دیشب پیش از خواب، جای همگی خالی، انار سرخ دانه درشتی پاره کردم و برای سرگرمی، توبه شکستم و تلویزیون را هم روشن کردم. تکرار سریالی بود به نام کمیسر شهر. آدم‌ها در بحبوحه ماجرایی جنایی (قتل دختری دبیرستانی) حرف نمی‌زدند، انشا می‌گفتند. حرف‌های قلنبه و پیچیده. باز همان قضیه معلق بودن جمله‌ها میان انگلیسی و فارسی بود. دیالوگ‌ها را می‌شنیدم و در ذهن ویرایش می‌کردم. پس از مدتی، صبرم تمام شد و کاغذی برداشتم و با دست‌های خون‌رنگ (اناری!) برخی از این جمله‌های درخشان را نوشتم. مترجم متن گویا هیچ بهره‌ای از ادبیات زبان مادری‌اش نبرده بود. انگار هیچ وقت ندیده بود آدم‌ها با هم چطور حرف می‌زنند.

مادر پس از گفتن دیکته به فرزندش: پسرم، حالا جمله‌ها رو از نظر دیکته چک کن.

کارآگاه: کاغذی که عکس روش چاپ شده، کاغذی با مرغوبیت متوسط است.

معلم: شما مزاحم من شدین. کارم به حالت تعلیق دراومده.

افسر پلیس: کوالنسکی هنگام وقوع قتل در مراسم مزایده اجناس عتیقه بود.

معلم به شاگرد: شما زیاد به کلاس درس توجه نشون نمی‌دین.

پدر قاتل: ماشین رو پسرهام استفاده می‌کنن. (به جای ماشین دست پسرهامه.)

زن به پلیس: اون فقط فکر و ذکرش برادرشه.

پلیس به پسرهایی که فردای شب جنایت، ماشین را به کارواش برده‌اند: چرا درست فردای جنایت اقدام به نظافت ماشین کردین؟

زن به دوست دختر سابق معلم: وقتی از زندگیش بیرون رفتین فکر کردین دیگه از خطر در امان موندین؟

همسر مظنون: کشته شدن (به جای کشتن) سوفیا نمی‌تونه کار همسرم باشه. 

دوست دختر سابق معلم به خواهر معلم: من اون موقع برادرت رو تحسین می‌کردم (احتمالا ترجمه  admire است، و بد نیست کارگاه ترجمه را به این واژه اختصاص بدهیم) ولی فقط در همین حد.

پلیس به دستیارش: اون آدم بدی نیست. لحن صحبت کردنش همین طوره.

پلیس: دست به حماقت نزن!

افسر پلیس هر بار به جای "خبردارم" می گفت:" در جریان هستم." و هر بار به جای سوال کردن،" سوال می‌پرسید".

به نظر من، دراین میان غیر از مترجم، اشکال زیادی هم به مدیر دوبلاژ و حتی دوبلورها وارد است. چرا آنها کاری نمی‌کنند؟ یعنی آیا همگی از شم و ذوق زبانی بی‌بهره شده‌اند؟ یعنی این مدیران دوبلاژ هیچ گاه ترجمه‌های خوب به تورشان نخورده؟ یعنی هیچ یک از این دوبلورها تا به حال کاری با ترجمه‌های خوب دوبله نکرده‌اند؟ چند روز پیش، باز جای همگی خالی، نزد نجف دریابندری کبیر بودم. تعداد زیادی از فیلم‌هایی را که در زمان مدیریتش در بخش ترجمه تلویزیون، شخصا ترجمه کرده بود نام برد. به هر حال، از آن زمان ترجمه‌ها و دوبله‌های درخشانی، به خصوص از فیلم‌های کلاسیک، به جا مانده - چه با ترجمه‌ی خود استاد، چه زیر نظر او. و قطعا هنوز هستند مدیران دوبلاژ و دوبلورهایی که لذت دوبله آن متن‌ها را چشیده‌اند. پس چرا با خودشان نمی‌گویند ما این طوری حرف نمی‌زنیم؟ چرا نمی‌گویند این جمله‌ها در دهنمان نمی‌چرخد؟

لابد همه همه‌چیز را به گردن سبک می‌اندازند. لابد هم مترجم می‌گوید سبک متن همین بوده، هم مدیر دوبلاژ و دوبلورها از ترس مخدوش‌شدن سبک، به خودشان جرات دستکاری و اصلاح جمله‌ها را نمی‌دهند. بهانه‌ی "سبک" بلایی است که دست از سر ترجمه‌های امروزی بر نمی‌دارد. هر کس هر طور بخواهد ترجمه می‌کند و می‌گوید سبک زبانی ِ اثر همین بود؛ من هم وفادار ماندم. غافل از اینکه سبک یک چیز است، ظرفیت و قابلیت نحو و اصطلاحات و تعبیرات منحصر بفرد در دو زبان، چیز دیگر. (این بحثش مفصل است. شاید بعدا بیشتر حرف بزنم.)

چند نکته بانمک دیگر از فیلم:

- داستان فیلم به عشق دختر دبیرستانی به معلمش مربوط می‌شد اما گویا بر زبان آوردن این کلمه (عشق) در این جور فیلم‌ها ممنوع است. منتها همین که دختر به معلمش "علاقمند" بشود اشکال برطرف می‌شود. حتی اگر این علاقمندی، به ماندنش تا نیمه‌های شب نزد معلم منجر شود. اتفاقی که باعث قتلش شد. (به دست همکلاسی‌هایی که عاشقش بودند و چشم دیدن معلمشان را نداشتند.) خدا رحمتش کند.

- اسم یکی از شخصیت‌ها ریشارد (ریچارد؟!) بود.

- یک بار وسط فیلم زیرنویسی آمد که آدرس ای -میلی را می‌داد برای اینکه بینندگان عزیز نظرات و پیشنهادات خود را اعلام فرمایند. آدرسی بسیار کوتاه و ساده:  NAZARATARZYAB@IRIB.COM

تنها چیز جالب برای من در سرتاسر این فیلم آبکی، دیدن واژه Gendermerie بود بر روی ماشین‌های پلیس.

خب. مطلب امروز طولانی شد، دوستان عزیز.  براتون آرزوی بهترین، شادترین و خداپسندانه‌ترین آرزوها رو می‌کنم.1 به خودتون سلام برسونید.2

1- درفشانی مجری رادیو پیام. امروز.

2- درفشانی مجری رادیو پیام. هفته پیش.