19 آذر 1384
دری را باز کردم و خدای من، حمامی خیلی بزرگ که به اندازه آشپزخانه ما بود. آینهای تمام قد داشت و چند حوله سفید از میله آویزان بود. کف اتاق با آجرهای هشت گوش سفید کوچک فرش شده بود، درست مثل راهروهای خانههای برانکس، با این فرق که خیلی تمیزتر بود. کنار تخت یک رادیوی مبله بود که گرچه سروصدایی میکرد اما بعید بود جایی را بگیرد.
بیلی بتگیت/ بهزاد برکت/ نشر قطره
یک در را باز کردم، دیدم وای! یک حمام با یک وان بزرگ و چند تا حوله سفید نازک رو جاحولهای و یک آینه قدی هم پشت در. حمامش به بزرگی آشپزخانه ما بود. کفاش سرامیک هشت ضلعی کوچک بود، مثل پاگردهای خودمان تو برانکس، ولی خیلی تمیزتر. کنار تخت خواب یک رادیو بود که خرخر میکرد ولی مثل اینکه هیچ ایستگاهی را نمیگرفت.
بیلی باتگیت/ نجف دریابندری/ انتشارات طرح نو
آذر 19, 1384 at 4:31 ب.ظ
خوب! فقط ميشه گفت تجربه خيلي خوب چيزيه!!
آذر 19, 1384 at 4:58 ب.ظ
کاش جناب استاد در مورد تلفظ نام نویسنده این رمان هم تجدید نظر کند و صورت صحیح آن را که «داکترو» است به خواننده ایرانی انتقال دهد.
—
حقیقت: قاعدتا دوستان پیگیر و مشتاق باید بدانند که جناب استاد در پیشگفتار رمان رگتایم دلایل انتخاب ضبط نام نویسنده را به شکل دکتروف بیان کرده، که به گمانم منطقی و پذیرفتنی است. صرف نظر از آن حرفها، ایشان اساسا در ضبط اعلام، اصل را بر این میگذارد که در دهان فارسی زبانان راحتتر بگردد/بچرخد.
آذر 19, 1384 at 5:24 ب.ظ
حتی اگر تمام متن دو ترجمه یکی بودند و فقط تفاوتشان در «خرخر» و «سر و صدا» بود باز می شد تشخیص داد کدام را کی نوشته است.
آذر 19, 1384 at 6:24 ب.ظ
وحشتناکه!!
آذر 19, 1384 at 8:48 ب.ظ
خوبه، واقعاً. درست هم هست. از همينجا ميشود فهميد كه كدام مترجم واقعاً مترجم است و كداميكي نيست. چندتاي ديگر هم من دارم كه بايد پيدا كنم و بدهم دستت، واقعاً آموزنده و اينجور چيزها است!
آذر 19, 1384 at 11:22 ب.ظ
:)
آذر 20, 1384 at 4:47 ب.ظ
ميان ماه من تا ماه گردون ، تفاوت از زمين تا آسمان است.
آذر 24, 1384 at 10:27 ق.ظ
kari ke anjaam midahid besiaar arzeshmand ast, paaydar va bargharaar bashid
دی 29, 1384 at 11:53 ب.ظ
در اینکه ترجمة جناب استاد نجف دریابندری فارسی تر و روان تر است، تردیدی نیست. اما، همین که آقای بهزاد برکت جرئت این را داشته است که طبع آزمایی کند و دست به ترجمه بزند، جای تحسین و ستایش دارد و قطعاً ترجمة ایشان هم دارای نکات قوت بسیار است. در همین چند سطر نیز ایشان نشان داده اند که با کمی تمرین و ممارست بیشتر می توانند جمله های خود را روان تر و خوش ساخت تر بنویسند. در ضمن، جناب استاد دریابندری هم شاید روز اولی که قلم ترجمه به دست گرفت، “استاد” نبود و در کنار زحماتی که خود در این راه کشید، تشویق و تحسینهای دیگران نیز در او شوقِ حرکت آفرید. آقای برکت خسته نباشید!