ترجمه تازه

یا
خواب جمعه بارانی
جوان آیکن/ امیرمهدی حقیقت
–
پ.ن: این داستان به همراه بازخوانی مختصری از محسن آزرم در این لینک هم قابل دسترسی است.

یا
خواب جمعه بارانی
جوان آیکن/ امیرمهدی حقیقت
–
پ.ن: این داستان به همراه بازخوانی مختصری از محسن آزرم در این لینک هم قابل دسترسی است.
۱۲/۲۹/۱۳۸۴ at ۴:۵۰ ب.ظ
آقای حقیقت عزیز ! داستان زیبایی بود .خصوصا فرم داستان!و عالی ترجمه کردید نام داستان هم زیرکانه و زیبا انتخاب کردید.
۰۱/۰۲/۱۳۸۵ at ۱۱:۳۷ ب.ظ
چرا اون آخرای داستان "قوم و خیش" رو اینجوری نوشتی؟ "قوم و خویش" مگر چه عیبی داره؟ بخصوص که "خیش" اون چیزی که به گاو می بندند یا به پشت ترکتور و زمین رو خیش می زنن! دلم میخواد بدونم چرا اینجوری املا کردی؟
–
صاحب بلاگ: اشتباه تایپی بوده. ممنون.
۰۱/۰۳/۱۳۸۵ at ۱۱:۵۱ ق.ظ
سلام جناب آقای حقیقت، چه ترجمه و چه داستان عالی بود! دستتان درد نکنه، آدم رو واقعاً با خودش می برد زیر همون طاقی های سبز!