23 مهر 1384
توضيحات دوستان خيلی ابهامات را روشن کرد و از جنبههای گوناگون بر عنوان این فیلم (Lost in translation) نور تاباند. من هم يکی دو نکته بيفزايم. اینکه بالاخره چه معادلی برای فیلم باید گذاشت بستگی به برداشتمان از مفاهیم موجود در فیلم دارد. lost یا به معنای rapt و absorbed (مجذوب، مسحور) است یا bewildered و confused (مبهوت، آشفته، سرگشته). 
مشابه این تعبیر lost in thoughts است که به معنای اول نزدیکتر است. یعنی غرق یا غرقه در فکر. اما آیا باب در ترجمه غرق شده؟ به نظر چنین هم نمیآید.
به گمانم نه lost و نهin translation را نباید لفظ به لفظ ترجمه کرد.
نکته مهم دیگر این است که "ترجمه" تنها یکی از معانی translation است. معنی عامتر این واژه "تبدیل" است. هر گونه فرایند تبدیل و تحول را translation میگویند:
The act or process of translating, especially from one language into another
در یکی از فرهنگها حتی چنین آمده:
the act of changing in form or shape or appearance
و من بعید میدانم این ظرافتهای زبانی و ایهامها از چشم سوفیا کاپولا دور مانده باشد.
منتها حکم ناگفته اما آزمودهای وجود دارد و آن این که ایهام در هنگام ترجمه معمولا از میان میرود و تنها یک وجه معنایی از آن باقی میماند. مگر در مواردی انگشتشمار. و به نظر نمیرسد این مورد از آن موردها باشد.
بنابراین شاید چندان نتوان به ترجمه دقیق و جامع عنوان این فیلم دل بست.
–
پ.ن: تماشای trailer فيلم برای رفع خستگی ناشی از این بحثها بسیار جواب میدهد. به خصوص آنجا که میخوانیم: Friendship needs no translation
مهر 23, 1384 at 7:41 ب.ظ
“دوستي زبان مشترك نمي خواهد.”
دقيقا با شما هم عقيده ام دوست عزيز.ديگه واجب شد كه حتما فيلم رو ببينيم، بلكه بهتر بتونيم همفكري كنيم.
ولي آنطور كه از شواهد امر پيداست (همون صحنه اي كه توصيفش كردي) باب تلاش ميكند تا از حرفها و اشاره هاي پير مردي كه همزبانش نيست(و شايد حتي خيلي مسايل ديگر) به نوعي سر در بياره و چيزي دستگيرش بشه. اگر قضيه صرفا يك معضل زباني باشه بالا خره ميشه به يك معادل قابل قبول رسيد(يه چيزي مثل “بن بست واژه ها” يا “در قيد و بند واژه ها” كه بهتره بگيم همون بحث language barrier رو دنبال مي كنه)
اما اگر فراتر از اين حرفهاباشه مثل گمگشتگي از نوعي ديگر! -كه شما الان بهتر ميدوني -پس اصلا موضوع چيز ديگري است. اجازه بديد ما هم فيلم رو ببينيم تا بعد…..
مهر 24, 1384 at 2:13 ب.ظ
دوست و همکار ناديده سلام
امروز اتفاقی دوباره سری به اينجا زدم و موضوع بحث را ديدم. راستش فيلم را من ديده ام اما ترجمه عنوان اين فيلم چندان به ديدن فيلم وابسته نيست. اصطلاح Lost In Translation در زبان انگليسی يعنی “افتاده/از دست رفته در ترجمه” با اين توضيح که چنان که می دانيد در ترجمه هر متن يا کلامی بخشی از بار معنايی آن از دست می رود و حتی در بهترين حالت ترجمه نيز چيزی از متن يا کلام گم می شود و می افتد. به اين معنای افتاده و کم شده می گويند: Lost In Translation که هميشه موجب می شود درک گوينده از کلام اصلی درست مانند شنونده يا خواننده ترجمه نباشد و دچار سوء تفاهمی هميشگی باشند.
با عذر ازين تعريض عريض.
مهر 24, 1384 at 5:26 ب.ظ
آی قربون آدم چیز فهم. معلومه انگلیسیت هم خوب ئه، جناب امیر حسین… وبلاگ ات عکس های محشری دارد … موفق باشی.
