چنین [ترجمه] کنند بزرگان



"Just a minute here," the baker said. "You want to pick up your three-day-old cake? That it? I don’t want to argue with you, lady. There it sits over there, getting stale. I’ll give it to you for half of what I quoted you. No.You want it? You can have it. It’s no good to me, no good to anyone now. It cost me time and money to make that cake. If you want it, okay, if you don’t, that’s okay, too. I have to get back to work."

شیرینی‌پز گفت:« صبر کنید ببینم. می‌خواهید کیکتان را که سه روز مانده است ببرید؟ درست فهمیدم؟ من قصد ندارم با شما یکی به دو کنم خانم. همان جا گذاشتمش، دارد بیات می‌شود. به نصف قیمتی که گفتم، می‌دهم ببریدش. ولی نه. می‌خواهیدش؟ مال شما. به درد من نمی‌خورد، حالا دیگر به درد هیچ کس نمی‌خورد. من کلی وقت و پول پایش گذاشتم. اگر می‌خواهیدش، خوب، قبول، اگر هم نمی‌خواهید، باز هم قبول. من باید بروم سر کارم."…

"Lady, I work sixteen hours a day in this place to earn a living," the bake said. He wiped his hands on his apron."I work night and day in here, trying to make ends meet…No trouble, now".

شیرینی‌پز گفت:« خانم، من اینجا روزی شانزده ساعت کار می‌کنم تا خرجم در بیاید.» دست‌هایش را با پیشبندش پاک کرد.« من شب و روز اینجا کار می‌کنم تا دخل و خرجم جور بشود… دنبال دردسر نمی‌گردم.»

… "My son’s dead," she said with a cold, even finality." He was hit by a car Monday morning…But, of course, you couldn’t be expected to know that, could you? Bakers can’t know everything- can they, Mr.Baker? But he’s dead. He’s dead, you bastard!" Just as suddenly as it had welled in her, the anger dwindled, gave way to something else, a dizzy feeling of nausea.

آن با حالت قطعیتی سرد و بی‌روح گفت:« پسرم مرده. صبح دوشنبه با اتومبیل تصادف کرد… اما خوب معلوم است که نمی‌شد انتظار داشت تو بدانی، درست است؟ شیرینی‌پزها که نمی‌توانند همه چیز را بدانند- می‌توانند، آقای شیرینی پز؟ اما او مرده. مرده، مردک رذل!» خشمش همان طور که ناگهانی در وجودش بالا گرفته بود، ناگهانی از میان رفت، جای خود را به حالی دیگر داد، به احساس سرگیجه و تهوع.

Howard put his hand at the small of her back and looked at the baker. "Shame on you," Howard said to him." Shame."

هوارد دستش را بر پشت او گذاشت و به شیرینی‌پز نگاه کرد. هوارد به او گفت:«خجالت دارد، خجالت.»

بخشی از داستان یک کار کوچک و خوب [با تلخیص]

کلیسای جامع/ ریموند کارور/ ترجمه‌ی فرزانه طاهری/ انتشارات نیلوفر/ چاپ اول: ۱۳۷۷

***

***

پ.ن: کلیسای جامع بهترین ترجمه از داستان‌های کارور است، و با این حال، در کمال تاسف و تعجب، چاپ دومش بعد از حدود ۶ سال منتشر شده؛ گمانم در سال ۸۳٫ سال‌ها بود که هر داستان‌نویس و داستان‌خوان‌ای از کارور حرف می‌زد؛ سه هزار نفر به‌به و چه‌چه می‌کردند که چه نویسنده‌ای و چه کتابی، اما می‌دیدی فقط ۲۲۰۰ نسخه از آن چاپ شده و هنوز هم در بازار هست. و اینجا بود که این واقعیت مهم رخ می‌نمود: کسی کتاب نمی‌خرد، همه از هم می‌گیرند: بلای جان فرهنگ و صنعت پژمرده‌ی کتاب و نشر در ایران.

به هر حال، خریدن  و خواندن کلیسای جامع، با توجه به انتخاب خوب داستان‌ها و ترجمه‌ی پاکیزه‌ی خانم فرزانه طاهری از اوجب واجبات است.

  • Share/Bookmark
 

۷ نظر

  1. امیر عزیز، واقعاً به نکته‌ی درستی اشاره کرده‌یی و جای بسی تاسف است برای همه‌ی ما. «کلیسای جامع» فرزانه طاهری تنها کتابی‌ست در میان کتاب‌های ترجمه شده‌ی کارور در ایران که سلامت دارد ترجمه‌اش و لذت می‌بخشد به تو. به زعم من، اگر کارور در ایران شناخته شده فقط به خاطر همین کتاب است.

  2. سلام. حال شما؟ کاشکی زودتر اینجا رو پیدا می‌کردم. من هم مترجمی خوندم و مسلماً این‌جا برام خیلی مفید خواهد بود. ممنون.

  3. فکر نکنید در خلاء مینویسید. وبلاگتون را خواندم. هم نام را هم خریدم و هم خواندم. کلیسای جامع را هم کادو گرفتم. سال ۷۹ چاپ دوم با ترجمه ی فرزانه طاهری. در ضمن ممنون از بابت معرفیتون: عاقبت عشاق سینه چاک.

  4. سلام دوست عزیز. خواندن هم نام با ترجمه شما برای من مایه افتخار بود. بابت کامنتی که گذاشتید بسیار سپاسگذارم. می‌خوانمتان و در اولین فرصت لینک وبلاگتان را درج می‌کنم.

  5. از وجود وبلاگ شما خوشحالم… به نظر من قرض گرفتن کتاب به جای خریدنش بلای جان نشر می تونه باشه اما تو مملکت کتاب نخون ها از کتاب نخوندن خیلی بهتره. برای فرنگ مفید هم می تونه باشه! البته من کلیسای جامع رو خریدم!!

  6. yek soal. baraye kalameie "gaahnaameh" ie farsi moadele english vojood dare?

     

    __

    Amirmehdi : Periodical

     

  7. thaq man, I really believe in you va yek chize dige, inke archive ghesmathaye vajeye rooz va khandani koja hast? man natunestam be tore joda peidashun konam .

    __

    Amirmehdi: متاسفانه بخش های «خواندنی» و «واژه روز» آرشیو ندارند، چرا که اساسا به صورت دستی در sidebar  وارد می‌شوند. گویا برنامه‌ای می‌خواهد که در اختیار من نیست. اگر کسی دانش بیشتری دارد بگوید.

نظر بدهید

Copy Protected by Tech Tips's CopyProtect Wordpress Blogs.