شکستن یا نشکستن [۱]

یکشنبه, فروردین ۲۰م, ۱۳۸۵ | ویرایش

من چندان از طرفداران شکستن واژه‌ها، حتی در دیالوگ‌ها، نیستم اما گاهی وقت‌ها گویا واقعا گریزی نیست، یک نمونه‌اش این:

وقتی مادری با دیدن دستان زیبا و کوچک نوزادش ذوق می‌کند و می‌گوید: وای، دست‌هاشو برم! (یعنی قربان این دست‌های نازنین بروم.)

حالا تصور کنید جمله‌ی مادر را این گونه ثبت کنیم: دست‌هایش را بروم! 

 

۵ دیدگاه to شکستن یا نشکستن [۱]

آقای ز
فروردین ۲۰, ۱۳۸۵

واقعا جان کلام بود آقای حقیقت و برای تازه کارها و آماتورهایی مثل من یک درس بزرک

مهدی
فروردین ۲۰, ۱۳۸۵

“دست‌هاشو برم” هم سنگینه هنوز، “دستاشو برم”.

مریم
فروردین ۲۰, ۱۳۸۵

:)
دستاشو ببین. با جمله توضیحی قبلش که نوشتید حس را منتقل می کند به نظرم. یا قربون دستاش برم؟

احمدرضا
فروردین ۲۱, ۱۳۸۵

آی گفتی امیرمهدی جان! من هم همین چند روز پیش سر همین ماجرا گیر کردم، هنوز هم مانده‌ام چه کنم. یک صلاح و مشورتی با هم بکنیم.

علیمحمد احمدی
فروردین ۲۱, ۱۳۸۵

امیر جان ؛ خیلی بامزه از آب در اومد ، نمی دونم چرا من یاد افسانه ی سلطان و شبان افتادم …

خداییش قلمت را برویم

دیدگاه‌تان را بنویسید:

*
To prove that you're not a bot, enter this code
Anti-Spam Image