محض مزاح
مرحوم ذبیح الله منصوری در سالهای دور ترجمهای از لولیتا (ولادیمیر ناباکوف) منتشر کرد که مقایسهی یک جملهی اصلی کتاب با متن فارسی این ترجمه برای علاقمندان آموزنده خواهد بود. جمله کتاب، صفحه ۱۴۴:
Hello, Lolita, Where are you?
ترجمه منصوری، صفحه ۲۱۵۶ (!):
«سلام لولیتای عزیزم. سلامی به گرمی تابستان، آه بی تو چه کنم که در این تنهایی طاقتسوز، اشک بیامان از گونههایم جاری است و هر وقت صدای آکاردئون از خیابان به گوش میرسد، دلم هوای تو را میکند و یادم میآید که یک بار با هم به شهربازی رفته بودیم و تو پفک میخوردی و کسی آن طرفتر آکاردئون میزد و هردومان همزمان با او میخواندیم: سلطان قلبم تو هستی تو هستی دروازههای دلم را شکستی و … بعد با هم راه افتادیم و یک پیتزا پیکو خوردیم. و تو گفتی آن سس قرمز را به من بده، من هم دادم. آه از این روزگار نامرد وای، آخ، اه … دلم تنگ شده پس بگو تو کجایی؟»
مدار صفر درجه/چلچراغ شماره ۱۵۴
پ.ن: مقالهی درخشان مرحوم کریم امامی را با عنوان «پدیدهای به نام ذبیحالله منصوری»، و نیز لینکهای مرتبط با معرفی بیشتر این مترجم فقید (کریم امامی) و یادداشتهایی در یادبودش را در اینجا بخوانید.
۰۹/۰۱/۱۳۸۶ at ۱۲:۲۷ ب.ظ
نقد شما از ترجمه های ذبیح الله منصوری بجاست، اما از انصاف نگذریم! بقول بزرگی اگر قلم ایشان نبود خیلی از ما پا به سن گذاشته ها کتاب خوان نمی شدیم.
۱۰/۰۶/۱۳۸۶ at ۱۲:۴۹ ق.ظ
منم با کتابهای ذبیح الله کتابخوان شدم و از خواندن کتابهای ایشان لذت میبرم حالا هرچقدر در اینترنت درباره ی ایشان میخوانم انتقاد از ایشان است که به نظر من فقط برای این است که اثبات شود از ترجمه چیزی میفهمیم که به نظر من باید از خواندن کتاب لذت برد حالا هر طوری که ترجمه شده باشد به ما مربوط نیست و این چیزی است که در مورد ترجمه های منصوری صدق میکند یعنی لذت لذت و باز هم لذت