17 آبان 1384
دیشب پیش از خواب، جای همگی خالی، انار سرخ دانه درشتی پاره کردم و برای سرگرمی، توبه شکستم و تلویزیون را هم روشن کردم. تکرار سریالی بود به نام کمیسر شهر. آدمها در بحبوحه ماجرایی جنایی (قتل دختری دبیرستانی) حرف نمیزدند، انشا میگفتند. حرفهای قلنبه و پیچیده. باز همان قضیه معلق بودن جملهها میان انگلیسی و فارسی بود. دیالوگها را میشنیدم و در ذهن ویرایش میکردم. پس از مدتی، صبرم تمام شد و کاغذی برداشتم و با دستهای خونرنگ (اناری!) برخی از این جملههای درخشان را نوشتم. مترجم متن گویا هیچ بهرهای از ادبیات زبان مادریاش نبرده بود. انگار هیچ وقت ندیده بود آدمها با هم چطور حرف میزنند.
مادر پس از گفتن دیکته به فرزندش: پسرم، حالا جملهها رو از نظر دیکته چک کن.
کارآگاه: کاغذی که عکس روش چاپ شده، کاغذی با مرغوبیت متوسط است.
معلم: شما مزاحم من شدین. کارم به حالت تعلیق دراومده.
افسر پلیس: کوالنسکی هنگام وقوع قتل در مراسم مزایده اجناس عتیقه بود.
معلم به شاگرد: شما زیاد به کلاس درس توجه نشون نمیدین.
پدر قاتل: ماشین رو پسرهام استفاده میکنن. (به جای ماشین دست پسرهامه.)
زن به پلیس: اون فقط فکر و ذکرش برادرشه.
پلیس به پسرهایی که فردای شب جنایت، ماشین را به کارواش بردهاند: چرا درست فردای جنایت اقدام به نظافت ماشین کردین؟
زن به دوست دختر سابق معلم: وقتی از زندگیش بیرون رفتین فکر کردین دیگه از خطر در امان موندین؟
همسر مظنون: کشته شدن (به جای کشتن) سوفیا نمیتونه کار همسرم باشه.
دوست دختر سابق معلم به خواهر معلم: من اون موقع برادرت رو تحسین میکردم (احتمالا ترجمه admire است، و بد نیست کارگاه ترجمه را به این واژه اختصاص بدهیم) ولی فقط در همین حد.
پلیس به دستیارش: اون آدم بدی نیست. لحن صحبت کردنش همین طوره.
پلیس: دست به حماقت نزن!
افسر پلیس هر بار به جای "خبردارم" می گفت:" در جریان هستم." و هر بار به جای سوال کردن،" سوال میپرسید".
–
به نظر من، دراین میان غیر از مترجم، اشکال زیادی هم به مدیر دوبلاژ و حتی دوبلورها وارد است. چرا آنها کاری نمیکنند؟ یعنی آیا همگی از شم و ذوق زبانی بیبهره شدهاند؟ یعنی این مدیران دوبلاژ هیچ گاه ترجمههای خوب به تورشان نخورده؟ یعنی هیچ یک از این دوبلورها تا به حال کاری با ترجمههای خوب دوبله نکردهاند؟ چند روز پیش، باز جای همگی خالی، نزد نجف دریابندری کبیر بودم. تعداد زیادی از فیلمهایی را که در زمان مدیریتش در بخش ترجمه تلویزیون، شخصا ترجمه کرده بود نام برد. به هر حال، از آن زمان ترجمهها و دوبلههای درخشانی، به خصوص از فیلمهای کلاسیک، به جا مانده - چه با ترجمهی خود استاد، چه زیر نظر او. و قطعا هنوز هستند مدیران دوبلاژ و دوبلورهایی که لذت دوبله آن متنها را چشیدهاند. پس چرا با خودشان نمیگویند ما این طوری حرف نمیزنیم؟ چرا نمیگویند این جملهها در دهنمان نمیچرخد؟
لابد همه همهچیز را به گردن سبک میاندازند. لابد هم مترجم میگوید سبک متن همین بوده، هم مدیر دوبلاژ و دوبلورها از ترس مخدوششدن سبک، به خودشان جرات دستکاری و اصلاح جملهها را نمیدهند. بهانهی "سبک" بلایی است که دست از سر ترجمههای امروزی بر نمیدارد. هر کس هر طور بخواهد ترجمه میکند و میگوید سبک زبانی ِ اثر همین بود؛ من هم وفادار ماندم. غافل از اینکه سبک یک چیز است، ظرفیت و قابلیت نحو و اصطلاحات و تعبیرات منحصر بفرد در دو زبان، چیز دیگر. (این بحثش مفصل است. شاید بعدا بیشتر حرف بزنم.)
