کارگاه ترجمه [۱۶]
شنبه, مهر ۹م, ۱۳۸۴ | کارگاه ترجمه
He washed all the pots, splashing water on the floor, and wiped the counter so fast his hair made circles around his head.
Finally, the house shone like a treasure as much to be looked at as lived in.
۶ دیدگاه to کارگاه ترجمه [۱۶]
همه ظرف و ظروف را شست و آبشو پاشید کف زمین و همینطورکه دور خودش می چرخید تندی روی پیشخوان رو پاک کرد.
دست آخر خونه عین جواهر برق میزد ؛ هرچی بیشتر تو بحرش می رفتی مثل این بود که سالهای زیادی رو توش سرکرده باشی.
مهر ۱۱, ۱۳۸۴
سلام، هرروز می آم، سرمی زنم،هیچ چیزی نیست که بگم،گفتن اینکه آدمده ام هم چیزی نیست که ارزش گفتن داشته باشد.حس ترجمه هم نیست، فعلا من مانده ام و درس و دانشگاه وپروپوزال وپایان نامه.
راستی، چند روز پیش توی یه حلقه ی ادبی خیلی کوچیک داشتیم در باره ی جامپا لاهیری حرف می زدیم، بحث به ترجمه ی هم نام رسید، من گفتم، اگر یه روزی مطمئن بشم که با اینکه ترجمه را اینقدر دوست دارم،نمی خوام مترجم بشم،دلیلش مترجمهای جوانی مثل امیرمهدی حقیقت اند، که احتمالا هم به دو سه تا بیشتر نیستند(غیر از تو بقیه را یادم نمی آید)چون دیگر حتی نمی توانی بهانه ی جوانی بی تجربه گی را در ازای بد ترجمه کردن علم کنی.گفته باشم، تو مسؤولی!
مهر ۱۲, ۱۳۸۴
سلام…- “مرد همهء قابلمهها را چنان با شتاب شست که آبش روى ِ زمین شَتَکزد. با چنان سرعتى پیشخوان را دستمالکشید که مویش چون فرفره گرد ِ سرش به پرواز درآمد.
کارشکه تمامشد خانه از تمیزى برقمىزد. نمىدانستى تماشایش کنى یا بروى داخلش زندگىکنى.”
مهر ۱۲, ۱۳۸۴
سلام…
- “مرد همهء قابلمهها را چنان با شتاب شست که آبش روى ِ زمین شَتکزد. با چنان سرعتى پیشخوان را دستمالکشید که مویش چون فرفره گرد ِ سرش به پروازدرآمد.
کارشکه تمامشد خانه از تمیزى برقمىزد. نمىدانستى تماشایش کنى یا بروى داخلش زندگىکنى.”
مهر ۱۲, ۱۳۸۴
lotfan khodetun vaziate jomeleie akhar romoshakhas konin
خرداد ۸, ۱۳۸۵
khodetun vaziate jomeleie akhar romoshakhas konin
–
تقریبا همان است که پژمان* نوشته.
مهر ۹, ۱۳۸۴