مهر 25, 1384 at 4:09 ب.ظ
یه دوست اینترنتی خیلی با حال به اسم گری سی. ویلکینز دارم که تو امریکا زندگی می کنه و شاعر محشری هم هست. ازش پرسیدم Lost in Translation یعنی چی؟ جوابم رو اینطوری داد:
Gary, would you please tell me what the expression "lost in translation" mean?
That means that some part of the true meaning or connotation of a word or phrase cannot be adequately translated. Is there some Farsi phrase which cannot be fully translated into English? Is that something that a speaker of Farsi would hear in the sound are meaning that cannot be conveyed into English? That’s lost in translation.
مهر 27, 1384 at 1:07 ب.ظ
با سلام.
یعنی با توضیح دوست آقای فرشید:
“غیر قابل ترجمه” منظور بوده؟ یا با شرایط فیلم و توکیو و قد و این حرفها… “غیر قابل تطابق” به یک کلام: “ناهماهنگ” یا “ناهمگون”؟
ولی انصافا عجب اسمی انتخاب کرده کارگردان؟ هزار تا معنی تو انگلیسی و فارسی میشه از برداشت کرد.
مهر 27, 1384 at 4:10 ب.ظ
سلام… تا جایی که من مىدانم عنوان ِ فیلم، بویژه فیلمهای ِ تحلیلى و غیر ِتجارى بیشتر چکیدهء حرف ِ کارگردان و کلیدى است بر درک ِ منظور ِ او. با این حساب فکرمى کنم اصل ِ تاثیر ِ برابر ، بعنوان ِ یک اصل ِ مهم اگرچه قدرى دستنیافتنى در ترجمه، راهنماى ِ خوبى براى ِ اینگونه ترجمهها باشد. براساس ِ این اصل عنوان ِ فارسى باید عنوانى باشد که اگر کارگردان فارسىزبان بود و مىخواست همین مفهوم را در فارسى بگوید آن عنوان را انتخابمىکرد.
متاسفانه فیلم را ندیدهام. با این وجود خواندن ِ نقدى از یک منتقد ِ شناختهشده (لینک)، خواندن ِ حاشیههاى ِ چند بینندهءِ فیلم بر آن (لینک) و تماشاى ِ گوشههایی از فیلم در لینک ِ نوشتهء این پست براى ِ رسیدن به درکى، شاید نهچندان دقیق، از منظور ِ کارگردان استفادهکردم. قهرمانهاى ِ اصلى ِ فیلم مرد و زنى هستند. یکى در دههء پنجاه ِ زندگى، زن و بچهدار، ستارهء سینما- که از قرار ِ معلوم قدرى در سراشیب ِ کارشاست و حالا در ازاى ِ مبلغى کلان در توکیو است تا از شهرتش در آگهى ِ تبلیغاتى ِ نوعى مشروب استفادهکنند. زن جواناست، ازدواجى موفق داشته با مردى جوان، موفق و آتبهدار - چیزى که شاید ایدهآل ِ عرفى ِ بسیارى از دختران ِ جوانباشد. حالا هم در مسافرت ِ کارى ِ شوهرش به توکیو او را همراهىمىکند. نکتهء فیلم به نظر ِ من اینجاست که برخلاف ِ تصوّر ِ عرفى، هر دو این آدمها با وجود ِ امنیت ِ مالى و آیندهء مطمئن از زندگى ِ خود ناراضى و سرخوردهاند (رجوعکنید به نقد). تقریباً هر سه تکهفیلم ِ ارائهشده در لینک ِ نوشتهء این پست هم، به نظر ِ من، روى ِ این نکته و احساس ِ بیهودگى و پوچى این افراد نسبت به این زندگى ِ “موفق” انگشتمىگذارد. اشارهء قهرمان ِ فیلم به “در رفتن از زندان” (prision break) اشارهء ظریفى است به زندان ِ خودساختهء حرفه و موفقیت. هر دو این آدمها در راهِ رسیدن به این موفقیت چیزى را فدا و به تعبیرى گمکردهاند، شاید شادى، جوانى و لذًتبردن ِ از زندگى را.
