5 شهریور 1384
In the middle of our arguments, my mother often conjured Deborah as her antithesis, the sort of woman she refused to be."If she were your mother, she would let you whatever you wanted, because she wouldn’t care."
5 شهریور 1384
In the middle of our arguments, my mother often conjured Deborah as her antithesis, the sort of woman she refused to be."If she were your mother, she would let you whatever you wanted, because she wouldn’t care."
شهریور 5, 1384 at 9:15 ب.ظ
باز من اومدم خط خطي كنم.
وسط جر و بحث ،مادرهمش حرف دبورا رو پيش ميكشيدكه عكس خودش بود ؛ازهمون مدل زنهايي كه او خوشش نمي اومد. “اگه اون مادرت بود ميگذاشت هر كاري دوست داري بكني چون اصلا براش مهم نبود يا ( بيخيالش بود)”
ويا اگه نخوايم خيلي تحت اللفظي باشه ميشه بگيم”زمين تا آسمون با خودش فرق داشت = عكس خودش بود”
شهریور 6, 1384 at 4:02 ب.ظ
شقي ديگر:
ميون بگو مگو يا( يكي به دو) مادر همش پاي دبورا رو وسط مي كشيدكه……….
شهریور 6, 1384 at 6:47 ب.ظ
بیشتر وقتها وسط بگومگوهامون،مادر یاد دبورا می افتاد که درست بر عکس (نقطه ی مقابل) خودش بود،از اون تیپ زنایی که مادرم حاضر نبود مثلشون بشه.”اگه اون مادرت بود اجازه ی هر کاری رو بهت می داد،برای اینکه براش اهمیتی نداشت.”
ّّ