چند نکته بانمک دیگر از فیلم:
- داستان فیلم به عشق دختر دبیرستانی به معلمش مربوط میشد اما گویا بر زبان آوردن این کلمه (عشق) در این جور فیلمها ممنوع است. منتها همین که دختر به معلمش "علاقمند" بشود اشکال برطرف میشود. حتی اگر این علاقمندی، به ماندنش تا نیمههای شب نزد معلم منجر شود. اتفاقی که باعث قتلش شد. (به دست همکلاسیهایی که عاشقش بودند و چشم دیدن معلمشان را نداشتند.) خدا رحمتش کند.
- اسم یکی از شخصیتها ریشارد (ریچارد؟!) بود.
- یک بار وسط فیلم زیرنویسی آمد که آدرس ای -میلی را میداد برای اینکه بینندگان عزیز نظرات و پیشنهادات خود را اعلام فرمایند. آدرسی بسیار کوتاه و ساده: NAZARATARZYAB@IRIB.COM
تنها چیز جالب برای من در سرتاسر این فیلم آبکی، دیدن واژه Gendermerie بود بر روی ماشینهای پلیس.
–
خب. مطلب امروز طولانی شد، دوستان عزیز. براتون آرزوی بهترین، شادترین و خداپسندانهترین آرزوها رو میکنم.1 به خودتون سلام برسونید.2
1- درفشانی مجری رادیو پیام. امروز.
2- درفشانی مجری رادیو پیام. هفته پیش.
آبان 17, 1384 at 3:50 ب.ظ
جالب بود.
آبان 17, 1384 at 8:16 ب.ظ
It’s better if they do not dub the movies at all. They may use Persian subtitles though.
آبان 20, 1384 at 1:23 ب.ظ
حقیقت عزیز! نکته ای را از نظر دور داشته ای و این هم احتمالا بخاطر این است که حتی از من هم کمتر تلویزیون میبینی! دیالوگ های ظاهرا فاخر، انشایی، قلمبه و غیرمعمول چیزی نیست که فقط در برنامه های دوبله شده توفیق شنیدن شان را داشته باشیم. کافیست نگاهی به سریالهای ساخت میهن بیندازی تا ببینی وضع اگر بدتر نباشد، قطعا بهتر نیست. گاهی موقع دیدن این سریالها پیش خودم فکر میکنم واقعا اگر ما حرفهای یومیه مان را اینجوری میزدیم چقدر در نظر دیگران مسخره و لوس و غیرعادی جلوه میکرد. خلاصه که کور خوانده اید! مشکل از پروسه ترجمه نیست. یا فقط از آن نیست!
آبان 20, 1384 at 6:38 ب.ظ
سلام امیرمهدی. چندباره میام این جا و میخوام برایتان یک یادداشت بگذارم، ولی هربار پشیمان میشم.
دریابندری یکی از کسانی است که مورد علاقه و احترام من است.در این علاقه با شما شریکم. اما از شما که اینقدر به زبان حساس هستید، از به کار بردن صفت «کبیر» برای ایشان تعجب میکنم. اینگونه سخن گفتن گذشته از تأثراتی که در اذهان میگذارد، به زبان هم آسیب می رساند.
با آرزوی سلامت و رضایت برای شما
آبان 25, 1384 at 10:54 ق.ظ
نظرتان راجع به اينها چيست؟
-لعنتي! كدام ايراني وقتي عصباني و درمانده ميشود هوار ميكند: لعنتي!( من همه اينها را در اين موقعيت شنيدهام جز لعنتي : مثلاً ميگويند: تف! اه! وااي! و بعضي فحشهاي ناموسي اما لعنتي نه)
- كدام ايراني وقتي همكارش را ميبيند به جاي اينكه بگويد سلام يكهو ميگويد: روزبهخير! (دقت كنيد كه ايرانيها روزبهخير و عصربهخير را يا نميگويند يا بعد از لفظ سلام ميگويند)
-آيا همة ايرانيها به جاي “فكر ميكنم؟”، “حدسميزنم” و “شايد” ميگويند:گمونم
دوبلة فيلمها آدم را ديوانه ميكند.
آذر 6, 1384 at 12:41 ق.ظ
گندکاری به حدی بالا گرفته که خود من که خیلی به زبان حساسم دیگر سِر شدهام. انگار آن مشکل «بوی ترجمه دادن نوشتههای تألیفی» دارد دیالوگهایِ سریالهای وطنی را هم به گند میکشد.
این فیلم فرانسویست و نه انگلیسی یا آمریکایی -مثلا-، پس اسم آن بندهی خدا قطعا «ریچارد» نمیشود؛ اما تا آنجا که من میدانم «ریشارد» هم نمیشود و باید چیزی شود شبیه «ریشار».
دوبلههای «کلاسیک» فیلمهای کلاسیک را هم که فقط میتوان «تحسین» کرد. ؛)
پاینده باشی.