداشتم و بگو چه دیدی؟(دیدم)(همان، ص۱۰)

با نویسنده موافقم. گرچه ممکن است خطای تایپی باشد.


من هم کم‌کم دارم چهرهء پف کردهء مشابهی به هم می‌رسانم، چهره‌ای…(چهره را به هم نمی‌رسانند. فعل بسیار نامانوسی است)(همان، ص ۱۴ و ۱۵)

این ترکیب درست است، ولو نویسنده کمتر به آن برخورده باشد. کاش معادل مانوس‌تر را می‌گفت، احتمالا: پیدا می‌کنم. اما در "به هم رساندن" چیزی است که در "پیدا کردن" نیست. البته "به هم زدن" هم هست.


…فاضلابها هر روز چنان با روز دیگر فرق دارد، که در رابطه با جریان فاضلابها و نوع آنها می شود نموداری رسم کرد. مثلا در ارتباط با فراز و فرود….(در رابطه با و در ارتباط با نزدیک‌ هم زیاد زیبا نیستند)(همان، ص ۲۳)

بله، این دو ترکیب گرته‌برداری هستند و از نظر ابوالحسن نجفی نابجا.


ژنرالها در واکی-تاکی‌هایشان با تحّکم فرمان می‌دهند که فشار در کدام جبهه…(بی‌سیم‌هایشان چه ایرادی دارد؟)(همان، ص ۲۴)

بی سیم‌هایشان هم ایرادی ندارد.

معمولا سر راه کالباس و نان می‌خریدم و با خودم به سر کار می‌آوردم.(با خودم سر کار می‌آوردم)(همان، ص ۳۸)

غلط نیست.


دخترهای کولی هرگز حتی یکی از این عکسها را رؤیت نکرده بودند.(ندیده بودند چه ایرادی دارد که از این فعل ثقیل و سنگینی که به دختران کولی هم نمی‌آید استفاده شده؟)(همان، ص ۳۹)

با نویسنده موافقم.

مردان و بچه‌های هلهله‌گر را در خمیر می‌کردم…(در خمیر می‌توانست خمیر باشد و برای هلهله‌گر معادل بهتری پیدا شود)(همان، ص ۶۴)

موافقم.


ولی روز چهارشنبه، قلب در گلو، سوار دوچرخه به …می‌رفتم.(نمی‌دانم! چه بگویم؟ من با این عبارتِ قلب در گلو مشکل دارم. شما چه‌طور؟ شاید این‌جا لغت به لغت معنا شده و نباید می‌شد. از قرار تصویری از حالت تشویش و نگرانی مورد نیاز است که مسلمن با این عبارت به‌تر که نشده، بل‌که خراب‌تر هم شده)(همان، ص ۶۷)

موافقم.


تشنه‌ام که شد به بیرون دویدم،…(بیرون، به نمی‌خواهد)(همان، ص ۷۸)

غلط نیست.

-                   -                      -                       -                        -                   -

نکته‌ای که باید در نظر داشت این است که پرویز دوایی سالیان سال است خارج از ایران زندگی می‌کند و تا جایی که نثرش غلط نباشد، ایرادی به واژه‌ها یا تعابیری که شاید از نظر خواننده ایرانی ۸۵ کمی نامانوس باشد نمی‌توان گرفت. در ترجمه‌های سایر ایرانیان مقیم خارج از کشور هم از این دست موارد به چشم می‌خورد. وقتی، با اراده‌ی خود، به سراغ این دست ترجمه‌ها می‌رویم باید فاصله‌ی زمانی (از هنگام ترک کشور) و مکانی مترجم را، از پیش، در نظر داشته باشیم و تفاوت‌هایی را در جنس ترجمه‌شان با ترجمه مترجم‌های مقیم ایران بپذیریم. البته تاکید می‌کنم: تا جایی که نثر فارسی‌شان غلط نباشد، و به آزار خواننده امروزی منتهی نشود.

در پایان این را هم بگویم که با جمله‌های پایانی نویسنده دربست موافقم:

یک متن ترجمه شده ادبی، به هرحال ادبی است. ادبیات است. دلیل ندارد چون ترجمه شده است وجه ادبی‌اش بتواند که کم‌رنگ شود.

۵ دیدگاه to ترجمه‌ها، سلیقه‌ها

سپینود
فروردین ۲۲, ۱۳۸۵

ممنون از شما آقای حقیقت. این دید حرفه‌ای شماست و نگاه تخصصی به قضیه. تاکید کرده‌ام که نگاه من صرفن از نقطه نظر یک خواننده است. فکر می‌کنم اگر من مترجم بودم، اگر خارج از کشور ساکن بودم و اگرهای دیگر، هیچ‌گاه ارتباط خود را با زبان و نثر و فرهنگی که خواننده‌گانم متعلق به آن‌جایند، قطع نمی‌کردم و همیشه به روز می‌بودم. فراتر می‌روم و می‌گویم حتا نوع نگارش و سجاوندی و ویرایش و… را رعایت می‌کردم. داریم کسانی را که مدت‌هاست خارج از ایران زندگی می‌کنند اما در تالیف و ترجمه‌شان ایراد نمی‌توان یافت.
باز هم ممنون.

mahsa
فروردین ۲۲, ۱۳۸۵

در مورد ایراد اول: ماشین حساب را با پیچ گوشتی باز می کنند ایراد دوم: باید دید اصل جمله چی بوده. بالاخره انسان می خواهد بی عاطفه باشد یا نمی خواهد؟ اگر نمی خواهد (که ظاهرا همین منظور مورد نظر بوده) ایرادی که آن دوستمان گرفته وارد است.

-

۱) پیچ گوشتی آچار است.

۲) بحث بر سر این است: می خواهد "بی عاطفه نباشد" یا می خواهد "با عاطفه باشد"

سپینود
فروردین ۲۲, ۱۳۸۵

نه اینکه نخواهد بی‌عاطفه باشد. ۱- نه ۲- ن در نخواهد ۳- بی.

یکی از این نفی‌ها قاعدتن باید حذف شود تا مراد شما حاصل شود آقای حقیقت.

پروین
فروردین ۲۶, ۱۳۸۵

بحث های جالبی ست. بسیار ممنون.امیدوارم که بتوانم در ترجمه کتابی که در دست دارم بخوبی استفاده کنم و غلط ننویسم. خانم سپینود متاسفانه بروز بودن با توجه به تغییرات زبان امروزی ایران خصوصأ زبان روزنامه نگاران، چندان کمکی به مترجمان تازه کار نمی کند.اشتباهات زیادی در زبان نوشتاری ادبیات امروزه ایران به چشم می خورد و برای من کار شاقی خواهد بود درست را از نادرست تشخیص دهم

جلال سمیعی
اردیبهشت ۱, ۱۳۸۵

امروز تمامش کردم حضرت؛ هرچه خود کتاب خواندنی‌ست و طنزش شاه‌کار، ترجمه مال عهد بوق! یاد این نوشته‌تان افتادم و امدم دوباره خواندمش. برای نوشتن یادداشتک خودم به‌کار می‌آید. راستی خوبید؟

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image