کلمهء translation معنىهاى ِ بسیارىدارد بعنوان ِ مثال اینجا را ببینید). یک مفهوم ِ اساسى ِ آن، همانطور که صاحب ِ این وبلاگ هم اشارهکردند، انتقال و جابجایی است، رفتن/بردن از جایی به جایی دیگر (این کلمه در هندسه به انتقال ترجمهمىشود بعنوان ِ جایجایی ِ یک نقطه در یک دستگاه ِ مختصات). شاید ترجمه را از آن جهت translation مىدانند که انتقال و جابجایی ِ مفهوم/متن است از زبان ِ مبدأ به زبان ِ مقصد. با توجّه به پاراگراف ِ قبلى و این پارگراف به نظر ِ من منظور ِ اصلى ِ کارگردان گمکردن (و در واقع ِ فداکردن ِ) خوشیها و لذتهاى ِ زندگى است براى ِ رسیدن به موفقیت ِ عرفى و اینکه پایان ِ این کار حسرت و سرخوردگىاست-اگرچه فیلم نگاهى خوشبینانهدارد و از قرار ِ معلوم دو قهرمان ِ زن و مرد ِ فیلم در رابطهء عاطفى ِ ایجادشده تا حدّى این خوشى را بازمىیابند.
قراردادن ِ قهرمانهاى ِداستان در محیط ِ غریب (توکیو) تمهید ِ ظریفىاست از سوى ِ کارگردان. کسانى که به قصدِ ِ اقامت ِ طولانىمدت به کشورى خارجى مىآیند به خوبى با پدیدهء احساس ِ خلاء فرهنگى و رنگباختن ِارزشها، که گاهى تا حدّ ِ شوک ِ فرهنگى (cultural shock) هم پیشمىرود، در ابتداى ِ کار آشناهستند. در این گونه موردها شخص به گونهاى به خود مىآید و سعىمىکند با تکیه بر ارزشهاى ِ اساسى و انسانىاش تعریفى جدید از خودش ارائهدهد، تلاشى نه چندان ساده براى ِ گذر از بحران ِ هویت. قهرمانهاى ِ
فیلم هم با کندهشدن از محیط ِ آشناى ِ خود به فکرافتادهاند که ‘کهام’، ‘چهام’.
با توجّه به موردهاى ِ بالا و با الهام ِ از شعر/ضربالمثل ِ “کسندیدم که گمراهشود در راه ِراست” (نقل ِ از حافظه) به نظرم “گمشده در راه ِ راست” شاید به مفهوم ِ مورد ِ نظر ِ کارگردان در فارسى نزدیکباشد. اشکالش این است که ‘راه ِ راست’ (همان ‘صراط ِ مستقیم’؟) شاید بار ِ فارسى و حتى مذهبىاش زیادباشد. براى ِ همین به عنوان ِ نقطهء شروعى که صیقلدادن ِ ترجمه را بتوان از آنجا شروعکرد شاید ‘گمشده در شاهراه’ بدنباشد. البته فقط به عنوان ِ نقطهء شروع:).
مهر 28, 1384 at 1:09 ق.ظ
«قربانی ترجمه»
آبان 16, 1384 at 4:27 ق.ظ
با سلام
وبلاگ شما را دیدم و برایم بسیار جالب بود ..در مورد فیلم lost in translation من فکر می کنم با توجه به موضوع فیلم و همینطور برای رعایت ترجمه صحیح شاید بتوان از لغت
نا گفته استفاده کرد که هم تا حدودی با موضوع فیلم در ارتباط بوده و هم از نظر معنی به لغات ذکر شده نزدیک می باشد .خوشحال می شوم نظر شما را هم در این مورد بدانم
موفق باشید
مهراب فرساد
فروردین 28, 1385 at 1:46 ب.ظ
Friendship needs no translation
دوستي زبان واحدي دارد.
دوستي تنها زبان بي نياز از ترجمه
در توضيح عرايض بالا اضافه مي كنم كه دوستي و عشق، تنها مفاهيمي هستند كه نيازمند زبان مشترك نيستند و به خودي خود گوياي تمام سرهاي درونند، چرا كه دوستي خود يك زبان است.
با نظرات خانم ساراي عزيز موافقم.
فروردین 28, 1385 at 1:50 ب.ظ
Lost in translation
سرگشته در ترجمه
عبارت بالا با توجه به توصيفي كه دوست آمريكايي آقاي فرشيد عطايي از آن كردند، مي تواند بهترين معادل براي اين عنوان باشد. نظر شما چيست ؟
مهر 21, 1386 at 1:07 ب.ظ
“نارسایی (زبان) ترجمه”