14 آبان 1384
کتاب دیدیم از گابریل گارسیا مارکز به نام چشمان آبی رنگ سگ… اگر اثر مارکز به شیوه رئالیسم جادویی نوشته شده، ترجمه آن نیز ترجمهای جادویی است.
از بخش اول رمان، جملههایی میخوانیم:
سیگاری گیراندم و کامی عمیق از آن گرفتم. (مترجم را مجسم کنید در حال کام گرفتن از سیگار.)
اینک در کانون پرتوی ریاضی متناوبا نگاهم میکرد.
در آن زمان بود فهمیدم که چرا تا به امروز نمیتوانستهام تنهایی را نشسته بر روی صندلیئی لمس نمایم.
مترجم بعد از کام گرفتن از سیگار، آن را به یک نفر دیگر تعارف میکند، به این صورت:
دست او به سیگار نمی رسید. پس به سویش دراز کردم. آن را در لای دو لبش فشرد.
عملیات ادامه دارد:
بعد آن را در میان دو انگشتان دست خویش جای داد و دود حاصله را بلعید.
ببینیم «دود حاصله» چه عارضهای ایجاد میکند: باز احساس دیگر! داغ کردهام!
طرف با اینکه داغ کرده صدایش ولرم است:
و این گفته را با صدایی ولرم و دلنشین ادا کرد.
مترجم دست از نمودن بر نمیدارد:
می توانستم سنگینی نفسش را نیز حس نمایم.
زندگیش را وقف این نموده است.
در جای دیگر، طرف مربوطه نگاهش را نیز به نویسنده مینماید:
به خاطرم رسید که در گذشته نیز همین نگاه را به من نموده است.
با سیگار غیر از «کام عمیق گرفتن» کارهای دیگری هم می توان کرد:
از سیگارش دو نفس عمیق گرفت.
(با تلخیص) حالا حکایت ماست/ عمران صلاحی/ انتشارات مروارید
آبان 14, 1384 at 2:58 ب.ظ
ها ها ها.خیلی خندیدم.:))
آبان 14, 1384 at 3:38 ب.ظ
Emraan Salaahi rocks!
آبان 14, 1384 at 7:32 ب.ظ
Absolutely Priceless
آبان 14, 1384 at 8:34 ب.ظ
عجب ترجمه اروتیکی. ارشاد بهش اجازه چاپ داده؟
)
آبان 15, 1384 at 9:06 ب.ظ
ما رو نمي بيني ، خوشي استاد ؟
آبان 17, 1384 at 1:36 ب.ظ
جالب بود .اون مطلب در مورد اسپلینگ که فوق العاده
آبان 17, 1384 at 5:02 ب.ظ
از ترجمه دكتور مهندس عضو اكادمي زبان هلند كه اسپانيايي را از تركي ترجمه مي كند و به اسم ماركز كتاب می نويسد ايراد مي گيري !!!!!!!!!!!!!!!!
آبان 24, 1384 at 10:41 ق.ظ
و تازه بگذریم از این که عنوان کتاب را هم اشتباه ترجمه کرده اند.