22 آبان 1384

22 آبان 1325، تولد عبدالله کوثری
«من فكر میكنم بعد از دهه 1960 و 1970، یعنی زمانی كه غولهای سربرآورده در ایالات متحده و اروپای غربی از دنیای ما رخت بربستند (كسانی چون فاكنر، همینگوی، هنری میلر، آندره مالرو، سارتر، كامو، هاینریش بل و…)، این سرزمینها دیگر نتوانستند جانشینانی شایسته برای آن نویسندگان پدید آورند. گویی آفرینش آثار بزرگ ادبی به سرزمینهای دیگر واگذار شد، یعنی آمریكای لاتین، اروپای مركزی و برخی كشورها مثل هند و … . در این میان، ادبیات آمریكای لاتین، جایگاهی برتر و یكتا دارد. فكر میكنم حال و هوای این ادبیات، شور و جنبش و تپشی كه در نوشتههای این نویسندگان موج میزند، زبان غنی و گاه شاعرانه بسیاری از آنها و بسیار چیزهای دیگر كه به گفت در نمیآید، با روحیه من و ذهن من همخوانی شگفتی دارد و فكر میكنم در ترجمه این آثار میتوانم به آن حد آرمانی، یعنی بازآفرینی اثر در زبان فارسی، نزدیك تر بشوم.»
این حرف كسی است كه تعدادی از بزرگ ترین رمانهای آمریكای لاتین را به فارسی ترجمه كرده (مثلا پوست انداختن، جنگ آخرزمان، گفت وگو در كاتدرال، گرینگوی پیر) و چهرههای سرشناسی از آن سرزمین را به خوانندههای ایرانی معرفی كرده، مثل كارلوس فوئنتس، ماریو بارگاس یوسا، آسیخلوس. اما كار او به همین جا ختم نمیشود. كوثری نمایشنامه هم ترجمه كرده- از برتولت برشت (محاكمه ژان دارك در روان) و از آریل دورفمن (اعتماد) - و نیز مقالاتی را در شناخت شخصیتهای مهم ادبی جهان. جالبتر از همه این كه، به دلیل رشته دانشگاهی خودش، ترجمه تعدادی كتاب در حوزه اقتصاد و علوم انسانی را هم در كارنامهاش دارد (از جمله صنعت و امپراتوری، اقتصاد شهر، مدیریت مالی، و دوره چهارجلدی اقتصاد). در واقع میشود گفت كوثری، همه فن حریف است. موضوع فقط این نیست كه او در ترجمه كتاب در حوزههای مختلف، تواناست. موضوع، این است كه به دلیل ذوق، هوش و مهارتی كه دارد، هر اثر را با لحن و سبكی متفاوت و منحصر به فرد ترجمه میكند. مثلا این را بخوانید:
مانولیتا توی ازدواج، خیلی بدشانسی آورد. نه این كه شوهرش اهل ددر بود. استبان آزارش به مورچه هم نمیرسد. اما آدم بی بو و خاصیتی است. حقوق بخور و نمیری دارد. آخر، این را می گویند ازدواج؟
(از رمان سور بز)
و حالا با این مقایسه كنید:
دردا كه درد است همه كردهها و تقدیرم/ دردا كه درد است دودمان و تبارم/ وز این پیروزی چه بیزار چه بیزارم/ كه داغی جاودانه از آن بر پیشانی دارم.
(از تراژدی نیازآوران اورسیتا)
وجود عبدالله كوثری، به همه این دلایل برای ادبیات امروز ما بسیار مغتنم است. مترجمی که هنوز در اوج خلاقیت ادبی است، هنوز انتخابهای بجا و سودمندی میکند، فروتن است و از سر مهربانی، پرسشهای مترجمان و نویسندگان جوان را پاسخ میدهد، کمگو و گزیدهگوست، نگاه و نظراتش در باب ترجمه، زبان و کم و کاستیهای دنیای نشر روشنگر و راهگشاست، و بیش از هر چیز دلباخته ادبیات است. کوثری میگوید:« من ادبیات را زبان انسان میدانم و بهترین راه شناخت او. مهمترین انگیزهام در ترجمه ادبیات، گشودن راهی است برای شناخت بهتر انسان. همین و بس.»
آبان 22, 1384 at 12:43 ب.ظ
هنوز لذت خوندن سور بز رو فراموش نکردم. تولد مبارک.
آبان 26, 1384 at 10:24 ق.ظ
salaam, hamisheh az khandan-e mataaleb-e zibaayetaan lezzat mibaram, daghagheye moshtaraki ra faryaad mikonim, be omid-e peyda shodan-e goush-e shenavaa!
دی 29, 1384 at 11:46 ب.ظ
جناب کوثری عزیز، شما جداً که مترجم به معنای واقعی کلمه هستید. نثری فاخر، اندیشه ای بدیع، قلمی توانا، ذوقی خوش و استعدادی شگرف در فارسی آموختن به نویسندگان نامدار آمریکای لاتین از شما مترجمی بی بدیل ساخته است! شما را با شادروان محمد قاضی مقایسه می کنند و الحق که مترجمانی چون شما افتخار میهن عزیز ما و مایة دلگرمی کتاب خوانان هستند! خدا به شما عمر طولانی و پرباری عطا فرماید!