9 مرداد 1384
I felt protective of her, aware that she was unwanted in my family, that she was resented, aware of the nasty things people said about her.
9 مرداد 1384
I felt protective of her, aware that she was unwanted in my family, that she was resented, aware of the nasty things people said about her.
مرداد 9, 1384 at 11:46 ق.ظ
سلام… مثلِ هميشه بستگى به متن و گويندهدارد ولىشايد چيزىدر اين مايه:”مىخواستم درپناهش بگيرم. مىدانستم که در خانوادهء من مهمانِ ناخواندهاست و از بدگويىهاىِ ديگران در بارهاش رنجيدهخاطر”.
مرداد 9, 1384 at 12:02 ب.ظ
…
اصلاحمىکنم: “مىخواستم در پناهشبگيرم. مىدانستم که در خانوادهءمن مهمانِ ناخوانده است و ديگران دوستشندارند. از بدگويىها در بارهاش
خبرداشتم”.
مرداد 9, 1384 at 7:05 ب.ظ
به به…اینجا چقدر قشنگ شده…لینکتون رو درست کردم…شاد باشید!
مرداد 10, 1384 at 10:46 ق.ظ
حس كردم بايدهوايش را داشته باشم،مي دانستم در خانواده من زيادي است(جايي ندارد)و بابت خزعبلاتي كه بقيه پشت سرش بافته انددلخور(رنجيده خاطر)شده.
مرداد 10, 1384 at 12:40 ب.ظ
يا:
دلم مي خواست هواشو داشته باشم.مي دونستم در جمع خانواده ام زياديه و بخاطر چرندياتي(دري وريهايي)كه اين و اون پشت سرش گفتند ناراحت و دلخوره.
مرداد 13, 1384 at 9:14 ب.ظ
فكر ميكنم بعد از اين «ميخواستم» سه تا جمله است. با اين كه ميدانسته فلان و فلان و فلان،…
مثلاً شايد «با اين كه ميدانستم بين خانوادهام جايي ندارد، آدمها دوستش ندارند و اين كه پشت سرش حرف است، باز ميخواستم حمايتش كنم/پناهش دهم.»
جاي resented ديگر چي ميشود گفت؟ هنوز نميدانم اما ميدانم فاعلش خود آن خانم نيست. اين نمونه را ببينيد:
I have nothing against the Queen of England. Even in my heart I never resented her for not being Jackie Kennedy. She is, to my mind, a very gallant lady, victimized by whoever it is who designs the tops of her uniforms.
Leonard Cohen